نگاه ساده فلسفی به سریال «مسافران»

سقراطی‌که از ‌فضا به زمین آمد

وقتی در گرماگرم زندگی روزمره‌ صنعتی هستیم و سخت سرگرم اندیشه و به کاربندی این اصولیم، حتی اگر در درونمان سرکش‌ترین پرسش‌های بشری غلیان کنند، هشیاری‌مان کار خودش را می‌کند.
کد خبر: ۲۹۷۱۱۴

مگر این‌که همواره به شکل منتقد زندگی کنیم، آن هم منتقدی که به عادت تسلیم نمی‌شود و بین خیل رام‌شدگان به سرکشی خود می‌بالد. این نوشته بر آن است تا هرچند اندک به ریشه‌های فلسفی طنز سریالی چون «مسافران»، ساخته‌ رامبد جوان بپردازد.

با این پرسش آغاز می‌کنیم که آیا رابطه‌ای بین مفهوم طنز به شکل فلسفی (irony) و سقراطی آن با انتخاب ساختار این سریال وجود دارد یا خیر و اگر وجود دارد این چگونه رابطه‌ای است؟ شاید بهتر است به روش سقراط در مکالماتش برگردیم و ببینیم چگونه در این مکالمات ساز و کار طنز قابل مشاهده است. او ابتدا خود را به نادانی می‌زند و شروع به پرسیدن پیاپی می‌کند اما چگونه این سوالات موقعیت را به طنز نزدیک می‌کند؟ این روشی است که در پی آن است به جهل مرکب حمله کند و پرده را از روی آن کنار زند. اگر یک جاهل (سقراط) با سوالاتی از سر این‌که می‌داند که نمی‌داند، موفق شود ضعف دانش بزرگ‌ترین دانایان را نشان دهد خودبه‌خود پی‌ساختمان طنز ریخته می‌شود و حتی اگر مخاطب سوال خود به وسعت جهل خود پی نبرد، تماشاگر حتما از این وضعیت غیرمتعارف واکنشی به طنز نشان خواهد داد که می‌تواند از لبخند تا اشک فهم و درک و احساس تاسف متغیر باشد.

باید دید استفاده از ساختار ورود بیگانه‌ای به میان زندگی روزمره‌ جامعه‌ انسانی که اغلب از افرادی مطمئن یا بی‌تفاوت تشکیل شده است، چگونه سقراطی را در سریال به وجود آورده است؛ سقراط‌هایی که خود به خود نسبت به تمام شوون زندگی انسانی از عمیق‌ترین لایه‌های آن تا سطحی‌ترین روابط نادانند و با تمام وجود می‌دانند که نمی‌دانند. اینها در واقع می‌توانند با سوالات بچگانه و نادانی‌‌مدار خود به شکل فیلسوفانی واقعی عمل کنند. فیلسوفانی که امکان حرکت به عمق را دارند و به جمعیت عادت مدار سوفیست زمینی همواره با دیده‌ حیرت و عجب می‌نگرند.

از این منظر، تعریف نادان می‌تواند پروفسوری باشد که نمی‌داند که نمی‌داند. دانشمندی به معنای عدم نادانی نیست و تنها اعتراف به نادانی و رنج کشیدن از آن و تلاش خستگی‌ناپذیر در راه دانایی و بصیرت در عین وقوف به حجم عظیم نادانی است. تضادی که اینجا وجود دارد بین دانایی و نادانی نیست. بین دانایی و دانایی است و ریشه‌ این تضاد عادت به دانشی است که نیاز به تحول را در خود احساس نمی‌کند. دانشی که دیگر شکی آن را به چالش نمی‌کشد. مرداب وار در خودش بسنده و تمام دانسته می‌شود. از این نظر، گاه تمام انواع عادات دانشی اعم از فلسفی، عرفانی، علمی، دینی، عرفی، فرهنگی و هنری آفت محسوب می‌شوند. بیشتر منازعاتی که بر سر نو شدن و تحول یک عادت به وجود می‌آید، از این روست که فرد به آن آگاه نیست چه‌چیز‌هایی را نمی‌داند یا از تاثیر اضلاع هندسه معرفتی بر هم و در نتیجه ایجاد تحولات سلسله‌وار غافل است و حتی گاهی آنچنان برداشته‌های کهنه و فرسوده‌ دانشی خود اصرار می‌ورزد و از آن محافظت می‌کند که در برخی موارد به تقدس دروغین دانش کهنه می‌انجامد. این ساز و کار در اغلب مقاومت‌ها در برابر تحول و تغییر دیده می‌شود؛ اما در سریال مسافران 4 سقراط فضایی به میان زندگی کاملا کهنه و نخ‌نمای عرفی انسانی پا گذاشته‌اند و از نظر فلسفی بسیار بیشتر از آنچه هستند باید شگفت زده شوند، اما برای حفظ هماهنگی بهتر است هراز گاهی در بزنگاه‌ها با دید تجاهل سقراطی سوالاتی را چه با زبان و چه با رفتار و کنش و واکنش از خود نشان دهند.

اگر جاهل با سوالاتی از سر این‌که می‌داند که ‌نمی‌داند، بتواند فضای منفی دانش را به دانایان ‌‌نشان ‌دهد خودبه‌خود پی‌ساختمان طنز شکل می‌گیرد

در تاریخ فلسفه می‌توان از سقراط‌های بسیاری نام برد که درصدد سوال از فلسفه معاصرشان برخاسته‌اند و به معنایی شرط فیلسوفی تمام فیلسوفان نیز این است، اما بعضی سعی در پرسیدن سوالاتی عمیق‌تر در دوره خود داشته‌اند، چون دکارت و هیوم و نیچه. می‌توان گفت در مجموعه مسافران دیگر عوامل چون فرید و فرخ غیر از آن‌که در بافت کلی عرف امروز دارای عادات مشترکی هستند که توسط بیگانگان با این عادات به چالش کشیده می‌شوند، هریک نماینده کنش و واکنش نسبت به نتایج تاریخی زندگی در سایه سلطه‌اند. فرخ در قالب فردی قانون‌گریز، سلطه گر و ثروت مدار و در واکنش به آن فرید که از طرف دیگر همین پشت بام افتاده است. در واقع این دو، دو روی سکه نتایج گذشته هستند که همراه با محیط پیرامونشان مورد سوال قرار می‌گیرند.

سقراط این‌بار فرصت دارد با پرسش‌های شخصی خود طنز روان‌شناسانه به تعداد شخصیت‌های داستان بسازد و آن را همزمان در دل طنزی اجتماعی مطرح کند که در پایان هر قسمت مجموعه با گزارش آنها به رئیس‌شان بر آن تصریح شده و به طنز تراژیک نزدیک می‌شود، اما هرگز قرار نیست به عمق آن برسد تا فضای شوخی مجموعه در تلخی پایانی گم نشود. ممکن است مقایسه مکالمات سقراط با طنز بالقوه‌ای که می‌تواند در این مجموعه به وجود بیاید از نظر برخی قیاسی هم عرض نباشد، اما جدا از سطح سوال و تجاهل، نفس کار در این چارچوب کاملا ساده شده است ضمن آنکه نباید از نظر دور داشت که سقراط را نیز اولین کسی می‌دانند که فلسفه را از آسمان به زمین می‌آورد.

وقتی مدعیان خردمندی در داستان بر اساس سوالات سقراطی، خردمندیشان به زیر سوال می‌رود، خرد اجتماعی و عرفی روزگار ما همراه با آن مورد پرسش قرار می‌گیرد و زمینه برای این‌که طنز به وجود بیاید، شکل می‌گیرد و آن هنگامی به وجود می‌آید که مدعی خردمندی به نابخردی دست بزند و خود را سرآمد خرد بداند نه فردی عادی. این‌گونه است که فضای طنز شکل می‌گیرد و در این بوته آزمایش، بسیاری از عناصر عرف و حتی نظام اقتصادی اجتماعی روز رفوزه می‌شوند و در جهت غایات آفرینش انسان قرار نمی‌گیرند. این ساختار می‌تواند از بیشتر موقعیت‌های فردی و اجتماعی، موقعیتی طنز بسازد مگر این‌که فطری و انسانی باشد؛ البته نمونه‌هایی از این ساختار وجود داشته که حتی فطریات و لایه‌های عمیق انسانی و انسان بودن را مورد سوال قرار داده‌اند. نمونه آن در کتاب کوچک یوستین گردر به نام «میان آیینه، در شب کلمه» است. انسان آنجا از دید یک فرشته در حال شناخته‌شدن است و این بیگانه با انسان بودن از چگونگی انسان بودن سخت متعجب و متحیر است. هیوم نیز با همین روش به واکاوی عادات انسانی می‌پردازد و با اصالت دادن به تجربه وقتی نقش عقل عادت کرده را حذف می‌کند، نتیجه این می‌شود که وقتی گوی سیاه به گوی سفید خورده و گوی سفید جابه‌جا می‌شود تکرار و پی در پی بودن عادت عقل است که ما را به این نتیجه می‌رساند که گوی سیاه علت حرکت گوی سفید بوده وگرنه تنها چیزی که به تجربه درآمده این است که گوی سفید حرکت کرده و ما هیچ‌گاه علت حرکت آن را تجربه نکرده‌ایم. در این روش باز بر عدم عادت و نتیجه‌گیری از روی تجربیات محدود انسانی و تعمیم آن به کل کیهان تاکید می‌شود. از نظر تجربه ما هرگز نباید امکان وجود کلاغ سفید را منتفی بدانیم؛ بنابراین بسادگی می‌توان فهمید این اسلوب قدیمی بسیار کارا و ثمربخش می‌نماید. حتی در عامیانه‌ترین حالات اجتماعی و مسائل دون پایه زندگی روزمره چون عروس و مادرشوهر. شاید خالی از لطف نباشد که یادی از عامیانه‌ترین قصه‌های حکیمانه اینچنینی، حکایات سلطان و دلقک‌های تاریخ کرده و شباهت تجاهل دلقک را با تجاهل سقراطی مشاهده کنیم؛ اما در مجموعه مسافران هم برای شوخی بیشتر و گرفتن تلخی زیر سوال رفتن عرف اجتماعی، سقراط‌های فضایی به شکل دلقک حکایات قدیمی شوخی می‌کنند و نقد را در لایه‌های شوخی، شیرین به خورد مخاطب می‌دهند.

مهدی امام بخش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها