بازخوانی قتل یک دکتر 81 ساله به دست زنی جوان

قاتلی به نام فاخته

زنان و دختران جوانی که به هر دلیلی مجبور به ترک خانه و خانواده خود و مهاجرت به کلانشهرها می‌شوند در معرض آسیب‌های گوناگونی قرار میگیرند. سوءاستفاده از این زنان و دختران یا ارتکاب جرم توسط آنها از جمله اخباری است که هر‌‌از‌‌گاهی در صفحات حوادث روزنامه‌ها خودنمایی می‌کند. یکی از این ماجراها که تا مدت‌ها سوژه حادثه نویسان بود ماجرای زنی به نام فاخته است.
کد خبر: ۳۰۵۱۰۱

 این ماجرا از ساعت 16 روز سه‌شنبه 11‌دی‌ماه سال 80 آغاز شد ، زن میانسالی که در کوی توتونچی خیابان ولیعصر تهران زندگی می‌کرد متوجه شد لامپ‌های خانه ویلایی همسایه‌اش بعد از گذشت چند روز همچنان روشن مانده است. همسایه او مردی 81 ساله به نام محمد پدرام، دارای دکترای حقوق، کارمند بازنشسته وزارت امور خارجه و از نمایندگان کنسولگری ایران در قبل از انقلاب در شهر مونیخ آلمان بود . زن میانسال به موضوع مشکوک شد و پلیس را باخبر کرد ماموران پساز حضور در آنجا با پیکر بی‌جان و خون‌آلود پیرمرد صاحبخانه در اتاق خوابش روبرو و متوجه شدند او با وارد شدن ضربه میله فلزی به پشت سرش به قتل رسیده است. در جریان تحقیقات مشخص شد همسر دکتر پدرام 4 سال قبل فوت شده و او از آن زمان تنها زندگی می‌‌کرد و دو پرستار معرفی شده از سوی یک شرکت خدماتی کارهای منزلش را انجام می‌دادند از آنجا که مقتول پیژامه به پا داشت کارآگاهان حتم پیدا کردند قاتل یک آشناست اما همان ابتدا از دو پرستار رفع ظن شد و آنان همچنین دریافتند غیر از این دو یک زن ناشناس دیگر هم به خانه دکتر پدرام رفت و آمد داشت .

در ادامه تحقیقات مشخص شد از یک شماره تلفن که در دفترچه مقتول ثبت نشده با خانه مقتول تماس گرفته شده است. افسران جنایی با آن شماره تماس گرفتند و وقتی پسری به نام مهدی به آنها پاسخ داد، گفتند با آن شماره یک زن برایشان مزاحمت ایجاد کرده است. مهدی که نمی‌دانست با ماموران نیروی انتظامی صحبت می‌کند توضیح داد تنها دختری که به خانه‌اش رفت و آمد دارد نامزدش است. سرانجام در یک قرار صوری مهدی و نامزدش به نام فاخته به زیر پل سیدخندان کشانده شدند و زن جوان بازداشت شد او اتهام قتل را قبول کرد و در اعترافاتش گفت: مدتی پیش با طلاق گرفتن از همسرم از شهر خود در شمال کشور به تهران آمدم و دو‌ماه قبل به‌طور اتفاقی در مطب یک پزشک با دکتر پدرام آشنا شدم. او وقتی فهمید بی‌سرپناه هستم مرا به خانه‌اش دعوت کرد. بعد از این‌که به صیغه دکتر درآمدم وارد ویلای او شدم، دکتر پدرام مرا تأمین می‌کرد اما سعی داشت کسی نداند من به خانه‌اش رفت و آمد دارم، وقتی پرستارانش برای انجام کارها به خانه اش می‌آمدند، من بیرون از خانه بودم حتی اگر قرار می‌شد میهمانی داشته باشد از من می‌خواست در خانه نباشم. او نگذاشت من جایی کار کنم و به من ابراز علاقه می‌کرد تا این که با «مهدی» آشنا و با هم نامزد شدیم البته من ماجرای دکتر پدرام را از مهدی مخفی کردم چند روز قبل از جنایت، ماجرای نامزد کردنم را به دکتر گفتم، او عصبانی شد و مرا تهدید کرد که اگر ترکش کنم، ماجرای رابطه من و خودش را به «مهدی» می‌گوید ناچار بودم خودم را از دست دکتر پدرام نجات بدهم. روز حادثه از خانه «مهدی» به خانه ویلایی تلفن زدم و به دکتر گفتم اگر مهمان ندارد به خانه اش بروم، او پذیرفت و من ساعت 6 عصر وارد منزل وی شدم و بازهم با دکتر جرو بحث کردم، دکتر به اتاق خوابش رفت و من با میله آهنی چند ضربه به سر و صورتش زدم و بعد از این که برای ظاهرسازی تلویزیون و جاروبرقی را برداشتم فرار کردم.

بعد از اعترافات این زن وی در شعبه 1602 دادگاه جنایی تهران که قاضی فقید جواد اسماعیلی ریاست آن را برعهده داشت محاکمه و به قصاص محکوم شد و این حکم حدود 3 سال بعد به اجرا درآمد.

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها