در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شما جزو معدود افرادی هستید که به صورت تخصصی در ژانر پلیسی کار کردهاید و میتوانید از مشکلات این ژانر صحبت کنید. اساسا چرا فیلمها و سریالهای ساختهشده در این ژانر این قدر کم و انگشتشمار است؟
تقریبا تمام کارهایی که در زمینه پلیسی ساخته شده بصورت مشارکتی بوده و همین مساله تا حدود زیادی مانع از ساخت کارهای مستقل شده است. به هر حال وقتی سازمان یا ارگانی روی ساخت یک اثر سرمایهگذاری میکند، حساسیت بیشتری در انتقال پیام آن بوجود میآید و همین مساله باعث ایجاد یک بروکراسی بیشتر هم میشود؛ به عبارتی یک کارگردان یا تهیهکننده هم باید صداوسیما را در رسیدن به اهداف فرهنگی خود راضی کند هم نیروی انتظامی را. شاید خود این مساله بیتاثیر نباشد چون جدیدا حوصله آدمها کمتر شده. ولی در عین حال من فکر میکنم هنوز هم کم نیستند کسانی که به طرف ساخت کارهای پلیسی میروند.
در داستانهایتان بیشتر روی مسائل عاطفی و خانوادگی تاکید دارید تا صحنههای تعقیب و گریز و اکشن. این تاکید چقدر آگاهانه بوده؟ آیا این تمهید در جهت کمهزینه شدن کار انجام شده است؟
نه ربطی به کمخرج شدن ندارد. اصولا من کاری را که صرفا بر پایه اکشن و زد و خورد ساختهشده باشد دوست ندارم. شما اگر به کارهای گذشته من نگاه کنید همگی همینگونه بودهاند. از هشدارهای پلیس، آئینه عبرت، شلیک نهایی، تصمیم نهایی، گارد ساحلی، کلانتر 1 و 2 همه و همه به گونهای طراحی و اجرا شدهاند که قصهها حول و حوش مسائل انسانی میگردند، هیچکدام از خلافکارهایی که من در طول این سالها در موردشان سریال ساختهام حرفهای نبودهاند همه آنها آدمهای معمولی بودهاند که به واسطه اشتباهاتی کوچک درگیر مشکلات بزرگ شدهاند.
در داستانهایتان چقدر به دنبال قصهگویی و داستانپردازی هستید و چقدر به دغدغههای اجتماعیتان میپردازید؟ آیا برای داستانهایتان به دنبال مصداقها میروید یا این که داستان یک پرونده پلیسی را شاخ و برگ میدهید؟
اساسا من سعی میکنم داستانهایم در زندگی و اجتماع جاری باشد و به هیچوجه دور از واقعیت نباشد، تمامی این ماجراها در اطراف ما دارد اتفاق میافتد، فقط کافی است با دقت بیشتری نگاه کنیم، نیاز به مطالعه پروندههای پلیسی نیست، این پروندهها موقعی لازم میشود که ما به دنبال یک سوژه استثنایی باشیم. من شخصا به دنبال سوژههای خاص نیستم و اساسا کارم را بر این اساس طراحی نمیکنم. چون هدف من و همینطور صداوسیما و نیروی انتظامی به رخ کشیدن قدرت پلیس در حل یک مورد استثنایی نیست، هدف ما بالا بردن سطح آگاهی مردم در بیان این مطلب است که همه چیز خیلی ساده اتفاق میافتد، باید مواظب باشیم.
برخی معتقدند در فیلمهای پلیسی ایرانی متهمان و مجرمان پس از اثبات جرم به شکل واقعی و عمیق احساس ندامت و پشیمانی نمیکنند. (به عنوان مثال مجرم داستان دخترعمو) شما در مقام کارگردان چه نگاهی به مجرمان داستانهایتان دارید؟ به طور کلی حد و آستانه این ندامت و نمایش آن باید در چه حدی باشد؟
اگر داستان به گونهای پیش برود که تمام حرف خود را بخواهد برای آخر بگذارد خب لازم است این ندامت و پشیمانی به شکل پررنگی در انتها بیان شود، ولی اگر در طول مدت نمایش ما توانسته باشیم بیننده را با خود همسو کنیم و به تمام زوایای زندگی آن آدم که شامل علل و انگیزهها، اشتباهات و خیلی چیزهای دیگر میشود بپردازیم دیگر نیازی به این کار کلیشهای نیست. در ضمن این را هم بگویم اگر بیننده با دیدن کل یک اثر به آن نتیجهای که ما میخواهیم برسد، نرسد، با بیان چند دیالوگ ندامت گونه در انتها هم به آن نخواهد رسید.
گفته میشود شما در رابطه با نقش و حضور پلیس زن اغراق کردهاید. در تحقیقاتی که درباره مسوولیتهای زنان در نیروی انتظامیداشتید، به چه نتایجی رسیدید؟
در داستان دختر عمو که پلیس زن اصلا نقشی نداشت، داستان مرگ مشترک هم که تازه شروع شده، فکر میکنم هنوز کمی برای اظهار نظر زود باشد.
چرا برای کلانتر درجه سرگردی را انتخاب کردید. با این که همواره از تجربههای زیاد او صحبت میشود. این مساله وقتی که سرگرد با یک سروان صحبت میکند بیشتر دیده میشود. چون ظاهرا فاصله زیادی بین درجه سروان و سرگرد نیست. اما بهگونهای وانمود میشود که این فاصله خیلی زیاد است و جناب سروان قصه یک پلیس تازه وارد است. آیا این کلانتر قرار نیست به درجه سرهنگی برسد؟!
برای آن که شما یک سروان کامل بشوید به 12 سال زمان نیاز دارید. پس فاصله آنقدر کم نیست، ولی اگر ما نخواستیم از درجه سرگردی پا را فراتر بگذاریم صرفا به این خاطر است که وقتی کسی سرهنگ میشود بیشتر درگیر کارهای مدیریتی میشود تا اجرایی، در صورتی که یک سرگرد علاوه بر مدیریتی که روی تیم خود دارد میتواند در عملیات اجرایی نیز شرکت کند.
در خیلی از سریالهای پلیسی ایرانی حدس اولیه پلیس درست از آب در میآید. آیا بهتر نیست که روند کشف حقیقت پرپیچ و خمتر باشد؟
خوشبختانه سرگرد امیری ما از این قاعده مستثنی است، نظرات اولیه او همیشه درست از آب در نمیآید و مجبور است تلاش بیشتری بکند تا به نتیجه برسد.
در برخی از نشریات هنگام پیش تولید نوشته شد که قرار است در کلانتر 3 بازیگر دیگری جایگزین ایرج نوذری شود. ماجرا چه بود؟
به خاطر این بود که ما میخواستیم سوژهها را طوری طراحی کنیم که دوایر دیگر پلیس را هم دربربگیرد و صرفا پروندهها حول و حوش دایره جنایی نرود. به خاطر همین نمیشد در هر پرونده از یک پلیس استفاده کرد، پس بهتر بود هر پرونده به پلیس همان دایره سپرده میشد. ولی خوشبختانه در نهایت قصهها بهگونهای طراحی شد که این مشکل تا حدود زیادی لااقل در این سری حل شد.
در کارگردانیتان دست بازیگر را باز میگذارید و اجازه بداههپردازی به آنها میدهید یا این که خیلی خطکشی شده با آنها روبهرو میشوید؟
شخصیتپردازی یک کاراکتر مربوط میشود به کارگردان آن اثر، ولی چگونگی اجرای آن بین بازیگر و کارگردان به صورت پنجاه پنجاه تقسیم میشود، هر کدام از این دو از سهم خود کمتر استفاده کنند به ناچار دیگری جورش را باید بکشد.
کارشناسان اجتماعی معتقدند سریالهای پلیسی و حتی اخبار حوادث روزنامهها در کنار نکات آموزشیشان میتوانند جنبه بدآموزی داشته باشند. آیا با این گفته موافقید؟ چگونه میشود این بعد کار را کمرنگتر کرد؟
قبول دارم، به همین خاطر باید با احتیاط بیشتری کار کرد، اولا نباید سوژههایی را که عمومیت ندارند به شکل پر رنگی مطرح کرد چون قبح آن در جامعه ریخته میشود.
هیچکدام از خلافکارهایی که من در طول این سالها در موردشان سریال ساختهام حرفهای نبودهاند همه آنها آدمهای معمولی بودهاند که به واسطه اشتباهاتی کوچک درگیر مشکلات بزرگ شدهاند
یک زمانی آدمربایی، سرقت از بانک، دختر فراری و اینجور چیزها جزو خطوط قرمز بود هم برای نشریات و هم برای برنامهسازان و این کاملا به جا و درست بود چون به محض آن که این خطوط قرمز برداشته شد در جامعه هم اینگونه خلافها شیوع بیشتری پیدا کرد. همانطور که گفتم باید در مورد مسائلی که عمومیت در جامعه ندارند خیلی با احتیاط قدم برداشت و گرنه خود ما برنامهسازان و جراید به آن دامن خواهیم زد.
چرا در کشور ما سنت دنبالهسازی در فیلمها و سریالها جا نیفتاده. شما که به این شیوه کار کردید با چه دشواریها و موانعی مواجه شدید؟
به خاطر این که خوب جواب نداده، شاید علتش این باشد که اگر گاهی دنباله یک کار ساخته شده همه چیز آن با کار قبلی تغییر اساسی کرده، از نوع نویسندگی گرفته تا کارگردانی و بقیه چیزها... ناوارو در طول سالها ساخته شد ولی فرمت آن تغییری نکرد ولی اینجا به من خرده میگیرند که چرا کلانتر 3 نسبت به سریهای قبلش تغییری نکرده، خب اگر قرار بود همه چیز آن تغییر کند دیگر چه اصراری بود که نام کلانتر را یدک بکشد، میشد یک کار دیگر با نامیدیگر.
آقای نوذری در یکی از مصاحبههایش گفته بود در کشورهای پیشرفته برای ساخت یک کار پلیسی از کارگردانهای مختلفی برای صحنههای درگیری و تصادف و کلا اکشن استفاده میکنند ولی در ایران کارگردانهای ما زیر بار نمیروند و حاضر نیستند با کارگردانهای دیگر همکاری کنند، شما با این گفته که یک کار میتواند کارگردانهای مختلفی داشته باشد موافقید؟
من فکر نمیکنم آقای نوذری چنین حرفی را زده باشند، احتمالا منظور ایشان متخصصهای مختلف بوده، چون اصولا در ساخت یک اثر هنری از کارگردانهای مختلف استفاده نمیکنند ولی از متخصصهای مختلف چرا، ما هم برای یکی از سکانسهای اپیزود دوستان که قرار بود ماشینی تصادف کند و منفجر شود، از یک متخصص در این زمینه دعوت به عمل آوردیم و حتی نظر ایشان را برای گرفتن نوع پلانها باز گذاشتیم. فکر میکنم در چاپ صحبتهای ایشان اشتباهی صورت گرفته باشد.
آیا قسمتهای دیگر کلانتر را هم خواهیم دید؟ کلانتر 4 و 5 و...
شاید بله و شاید هم نه...
آرمان نوروزی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: