در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از حادثههای زندگیاش که میپرسیم، میگوید: «چه بگویم؟ همهاش بچگی بود. چون بازی را از کودکی آغاز کردم، بازیگری بیشتر برایم بازی و خاطره بوده تا کار.»
تلخترین حادثهای که برای نوری اتفاق افتاده، فوت پدرش بر اثر سکته قلبی بوده است. نوری قرار بوده فردای آن روز جلوی دوربین برود: «فردای روز فوت پدرم باید در یک صحنه بازی میکردم که رقص بود. یعنی باید میرقصیدم. اما هر بار میخواستم این کار را بکنم، گریهام میگرفت. درد فوت پدرم طاقتفرسا بود. چند بار صحنه را تکرار کردیم و من بار آخر حسابی رقصیدم. برداشت خوبی شده بود اما من آخرش بشدت زدم زیر گریه. کارگردان هم که دید حالم خوب نیست، گفت لازم نیست امروز بازی کنم. واقعا روز فوت پدرم و روز بعد از آن روزهای عجیبی در زندگی من بودند. درست گفتهاند زندگی قابل پیشبینی نیست.»
خاطرات و حوادث دیگر همه مربوط میشود به تلفن همراه نوری، چیزی که همیشه صدای همکارانش را در میآورده است. میگوید: «موقع ضبط سریال شهر قشنگ، من تازه موبایل خریده بودم و خیلی خوشحال بودم. میگفتند آوردن موبایل سر صحنه ممنوع است اما من قایمکی موبایلم را میآوردم. سر ضبط موبایل من زنگ میخورد و مجبور میشدیم سکانسهای خیلی خوب را به خاطر همین مساله دوباره بگیریم. خانم مریم سعادت که بازیگردان بود، از دست من همه موهای سرش را کنده بود»!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: