در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چرا رادیو را انتخاب کردید؟
در آغاز جوانی برای دیدن رادیو و تلویزیون اصفهان به آنجا رفته بودم. مدیر آن زمان گفت: دوست داری با رادیو و تلویزیون همکاری کنی؟ خب من هم جوان بودم و طالب نام. فوری گفتم آرزویم است. یک آزمایش صدا از من گرفتند و به تهران فرستادند. از شانس بد بینندهها و شنوندهها و شانس خوب خودم انتخاب شدم. و این شروعی بود برای یک عمر گویندگی؛ یک گویندگی 45ساله در رادیو. بعد به کردستان رفتم و در صداوسیمای آنجا مشغول کار شدم. هم گویندگی رادیو میکردم و هم گویندگی تلویزیون. به این راحتیها نبود که از راه نرسیده کسی پشت میکروفن بنشیند. من 5سال تمام فقط اعلام مکان میکردم تا با فضا آشنا شوم و به مسوولیت مهم گویندگی واقف. مثلا میگفتم: اینجا تهران است، صدای ایران. ناچار بودم بنشینم و کارهای همکاران خبرهام را ببینم، به هر حال مدیون همکاران قدیمی هستم.
بعد از 5 سال، متنهای کوتاه را به من دادند؛ 2جملهای یا یک جملهای و حالیام کردند که باید دود چراغ بخورم. باید حرمت میکروفن را بفهمم و من فهمیدم.
برای همین است که صدایتان با مردم ارتباط برقرار میکند؟!
خدا کند. متشکرم از مردم. مردم ما انسانهای شریف و کمتوقعی هستند. مردم مرا در خانههایشان و دلهایشان پذیرفتهاند و این بزرگترین لطفی است که خداوند به من کرده است و سپاسگزار خداوندم. من یک آدم عادی هستم نه صدای فوقالعادهای دارم و نه بیان فوقالعادهای.
بهترین برنامههایی که وقتی از آن یاد میکنید احساس خرسندی در چهرهتان پیدا میشود؟!
من بهترین هدایایم را از مردم گرفتهام. به ویژه در برنامههایی که ارتباط تنگاتنگ با شنونده دارد. مثل راه شب شنبه شب. من سالها برنامه «فرهنگ مردم» را اجرا میکردم. سالها «آواها و نواها» را در کنار همکارم جناب محسن رفیعی که ایشان هم از گویندگان قدیمی هستند، اجرا کردم و در حال حاضر در برنامه «این یک برنامه خانوادگیست» مشغول خدمتم.
آیا نظرات مردم را درباره خودتان شنیدهاید؟!
بله و خوشحالم با حسی که در صدایم نهفته است و از قلبم نشات میگیرد همراه و همدلاند و با اطمینان خصوصیترین مسائلشان را مطرح و از من برای بهبود آن کسب تکلیف میکنند.
وقتی برای اجرای راه شب میآیم، بسیار خستهام. باور میکنید که با اولین تلفن در نیمهشب، آنچنان به من محبت و لطف تزریق و تلقین میشود که جوان میشوم و انرژی پیدا میکنم. دوباره روز از نو روزی از نو. دوباره متولد میشوم. میشوم یک مهینفر تازه تولد یافته پشت میکروفن.
40 سال قبل جو جامعه ما برای حضور اجتماعی زنان خیلی بسته بود، حتما شما خانواده خاصی داشتهاید که اجازه حضورتان را در صحنه اجتماع دادهاند؟!
دقیقا همین طور است. من پدر فرهیخته و فاضلی داشتم که البته جوان مرد. یار و دوست لحظات خلوت و تنهاییام بود. او کسی بود که کمک کرد با فرهنگ و زبان و ادبیات مادریام اخت شوم. در نتیجه مدرسه مکانی شد که بتوانم بنویسم، دکلمه کنم و متوجه شوم که میتوانم در اجتماع با صدا یا نوشتهام حضور داشته باشم. امروز هم در برنامهها بسیاری از مطالب حسی را بدون این که متنی (تکسی) باشد خودم میگویم و بیشتر تاثیر میگذارد چون از دل درآمده است و بازی نیست. کما این که در صدا هم من نقش بازی نمیکنم. صدایم از گلو درنمیآید که از قلبم بیرون میآید و باز شاکر خداوندم.
تلخترین خاطره از رادیو و شیرینترین آنها؟!
تلخ؛ مرگ بسیاری از دوستانی که رادیو با آنها جان گرفت و آنها با رادیو زندگی کردند.
شیرین؛ تولد نوههایم.
علت موفقیت خود را در چه میدانید؟
پشتکار، عشق، کسب تجربه از پیشکسوتان و پرسیدن، چون هیچکدام ما علامه دهر نیستیم. پس باید بپرسیم تا یاد بگیریم. زمانی که یاد میگیریم بیشتر متوجه ندانستنهای خود میشویم.
یک گوینده موفق چه ویژگیهایی دارد؟!
در درجه اول فن بیان داشته باشد و آگاهی نسبت به چگونگی بیان مطالب. گوینده بایستی بداند که دارد چه میگوید. گوینده که متوجه نباشد چه میخواند، کی میتواند اثربخش باشد؟ برای همین درک مطالب خیلی مهم است. در یک کلام بایستی احساس مسوولیت، پشتکار و عشق به کار داشته باشد و برای شنونده خود حرمت قایل باشد.
چیزی که شما را بسیار عصبانی میکند؟
رادیو فرهنگیترین رسانه است و این اشتباه محض است که کسی بخواهد بیفرهنگی را در رادیو رواج دهد. ما گویندههای توانایی داریم. اما با به کار بردن بعضی از واژهها از قداست رادیو کاسته میشود و این که زشتترین روش ارتباط و شاد کردن مردم، مسخرهکردن دیگران است و یک گوینده نبایستی به این مسیر کشیده شود.
شهین مهینفر را چطور توصیف میکنید؟ او کیست و هدفش در زندگی چه بوده؟!
یک انسان ساده، بدون غل و غش، عاشق، شاکر خداوند، مادر و مادربزرگ هستم که از نظر فردی و اجتماعی به تمام خواستههایم رسیدهام؛ اما از نظر مادی، مانند بسیاری از همکاران شریف رادیوییام در موقعیت قابل هضمی نیستم.
حرف آخر؟
با عشق زاده شدم، با عشق زندگی میکنم و با عشق هم میمیرم. از مسوولان میخواهم که هوای بچههای رادیو را داشته باشند. چون بچههای رادیو محروم و مهجور واقع شدهاند. بهترین و بالاترین کار را انجام میدهند، اما بهرهای که میگیرند کم است.
زهره زمانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: