در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او تلاش کرد خونی که از مدیریت قبل در بدنه تیم پرسپولیس جاری بود را آرامآرام از رگهای این تیم بیرون بکشد تا شاید حجامت سنتی او، تیمی را که در میانههای فصل از کورس قهرمانی به صورت تمام و کمال دور مانده است، دستکم صاحب یکی از سهمیههای آسیایی کند.
انتخاب علی دایی، بیشترین ولتاژی بود که سرپرست یا به عبارتی مدیرعامل موقت باشگاه پرسپولیس برای شوک دادن به پرسپولیس و زنده نگاه داشتن تیمش انتخاب کرد. او که علاقهای همیشگی به کار کردن با حمید استیلی را در وجود خود میدید، این بار در اقدامی غیرقابل پیشبینی، مردی را روی نیمکت نشاند که حتی در مخیله هواداران نیز نمیگنجید! بازگشت دایی، هرچند از زوایای مثبت و منفی مورد نقد و بررسی قرار میگیرد، اما میتوان حضور او را برخاسته از شجاعت حبیب کاشانی در خطرپذیری دانست.
***
او در دیدگاه عمومی یک شکست خورده بود. چه آن جمعیتی که روی سکوهای آزادی، متاثر از شکست تلخ برابر دشمن دیرین فریاد میزدند و عزل او را بعد از بازی با عربستان میخواستند و چه جماعتی که اخراج دایی را در آن مقطع، رفتاری مشابه با تصمیمگیریهای احساسی اعراب در فوتبال تلقی میکردند، به او لقب یک پیروز را نمیدادند. سکوت طولانی مدت او هرچند برگرفته از این شایعه بود که حکم اخراجش را مدیران فوتبالی صادر نکردهاند، اما نمیتوان این حقیقت را هم نادیده گرفت که او در انظار عمومی محبوبیت سابق را نداشت. شاید آن سکوت و عزلت به دایی کمک کرد تا گوشههایی از شکستش را از چشم هواداران فوتبال دور کند.
بازگشت او به پرسپولیس در حقیقت خطری دوسویه است. هم از سوی دایی که به ادعای خودش قصد داشت غیبتش در فوتبال را طولانیمدتتر کند و هم برای کاشانی که پرسپولیس را روی پله سوم (محلی مطمئن برای آسیایی شدن) از کرانچار گرفت و تحویل دایی داد. کاشانی البته پیش از این نیز وقتی مردی ناشناخته و گمنام مانند افشین قطبی را روی نیمکت پرسپولیس نشاند، همین شجاعت خود را در خطرپذیریاش نشان داد. چه کسی تصور میکرد آنالیزور سابق تیم ملی کرهجنوبی، راه نیمهتمام مردانی چون آریهان و دنیزلی را به پایان ببرد؟
آیا همین روایت برای علی دایی تکرار خواهد شد؟ معمای حضور دایی در پرسپولیس از همین جا شکل میگیرد. قرار است چه کسی دست دیگری را بگیرد؟ چه کسی قرار است از این قرارداد دوجانبه منتفع شود؟!
حبیب کاشانی یک بار مردی را که نه شکست خورده و نه سرافراز از یک پیروزی بود، به نیمکت پرسپولیس دوخت و خیلی زود همان مرد در ریسک یکسویه کاشانی به پیروزی رسید و تا نشستن جای علی دایی در تیم ملی پیش رفت. ناکامی احتمالی قطبی، او را نه متضرر میکرد و نه بدنام. قطبی تازهواردی ناشناخته بود که میتوانست عقوبتی مانند هر مربی وارداتی را در کارنامهاش ثبت کند. گزینههای پس از شکست قطبی مشخص بود؛ یا ادامه کار در تیمهای پایینتر از پرسپولیس در لیگ یا بازگشت به عقب و نشستن کنار یک سرمربی در نقش همراه! اما حبیب کاشانی سرش را زیرتیغ گذاشت.
علی دایی، اما داستانی جداگانه دارد. او تیمی را به عنوان خانه جدیدش برگزید که دستکم در سالهای پایان بازیگریاش هم نتوانسته بود با هواداران آن تیم رابطهای مسالمتآمیز برقرار کند. بازی رفت سایپا مقابل پرسپولیس در سال قهرمانی سایپا، گواهی است از روابط نهچندان دوستانه او با هواداران؛ اما همین مرد امروز با نشستن روی نیمکت پرسپولیس نه تنها ناگزیر است رابطهای مسالمتآمیز با هواداران تیم برقرار کند که البته باید برای بقای خود همین جماعت را راضی نگه دارد. پیروزی او حکم بر زندگی تازهاش در فوتبال ایران میدهد و شکستش شاید پایان یک اسطوره باشد.
رابطه در حالت متقابل معنی بیشتری پیدا میکند. حبیب کاشانی در ریسک تازهاش باید دل به نتیجه گرفتن دایی ببندد. پیروزی دایی تضمین بقای اوست و شکستش نیز در خروجی را به مردی نشان میدهد که از اولین روز وداعش تا روز بازگشت، نامش روی سکوها فریاد میشد!
پیام یونسیپور
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: