سیما در قاب

وقتی باد تاریخ را ورق می‌زند

سریال در چشم باد، ساخته مسعود جعفری جوزانی، چند هفته است که از شبکه یک سیما پخش می‌شود. حالا می‌توان به این نکته بیشتر فکر کرد و جواب‌هایی هم برای آن پیدا کرد که چرا جوزانی برای اولین سریال تلویزیونی خود که با محوریت تاریخ معاصر ساخته، نام «در چشم باد» را برگزیده است. این سریال نگاهی دارد به تاریخ معاصر ایران از قیام سردار جنگل تا جنگ بین ایران و عراق. در چشم باد در وهله اول زیباست؛ بدین معنا که آنقدر سمپاتیک است که بتواند مردم را کنجکاو کند به تماشای آن بنشینند. نام سریال استعاره زیبایی را در دل خود پنهان کرده است؛ باد از همه جا عبور می‌کند، می‌تواند به دورافتاده‌ترین نقاط راه پیدا کند و با خود از پنهان‌ترین نقاط، خبرهایی بیاورد بی‌این‌که کسی بتواند مانع آن شود. باد را شاید بتوان مدتی پشت یک در بسته معطل نگه داشت، اما همین که باد برای ورود روزنه‌ای به اندازه ته سوزن پیدا کند، به داخل هجوم می‌برد و آنجا را فتح می‌کند. با این توصیف، آیا جوزانی خواسته با سریالی که نام آن را «در چشم باد» گذاشته، از پنهان‌ترین زوایای تاریخ معاصر برای ما اخباری بیاورد؟ اگر چنین باشد، سریال او را باید از چند منظر بررسی کرد.
کد خبر: ۲۸۶۵۴۹

داستان و کارگردانی: در کتاب‌های تاریخی معمولا آنچه بازگو می‌شود زندگی دولتمردان است. در این آثار مثلا نوشته می‌شود که فلان حاکم چگونه به حکومت رسید و چگونه از تخت به زیر آمد. در کتاب‌های تاریخی معمولا از عموم مردم که با تصمیمات خود حکومتی را تثبیت می‌کنند یا آن را به‌هم می‌ریزند خبری نیست. این بخش از کار تاریخ‌نویسان را درام‌پردازان انجام می‌دهند و با محور قرار‌دادن مردم، رمان، نمایشنامه، فیلمنامه و... خلق می‌کنند. جوزانی هم در سریال در چشم باد دقیقا همین کار را انجام داده است و تاریخ معاصر را با نگاهی به زندگی مردم کوچه و بازار روایت کرده است. شخصیتی که روایت زندگی را در این سریال به عهده دارد، بیژن است. او پسر مردی به نام ایرانی، یکی از یاران کوچک جنگلی است که بعداز شکست نهضت جنگل با خانواده خود و به شکل پنهانی به تهران می‌گریزد و زندگی دیگری را در این شهر آغاز می‌کند. در بخش اول این سریال که به کودکی بیژن و قیام میرزا اختصاص داشت، بیننده خود را آماده می‌کند تا با زوایای پنهان این قیام آشنا شود و با مردانی که با میرزا همراه شده بودند و بیشتر آنها را گیلانی‌ها تشکیل می‌دادند، آشنا شود. مردانی که با رها کردن خانواده و زمین و دارایی خود راهی جنگل شده بودند تا آزادی را برای این سرزمین بیاورند، اما در قبال به دست آوردن این آزادی کشته، آواره و زندانی شدند. اما آیا سریال در چشم باد توانسته این زوایای پنهان را در این بخش به نمایش بگذارد؟ اگر واقع‌بینانه به قضیه نگاه کنیم، باید بگوییم که در این بخش، درام خوب فدای تدوین و کارگردانی شد. قصه از جای خوبی شروع شد و شخصیت‌های مناسبی به قصه وارد شدند؛ خانواده ایرانی از زن و فرزند گرفته تا پدر و برادر، کشاورزان دیگر روستا و حتی مرد تاجیکی که همراه خانواده‌اش به ایران مهاجرت کرده بود. اما زندگی این شخصیت‌ها به گونه‌ای به تصویر کشیده شد که باورپذیری آن دشوار بود. علت این عدم باورپذیری تدوین نامناسب بود. تدوینی که نتوانست ریتم لازم را به سریال بدهد و تدوینگر، آنقدر از پلان‌های طولانی و نامناسب در سریال استفاده کرده بود که انسجام قصه به هم خورد. در بخش اول سریال، آنچه بیشتر دیده شد فضاسازی‌هایی بود که در شمال کشور انجام شده بود، فضاهایی که چشم را به ضیافت رنگ و طبیعت زیبا دعوت می‌کرد، اما در لایه پنهان این زیبایی‌ها، قصه‌ای وجود نداشت و کارگردان و تدوینگر به جای نشان دادن تصاویری که به روایت داستان و پرداخت شخصیت‌ها کمک کند، تصاویر رودخانه و شاخ و برگ درختان را نشان می‌دادند. برای کارگردانی که فیلم‌هایی مانند جاده‌های سرد و شیر سنگی را در پرونده خود دارد، بعید به نظر می‌رسید که نتواند با میزانسن و ساختاری منسجم، درگیری طرفداران میرزا و سربازان را درست به نمایش بگذارد. از کارگردانی مانند جوزانی انتظار می‌رفت مثلا سکانس درگیری ایرانی و بیژن و نادر را با سربازان واقعی‌تر و باورپذیرتر به تصویر کشد، اما دیدیم که این سکانس به سطحی‌ترین شکل ممکن به بیننده ارائه شد. در همین سکانس بود که دیدیم بیژن که کودکی بیش نبود سه چهار سرباز قزاق را کشت و واکنش او بعد از این درگیری و بکش بکش چنان بود که انگار سال‌هاست سرباز بوده و آنقدر در جنگ آدم کشته که این درگیری برایش چندان مهم نیست. در صورتی که از ابتدای سریال دیدیم که بیژن روح لطیف و حساسی دارد و با بقیه بچه‌ها فرق می‌کند. او همواره کنار دختر بچه‌ای به نام لیلی بود که روح لطیف و دخترانه‌اش را به بیژن منتقل می‌کرد.

بازیگران: بازیگران بخش اول سریال در چشم باد را می‌توان از بهترین بازیگرانی دانست که در سینما و تلویزیون کشور ما فعالیت می‌کنند. انتخاب بازیگران برای بازی در نقش شخصیت‌های مختلف عالی بود. سعید نیک‌پور در نقش ایرانی، آرش تاج در نقش پدر او، ارسلان قاسمی ‌در نقش بیژن، ماه‌چهره خلیلی در نقش همسرمیرزا حسن ایرانی و 2 بازیگر تاجیک که در نقش زن و شوهری تاجیک و مهاجر بازی می‌کردند. حتی برسوزیان در نقش خالو کریم هم عالی ظاهر شد؛ هرچند مدت‌هاست او را به عنوان بازیگر ندیده‌ایم. رضا شفیعی‌جم در نقش تاجری به نام رضا قلی‌خان که از فرنگ برگشته، در اواخر بخش اول مجموعه به قصه اضافه شد، اما با این‌که سبک بازی‌اش همچنان کمیک بود، در قصه و در کنار شخصیت‌ها جای مناسبی برای خود باز کرد و بیننده‌ها او را پذیرفتند. بخش دوم هم با حضور بازیگرانی مانند پارسا پیروزفر، کامبیز دیرباز، محمدرضا هدایتی، اکبر عبدی، سحر جعفری جوزانی و لاله اسکندری آغاز شد که شروع خوبی بود. در کنار این بازیگران، چهره‌های جدیدی حضور دارند به نظر می‌رسد همین بازیگران که قرار است با گریم‌های مختلف در چند نقش بازی کنند، می‌توانند مخاطبان سریال درچشم باد را افزایش دهند؛ البته اگر خوشبین باشیم و منتظر بمانیم که جوزانی از سفر به آمریکا و ساخت فیلم در چشم باد فارغ شود و در کنار تدوینگر سریال بنشیند و سریالی با قصه‌ای منسجم‌تر به مخاطبان ارائه کند. برخی بر این باورند که چون جوزانی در زمان تدوین بخش اول حضور نداشته، تدوینگر آن طور که خواسته مجموعه را مونتاژ کرده است، نه آن‌طور که کارگردان و مردم می‌خواسته‌اند. از شنیده‌ها برمی‌آید که جوزانی در زمان فیلمبرداری راش‌های زیادی تهیه کرده تا در زمان تدوین دستش در نوع روایت داستان باز باشد و حتما او نمی‌خواسته با این حجم راش و پلان گرفته شده، به بینندگان در چشم باد ارزان‌فروشی کند و در هر قسمت، داستان زیادی برای آنها بازگو نکند و به نمایش تصاویر طبیعت و اینسرت‌هایی از اشیا بسنده کند.

طاهره آشیانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها