در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلمی پر از زرق و برقهای فخرفروشانه و لوکسنماییهای متظاهرانه که گاه با کلیپهای تبلیغاتی پهلو میزند.
کارگردان و فیلمنامهنویس فیلم دختر میلیونر حتی به خود زحمت نداده است چیز تازهای به این داستان کهنه اضافه کرده یا دست کم همین را در جزییات بیشتر پردازش کند تا لااقل شخصیتپردازی آن برای مخاطبان عام نیز باورپذیر باشد. مخاطبان ما تا کی باید فیلمهای گنج قارونی را در نسخههای نازلتر تماشا کنند؟
فقط در اینجا قهرمان داستان به یک زن تبدیل شده که معلوم نیست در خانه پدری زندگی میکند یا هتل چند ستاره! فیلم که تا 20 دقیقه اول دارای ساختار تراژدیک است و در فضای جدی روایت میشود، به ناگهان و بهواسطه تمهیداتی سخیف در سراشیبی لودگی و مسخرهبازی قرار میگیرد که لابد سازندگانش نام طنز برای آن میگذارند. بویژه زمانی که مهران غفوریان و یوسف تیموری به کسوت دو تاجر چینی درمیآیند.
این تغییر زبان فیلم و ساختار به دوگانگی و لکنت در روایت منجر شده و هرچه قصه جلوتر میرود، بیشتر در دام لودگی میافتد، بخصوص که غفوریان و تیموری مثلا با زبان چینی حرف میزنند و دائم با حرکات شمشیربازی میخواهند حرکات سامورایی را تقیلد کنند.
دختر میلیونر از صدر تا ذیل پر از ضعف و اشکال است که نمیدانم از کجا باید بگویم و چرا نگویم. قصهای که کاملا بیهویت و بیانسجام است و اساسا ساختاری ندارد که بشود آن را در یک کلیت منطقی مورد بررسی قرار داد. بازیگرانی که میتوان آنها را به 2 گروه اصلی تقسیم کرد.
یک گروه بازیگران تلویزیونی طنز یعنی غفوریان و تیموری که در این فیلم حتی در سطح کارهای تلویزیونی هم ظاهر نمیشوند و همان کاراکتر کلیشهای خود را بازی میکنند یعنی تیموری پسر ساده فقیر عاشق پیشه و غفوریان همان آدم چاق بیخیال که تا آن سوی بیمزگی پیش میرود.
نام آنان نیز برگرفته از زوج موسیقی لسآنجلسی کامران و هومن است که به شیوه آنان در سفرهخانهها به اجرای موسیقی میپردازند. گروه دیگر بازیگران و نابازیگران بینام و نشان که اصلا نمیدانند بازیگری چیست.
شخصیتپردازی و خلق موقعیت درام نیز اصلا فرآیند منطقی و ساختاری ندارد و نوعی از هم گسیختگی و رها شدگی میان اجزاء و عناصر قصه را میتوان در آن مشاهده کرد. اینکه چرا هومن نسبت به هویت ستاره شک نمیکند یا مادرش که یکی از بدترین نقشهای ثریا قاسمی است روی چه حسابی او را عروسش میداند و ستاره نسبت به این مساله واکنش نشان نمیدهد و چطور او هر وقت بخواهد میرود و میآید و دائم گم و پیدا میشود بدون اینکه درباره این مساله به کسی توضیح دهد و... که حتی یک پلان قابل قبول، منطقی و سینمایی باقی نمیگذارد که بشود گفت مثلا این قسمت جزو نقاط قوت فیلم است.
داستان سردستی و نپخته روایت میشود و از اساس ساختار دراماتیکی ندارد. دختر میلیونر حتی قصهای را که در حال روایت آن است نیمهکاره رها میکند و به سرانجام نمیرساند. اینکه بالاخره ستاره دختر سرراهی بوده یا نه، برای پدر و مادرش چه اتفاقی افتاده و چرا او پیگیر این نیست که آنها را پیدا کند؟ ستاره که بیهوش در منزل هومن بود، چگونه بعد از اینکه به هوش میآید متوجه میشود اینجا همان بهشت گمشده اوست و صفا و محبت از در و دیوار این خانه موج میزند؟ اصلا چه دلیلی داشته است که قصه در اصفهان اتفاق بیفتد و حالا که اینطور است، پس چرا هیچ کدام از شخصیتهای فیلم با لهجه اصفهانی صحبت نمیکنند؟ به این موارد دهها مورد دیگر را هم میشود اشاره کرد که در سکانس به سکانس فیلم به چشم میخورد.
مثلا چینی صحبت کردن کامران و هومن به قدری تابلو است که هر کودکی به این موضوع پی میبرد. آن وقت پسر عموی زرنگ قصه که مال و اموال ستاره و عمویش را بالا کشیده است، حتی به این موضوع شک نمیکند! ساخت چنین فیلمهایی به معنای مطلق کلمه توهین به شعور تماشاگر ایرانی است که سطح فهم و ذوق او را در این حد، پایین آورده و هر نوع سطحینگری را به نام طنز و کمدی به خورد او میدهد.
سید رضا صائمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: