هیچ بازیگری کارگردان بداخلاق دوست ندارد

متولد24شهریور 62است.پرجنب و جوش و فعال.آنقدر تئاتر و بازیگری را دوست دارد که درسش را هم نیمه کاره گذاشته. از آن آدمهایی نیست که چیزی را با دقت
کد خبر: ۳۲۸۳۳
توضیح بدهد. در توصیف هایش به عبارات کلی بسنده می کند. «فقط به خاطر تو» اولین تجربه اش نیست ، ولی اولین کاری است که از او دیده شده. با این حال او خودش را هنوز در مرحله شروع می داند و این خیلی خوب است. درباره او چیز دیگری نمی توان گفت، جز این که مصاحبه اش را حتما بخوانید.

مثل این که «فقط به خاطر تو» اولین تجربه شما نیست.
نه ، سومین کار من است. قبلش در سریال «دیوانه در شهر» (غلامرضا رمضانی) و فیلم «ناف» (محمد شیروانی) بازی کرده ام که البته به اندازه این کار دیده نشده و جدی نبوده.
چه جوری از این سریال سردرآوردید؛
برای سریال «تب سرد» به کارگردانی علیرضا افخمی معرفی شده بودم و رفته بودم تست بدهم که یک دفعه آقای بداخلاقی آمد و گفت : «اسمت چیه و تا حالا چیکار کردی؛» و از این حرفها. یک هفته بعد دوباره تماس گرفتند که بیا. این بار فقط درباره «فقط به خاطر تو» صحبت کردیم و قرار شد باهام تماس بگیرد. دفعه سومی که تماس گرفت ، گفت من احساس می کنم تو می توانی زری قصه ما شوی. بعدا فهمیدم اسم همان آقا بداخلاقه قاسم جعفری است و البته آنقدرها هم بداخلاق نیست.
با توصیف های کارگردان نسبت به این مجموعه چه احساسی پیدا کردی ؛
اسمش را خیلی دوست داشتم. جمله خیلی عاطفی و خوبی بود و خیلی باهاش ارتباط برقرار می کردم. حالا هم به نظرم داستانش هم خیلی خوب پرداخت شده و همه چیز سرجایش است. گرچه می توانست بهتر از این باشد.
توی همان برخورداول که قرار شد در نقش زری بازی کنی ، شخصیتش برایتان چطوری بود؛
زری دختری است مهربان ، ساده ، دست و دلباز، کوشا، عاشق و امیدوار؛ همیشه امیدوار. ولی سکانس هایی هم برای زری نوشته شده بود که اگر کار می شد، شخصیت زری خیلی بهتر شناخته می شد. ولی به خاطر کمی وقت و مسائل دیگر این سکانس ها کار نشد. مثلا زری دانشجوی رشته الکترونیک است ، ولی این اصلا معلوم نیست.
الان چند وقت است کار تمام شده؛
حدود 7، 8 روز.
فیلمنامه کار از قبل کامل نوشته شده بود؛
فقط 11 قسمت اول را داشتیم. فیلمنامه قسمتهای بعدی را نویسنده ها داغ داغ بهمان می رساندند. ضمن این که کارگردانی کار در 2، 3 هفته اول با قاسم جعفری بود. بعدا آقای منصور فلاح آمد و کار را ادامه داد.
این عوض شدن کارگردان باعث نشد کارگردانی مجموعه دودست شود؛
نه ، خوشبختانه نظرات آقای جعفری و آقای فلاح خیلی به هم نزدیک بود و آقای فلاح توانست خیلی خوب گروه را هدایت کند. آقای جعفری هم مرتب در حین کار و موقع مونتاژ به ما سر می زد. ضمن این که از قبل هم قرار بود من در کاری از آقای منصور فلاح بازی کنم و نشده بود. شاید باورکردنی نباشد که او در این کار حتی یک بارهم عصبانی نشد.
مثل این که عصبانی شدن یا نشدن یک کارگردان ملاک خیلی مهمی برای بازیگرهاست؛
آره ، هیچ بازیگری کارگردان بداخلاق را دوست ندارد. چون عصبانیت کارگردان باعث می شود جو گروه متشنج شود.
بازی در این مجموعه چه بازتابی داشته؛
احساس می کنم خیلی خوب بوده و مردم هم خیلی خوششان آمده. وقتی مرا می بینند، تعریف می کنند.
مگر می شناسند؛
معمولا آره. بیشتر از روی صدایم می شناسند. یعنی فقط کافی است که من حرف بزنم. مثل این که حرف زدنم خیلی تابلو است. نمی دانم چرا، دست خودم نیست. البته مهم نیست. بالاخره هر کس یک جوری حرف می زند دیگر. بعضی ها هم که یک خرده باهوش ترند، از روی قیافه می فهمند.
خب ،کار هنری را چطور شروع کردید؛
حدود 2سال پیش کار تئاتر را در فرهنگسرای محله مان شروع کردم و خیلی چیزها را از آنجا یاد گرفتم تا این که معرفی شدم برای سریال «دیوانه در شهر».
نظر پدر و مادرتان چی بود؛ با کار شما موافق بودند؛
نخیر، چون من تک فرزند بودم ، خیلی خیلی هم مخالف بودند؛ ولی من سمج بازی درآوردم. کلاسها را دو دره می کردم و به جای مدرسه می رفتم کلاس تئاتر و تمرین تئاتر.
آنها نمی فهمیدند؛
معمولا نه. ولی یواش یواش لو رفتم و اعتراف کردم.
عکس العملشان چی بود؛ حتما بشدت توبیخ شدید.
خوشبختانه نه زیاد. به مرور که کارهایم را دیدند و سریال «دیوانه در شهر» هم پخش شد، ماجرا خیلی بهتر شد و الان دیگر کاملا راضی اند. چون دیدند می توانم خودم را با شرایط وفق بدهم و از پس خودم بر بیایم.
چه خاطره ای از پشت صحنه برایت مانده ؛
بعضی وقتها عینکم را گم می کردم. اولین باری هم که آنونس کارمان از تلویزیون پخش شد، سر صحنه بودیم. همه گروه جمع شدیم دور تلویزیون و ایستادیم به تماشا. من بشدت گریه ام گرفت.
حالا چرا گریه ؛
نمی دانم. ولی گریه خیلی خوبی بود. یاد سختیها و بدبختی هایی افتادم که تا آن موقع کشیده بودم. همه چیز برایم مرور شد.
منظور سختیهای کل زندگی است یا بازی دراین سریال؛
زندگی هر کسی به هر حال سختیهای خودش را دارد. من از نظر مادی ، سختی آن جوری نداشته ام. ولی احساس می کنم راه خیلی سختی را گذرانده ام. وقتی از سختیهای کار بازیگری می گویند، این را می گویند که یک بازیگر باید در هر شرایطی احساسش را بگیرد کف دستش و هر کاری می گویند، انجام دهد.
هر وقت دلت خواست می توانی گریه کنی یا برعکس وسط خوشحالیهایت بخندی ؛
راحت راحت هم نه، ولی تقریبا چرا.
پس راحت به خودت دروغ می گویی و دیگر کاملا یک بازیگر شده ای !
نه احساس می کنم هنوز خیلی مانده و اصلا بازیگری این نیست. من فقط راحت می توانم خودم را کنترل کنم؛ البته با حس ، نه با تکنیک.
دوست دارم بدانم تا اینجا خودت را آدم موفقی می دانی؛
به اندازه تلاشی که کرده ام ، بله. موفقیت یعنی آدم از شرایط اجتماعی ، اقتصادی ، خانوادگی و خودش دلخور نباشد.
اگر همسن و سال هایت ازت بخواهند برای موفقیت در بازیگری راهنمایی شان کنی؛
به آنها می گویم تا می توانند کار کنند، ناامید نشوند و به خدا توکل کنند. این خیلی مهم است. درخصوص من هم اگر خدا نمی خواست ، این اتفاق نمی افتاد. اسم چیزی را که الان به دست آورده ام ، خوش شانسی نمی گذارم. این خدا بود که به من کمک کرد.
آن خصوصیاتی که گفتی ، چقدرش درباره خودتان صدق می کند؛
تا حدودی ، هنوز کامل نشده.
قصد داری چطور کاملش کنی؛
با همان برنامه هایی که گفتم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها