در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تبدیل شدن قطار به یکی از کاراکترهای این سریال تلویزیون یکی از موضوعاتی است که در گپ کوتاه با عوامل «خستهدلان» بکرات بیان شد تا جایی که آنها یکی از جذابترین بخشهای این سریال را کار در فضای قطار عنوان کردند، چراکه کار در دکور ساخته شده از سه واگن قطار و عینی کردن آن به گونهای که بیننده متوجه کار در دکور نشود و بپذیرد که تمام این ماجراها در یک قطار واقعی در حال حرکت میگذرد کاری دشوار و در عین حال جذاب بوده است.
محسن شایانفر تهیهکننده مجموعه خستهدلان درباره طرح اولیه «خستهدلان» گفت: طرح داستان این مجموعه را رضا کاشانی اسدی نوشته است که در طول کار به عنوان مشاور گروه را همیاری کرد. در ادامه روند تولید این مجموعه دنبال کارگردانی میگشتیم که با توجه به فضای محدود دکور قطار براساس یک دکوپاژ سینمایی کار را پیش ببریم، به همین دلیل از سیروس الوند دعوت به کار کردیم تا این پروژه را به ثمر برساند. از خرداد سال گذشته پیشتولید آغاز شد و بعد از مدتی کار کلید خورد و خستهدلان متولد شد و رفته رفته جان گرفت.
این تهیهکننده در ادامه به کم و کیف مقوله تولید خستهدلان اشاره کرد و گفت: تهیه این مجموعه تلویزیونی دشوار بود، چراکه 90درصد کار در دکور محدود قطار با سه واگن میگذشت و چون الوند معتقد بود که تولید این کار در قطار عملا امکانپذیر نیست به همین دلیل ساخت پلاتو را در پیش گرفتیم و این در حالی است که باید بسیار تلاش میکردیم که بیننده متوجه استفاده از لوکیشن مجازی به جای قطار واقعی نشود و رسیدن به این هدف برای من به عنوان تهیهکننده بسیار هزینهبردار بود، چراکه 50 درصد از بودجه برآورد شده در ابتدا صرف دکور شد، اما من این هزینه را تقبل کردم تا کار آبرومندی را روی آنتن بفرستیم، البته در این بین کار طراحی صحنه آقای میرفخرایی، جلوههای ویژه رضا فخاریه و همچنین ایرج آشوری، تصویربردار کار نیز در به ثمر نشستن این مجموعه بسیار مهم و حیاتی بود.
شایانفر در ادامه فیلمنامه خستهدلان را یکی از عوامل مهم در موفقیت تولید و پخش دانست و گفت: وجود یک متن خوب در یک مجموعه اپیزودیک به لحاظ تداوم کار بسیار مهم است، چراکه برقراری ارتباط مستمر در هر اپیزود امری حیاتی برای دیده شدن و جذب مخاطب مجموعههایی از این دست است. درواقع تمام تلاش من و فیلمنامهنویس این بود که خستهدلان در قدم اول از نفس نیفتد.
وی همچنین اضافه کرد: تصویربرداری حدود 8 ماه طول کشید، در حالی که پیشبینی ما 4 ماه بود، اما با صبوری و حمایت تکتک اعضای گروه این پروژه با موفقیت به سرانجام رسید.
کار در فضای قطار در عین سخت بودن بسیار خاطرهانگیز است و دانستن این نکته که چرا تمام داستانهای این مجموعه در قطار میگذرد خالی از لطف نیست. محسن شایانفر در پایان صحبتهای خود گفت: آنچه برای من بسیار اهمیت داشت موجودیت قطار به مثابه ابزار درام بود. در واقع قطار، برای همه ما نوستالژی دوستداشتنی به همراه دارد.
شایانفر در صحبتهای خود به کار تیم جلوههای ویژه با مدیریت رضا فخاریه اشاره کرد و گفت: حجم این پروژه با توجه به اینکه یک کار تلویزیونی است بسیار زیاد بود و شاید این حجم از کار در طراحی جلوههای ویژه هیچگاه انجام نشده بود، چراکه بیش از نیمی از کار در دکور میگذشت و این کار در ایران تجربه نشده بود یا بهتر بگوییم خود من تجربه کارهایی از این دست را نداشتم، به همین دلیل برای خود من تازگی داشت.
اما در کنار تمام این توصیفها به نظر میرسد همانطور که شایانفر گفت کار در قطار با توجه به فضاهای نوستالژیک لذتبخش بوده و این نکتهای است که فخاریه طراح جلوههای ویژه نیز به آن اشاره میکند: از سوی دیگر قطار هم ویژگیهای خاص و منحصر بهفرد خود را دارد و همین ویژگیها کلیت کار را با فضای هواپیما و همچنین کارهای دیگر نظیر اتومبیل و ... متفاوت میکرد.
وی در ادامه گفت: تفاوت کار جلوههای ویژه در قطار نسبت به کارهای دیگر این است که دوربین در قطار ثابت نیست و دائما در حال حرکت است، یعنی حتی در ثابتترین جای ممکن دوربین در حال حرکت است تا حرکت متوالی قطار روی ریل راهآهن نشان داده شود؛ البته خود آقای الوند هم میخواست دوربین کاملا آزاد باشد، به همین دلیل گاهی از دوربین روی دست استفاده میکرد، تراولینگ هم داشت و گاهی اوقات هم با کرین کار میکرد و همین مساله کار ما را نیز مشکلتر میکرد، به این معنا که نباید کار منقطع نشان داده میشد و همین مساله نظم خاصی را میطلبید و باید در طول کار حفظ میشد.
علاوه بر صحنههای داخلی قطار که در دکور میگذشت برخی صحنههای بیرون از قطار هم وجود دارد. فخاریه در پاسخ به این پرسش که آیا در این صحنهها هم از جلوههای ویژه کامپیوتری استفاده کردهاید یا نه، گفت: بله، قطعا این اتفاق افتاده. صحنههای دیگر مانند بم به صورت کامپیوتری انجام شده است و به هیچ عنوان لوکیشن واقعی نبود و همه بازیها در لوکیشنی در سعادتآباد میگذشت و به هیچ عنوان خارج از تهران نرفتیم؛ اما صحنهای که بازیگر از قطار پیاده میشود و وارد شهر بم با نخلهای سوخته میشود و بیننده زندگی مردم در این شهر را میبیند همه مرهون جلوههای کامپیوتری و جلوههای ویژه است و خوشبختانه مصنوعی و ساختگی به نظر نمیرسد و بیننده با آن ارتباط برقرار میکند. ضمن اینکه بیننده حرفهای هم سخت متوجه کار در دکور میشود.
فخاریه با ذکر این نکته که پیش از این در جلوههای رایانهای سریال حلقه سبز و فیلم اخراجیها را انجام داده است. گفت: اما جلوههای ویژه خستهدلان بسیار متفاوت بود چون هم شرایط خاص تصویربرداری را داشت و هم 38 درصد از حجم کار را به خود اختصاص میداد.
وی در پایان متذکر شد: دکور خستهدلان بزرگترین دکوری بود که تاکنون در ایران برای یک سریال ساخته شده است، به این معنا که سه تا واگن کامل قطار در یک سوله بزرگ که روی سکویی قرار داشت طراحی شده بود و ما دور تا دور آن را با پرده سبز پوشانده بودیم و صحنه مجازی درست کردیم که خود این کار حجم زیادی را دربرگرفت اما با همکاری تیم تصویربرداری و تیم تولید خوشبختانه این پروژه به سرانجام رسید.
داشتن حرکتهای متوالی برای باورپذیری قطار در حال حرکت یکی از دشواریهای کار تصویربردار است. ایرج آشوری تصویربردار خستهدلان درباره کم و کیف تصویربرداری این سریال گفت: من به عنوان تصویربردار جدا از همه دانستهها و اطلاعاتی که در هر کار به طور معمول دارم باید تجربه دیگری را هم در خستهدلان اضافه میکردم. در واقع در این مجموعه روی یک کاغذ برای خودم بارها و بارها طراحی نور و نوع حرکت دوربین را مشخص کردم تا با دست پر سر صحنه حاضر شوم. آنچه در کارهایی از این دست مهم است نوع نورپردازی کار است و من به عنوان تصویربردار تمام اصولی که برای رسیدن به یک کار خوب لازم است را رعایت کردم اما یک نکته بحث باورپذیری را همواره مدنظر داشتم که البته تنها بخشی از این باورپذیری به تیم تصویربرداری برمیگشت و بخشهای دیگر به آقای میرفخرایی، طراح صحنه و کار تروکاژ بازمیگشت.
آشوری : رعایت فضای نوری و دانستن این مطلب که فضای قطار را چگونه تداعی کند تا حرکت متوالی قطار را ببینیم برای من یک اصل بود، چون قطار مدام درحالحرکت بود و زاویههایآنهم مدام تغییر میکرد اما هیچگاه نور یکدست و یکنواخت دیده نمیشود
وی افزود: همه تلاش ما این بود که چه ابزاری به کار گیریم تا اثر باورپذیری را ارائه دهیم و در این بین سهم عمدهای از این باورپذیری به نور و تصویر برمیگشت و به خوبی به یاد دارم که قبل از شروع کار بحثی بین آقای شایانفر، میرفخرایی، من و رضا فخاریه مطرح بود و آن بحث تکانهای متوالی قطار بود که چه کنیم تا به بهترین شکل ممکن از کار درآید؛ در ابتدا به یک لرزشگیر فکر کردیم که کل پلاتو را تکان دهد ولی این امر از نظر هزینه و امکانات مهیا نبود تا اینکه با استفاده از تجربیات گذشته از بالشتکهای آب استفاده کردیم. بالشتکهایی درست کردیم و بعضی از بخشهای تصویر ما روی این بالشتکهای آب قرار میگرفت و تکانهایی شبیه به حرکت قطار را در سه واگن ایجاد میکرد. ایرج آشوری در ادامه به فضاهای نوری داخل قطار اشاره کرد و گفت: رعایت فضای نوری و دانستن این مطلب که فضای قطار را چگونه تداعی کند تا حرکت متوالی قطار را ببینیم برای من یک اصل بود، چون قطار مدام در حال حرکت بود و زاویههای آن هم مدام تغییر میکرد اما هیچگاه نور یکدست و یکنواخت دیده نمیشود. در برخی از صحنهها لانگشات داریم و چیزی نزدیک به 22 نور در آن کار شده که تمام این 22 نور متحرک هستند و از زمانی که قطار حرکت میکند تمام نورهایی که در صحنه وجود دارد همه متحرکند و هیچیک ثابت نیست.
با صحبتهای آشوری، طراحی نور هم از اهمیت ویژهای در این کار برخوردار میشود. این تصویربردار در ادامه به طراحی نور این مجموعه اشاره کرد و گفت: هر تصویربرداری با یک دانش و آموختههای خود سر صحنه حاضر میشود اما در طول کار همه این اطلاعات تغییر میکند و من برای شروع اولین کاری که کردم باورپذیری لوکیشن قطار و کار تصویربرداری بود، به همین دلیل در نورپردازی کوپهها از نور نرم استفاده کردم اما در راهروها نورهای تند و تیز به کار بردم.
وی در ادامه به همکاری و هماهنگی با رضا فخاریه طراح جلوههای ویژه اشاره کرد و گفت: همکاری خوبی بود و نمونه آن حاصل کار است، به این معنا که نمونه کروماکی که در این کار شده با کارهای دیگر متفاوت است. ما قبل از کار جلسهای داشتیم و نکتههای را مطرح میکردیم، مخصوصا درباره پسزمینه تصویر درباره نوع لنزها با هم صحبت میکردیم و به نقطه اشتراک میرسیدیم و در نهایت با هماهنگیهایی که با خود الوند داشتیم به نتایج مطلوب رسیدیم.
آشوری در ادامه متذکر شد: خستهدلان نخستین تجربه در تصویربرداری اینچنینی بود و به گفته الوند این مجموعه راه رفتن بر لبه تیغ بود، چون میدانستیم کار خطرناکی است و نمونه مشابه خوب در ایران نداریم. در واقع خستهدلان ریسک بزرگی بود که خطر مرگ آن بیشتر از زنده بودن آن است ولی بالاخره به سرانجام رسید.
در پایان تصویربردار این مجموعه تلویزیونی درباره همکاریاش با الوند گفت: کار با الوند برای من بسیار ارزشمند بود و تجربههای خوبی کسب کردم. این کارگردان اهل تعامل بود و از معدود کارگردانهایی بود که اول پیشنهاد تصویربردار را میگرفت و با وجود اینکه با دکوپاژ کامل سر صحنه میآمد اول پیشنهاد تصویربردار را انجام میداد و بعد نظر خود را اجرایی میکرد و این اتفاق خوبی است که کمتر رخ میدهد.
پریسا ساسانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: