فرزند ، عامل پیوند‌ دوباره

دادگاه خانواده به رغم این‌که دادگاهی بدون متهم و شاکی است اما به دلیل این‌که پرونده‌هایی که مربوط به خانواده‌هاست را مورد بررسی قرار می‌دهد، فضای نارحت کننده‌ای دارد. نگاه کردن به زوج‌هایی که روزی با امید و آرزو ازدواج کرده و خانواده تشکیل داده بودند، اما حالا به بن بست رسیده‌اند، حس بدی را به انسان منتقل می‌کند.
کد خبر: ۳۳۶۴۳۳

این ناخوشایندی زمانی بیشتر می‌شود که پای یک یا چند فرزند هم در میان باشد. البته در بعضی پرونده‌ها بچه‌ها مایه نگرانی نیستند و حتی در برخی موارد به تداوم زندگی کمک می‌کنند و خاطرات خوشی را رقم می‌زنند. به یاد دارم چند سال پیش زن و شوهری برای جدا شدن به شعبه من آمدند.

آنها بر طلاق بسیار اصرار داشتند و تلاش‌های من برای این‌که بتوانم آنها را قانع کنم تا جدا نشوند، به جایی نرسید و آنها به طور توافقی از هم جدا شدند.

پسربچه 5 ساله به پدرش سپرده شد و پرونده مختومه گشت. مدتی بعد مادر دوباره شکایت کرد و با توجه به سابقه‌ای که در شعبه من داشتند، پرونده جدید هم به من سپرده شد. در این پرونده مادر از دادگاه خواسته بود فرزندش را به او بازگرداند و مدعی شده بود پدر کفایت نگهداری از فرزندش را ندارد. در حال رسیدگی به این پرونده بودم و چندین جلسه نیز برگزار کردم تا آنها با هم کنار بیایند. واقعیت این است که در این‌گونه درگیری‌ها بچه‌ها بشدت آسیب می‌بینند.

مدتی از این پرونده گذشته بود که یک روز زن جوان به دادگاه آمد و گفت که می‌خواهد شکایت خود را پس بگیرد. من استقبال کردم و گفتم پرونده را مختومه می‌کنم و از او خواستم که توضیح دهد، چرا و چطور تصمیم به این کار گرفته است.

زن جوان گفت: یک هفته پیش تولد فرزندم بود و شوهرم برای این‌که محبتش را به او نشان دهد، مهمانی بزرگی را ترتیب داده بود. از من هم دعوت شد تا به آن جشن تولد بروم. من قبول نکردم چون دلم نمی‌خواست با شوهرم رو به رو شوم و دوباره همان مسائل گذشته پیش بیاید.

پسرم دست بردار نبود. او می‌گفت باید در مراسم تولدش شرکت کنم. حرف پسرم را قبول نکردم و به او گفتم کادویی که قول داده‌ام برایش می‌خرم اما از من نخواهد در مهمانی شرکت کنم. مشکل من فقط رودررو شدن باشوهرم نبود، من از حرف‌هایی که ممکن بود در آن مهمانی با خانواده شوهرم پیش بیاید هم دوری می‌کردم.

پسرم دست بردار نبود و برای این‌که من در آن مهمانی باشم با بزرگان فامیل که می‌دانست خیلی برایشان احترام قایل هستم، تماس گرفته و از آنها خواسته بود مرا راضی کنند به مهمانی بروم.

با توجه به اصرار اطرافیانم قبول کردم که این کار را بکنم. شب تولد به همان خانه سابق که در آن زندگی می‌کردم رفتم. مهمانی خوبی بود و خیلی به همه خوش گذشت، خانواده شوهرم خیلی با احترام با من رفتار ‌کردند و شوهرم هم تمام تلاشش را کرد که به من خوش بگذرد و کسی حرفی نزند که من ناراحت شوم.

من و شوهر سابقم شبی خوب را کنار فرزندمان گذراندیم. فردای آن روز پسرم تماس گرفت و از من به خاطر این‌که به جشن تولدش رفته بودم، تشکر کرد و بعد از من خواست هر چه بیشتر در کنارش باشم. ساعاتی بعد شوهر سابقم مقابل در خانه آمد و از من خواست او را به خاطر تمام بد رفتاری‌هایش ببخشم و دوباره به زندگی با او برگردم.

من شوهرم را به رغم تمام دلخوری‌هایی که از او داشتم، دوست داشتم و روزهای خوبی را با او گذرانده بودم. با این حال فکر کردم چون از هم جدا شده‌ایم دیگر نباید نزد او برگردم و این زندگی عاقبتی نخواهد داشت. شوهرم در مدتی که از هم جدا شده بودیم، آنقدر به من محبت کرد که فهمیدم او همان مردی است که همیشه آرزو می‌کردم و اگر من هم کمی از خواسته‌هایم بگذرم و کوتاه بیایم، ما می‌توانیم در کنار فرزندمان خوب زندگی کنیم.

این تصمیم زمانی برای من جدی‌تر شد که پسرم را گریان دیدم، او از من و پدرش می‌خواست تا دوباره زیر یک سقف زندگی کنیم و به ما می‌گفت باید به او هم فکر کنیم.

پسرم درست می‌گفت ما قبل از خودمان باید به او فکر کنیم و آینده و آرامش او را در نظر بگیریم. بالاخره بعد از روزها تفکر و بررسی، من و شوهرم تصمیم گرفتیم دوباره با هم ازدواج کنیم و به خانه خودمان برویم.

حالا هم آمده‌ام تا تمام پرونده‌هایی را که علیه شوهرم باز کرده‌ام، ببندم و خودم را از کینه و نفرت او خالی و زندگی آرامی را شروع کنم.

حرف‌های زن جوان خیلی روی من تاثیر گذاشت.

من قبلا به این باور رسیده بودم که فرزند رکن اساسی در زندگی افراد است. زوج‌هایی که فرزند دارند بیشتر از دیگران به تداوم زندگیشان فکر می‌کنند اما در این پرونده به چشم دیدم و این پرونده برای من خاطره‌ای بسیار شیرین شد، زیرا جدایی زوجی را که چند کارشناس با تجربه و دو خانواده نتوانسته بودند مانع آن شوند، یک کودک مانع شد و دوباره آنها را به هم پیوند داد.

حجت‌الاسلام حسن عموزادی، قاضی دادگاه خانواده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها