دروغ‌ زندگی‌ام را تباه کرد

«با همه چیزش ساختم حتی وعده‌های پوشالی‌اش.» این اولین جمله‌ای است که جمیله در مواجهه با قاضی عموزادی، رئیس شعبه 268 دادگاه خانواده می‌گوید. او برای جدایی از شوهرش به دادگاه آمده و می‌گوید آنقدر ناامید است که دیگر نمی‌خواهد با رضا زندگی کند.
کد خبر: ۲۷۷۹۴۰

چند سال است که با هم زندگی می‌کنید؟

10 سال است که با هم زندگی می‌کنیم و من تنها در بدبختی‌های شوهرم شریک بودم. 20 ساله بودم که با او ازدواج کردم. بهترین سال‌های عمرم را به پایش ریختم و جوابم هوویی بود که بر سرم آورد. در تمام این سال‌ها همه دروغ‌هایش را مخفی کردم و اجازه ندادم که خانواده‌ام متوجه دروغ‌های او بشوند. اما رضا به من خیانت کرد.

چطور با هم آشنا شدید؟

زمانی که با او آشنا شدم کلاس زبان می‌رفتم. رضا کارمند آنجا بود و من هفته‌ای دو بار او را می‌دیدم تا این‌که از من خواستگاری کرد. آنقدر به او علاقه‌مند بودم که همه دروغ‌هایش را باور کردم و در مورد آنچه گفته بود تحقیق نکردم.

بعد از آشنایی‌تان چه مدتی طول کشید تا با هم ازدواج کنید؟

مدت زمان زیادی نبود. تقریبا 6 ماه بعد از آشنایی ازدواج کردیم و در طبقه پایین خانه پدری من زندگیمان را شروع کردیم.

چرا در خانه پدر تو زندگی می‌کردید؟

من آخرین فرزند خانواده بودم. خواهران و برادرانم ازدواج کرده بودند. یک سال قبل از ازدواج ما مادرم فوت کرده بود و از آنجایی که پدرم سرطان داشت و نمی‌توانستم او را تنها بگذارم به همین خاطر با رضا شرط کردم که به خانه پدرم برویم و در آنجا زندگی کنیم. او هم قبول کرد. با این‌که به من گفته بود خانه دارد اما شرطم را پذیرفت. من در آن زمان نمی‌دانستم که دروغ می‌گوید و فکر می‌کردم شوهرم فداکاری بزرگی در حق من کرده است.

چه زمانی متوجه شدی که شوهرت به تو دروغ گفته است؟

چند ماه بعد از ازدواج ما پدرم فوت کرد و بعد از مراسم قرار شد خانه پدری را بفروشیم و پول آن را تقسیم کنیم. من به شوهرم گفتم که باید به خانه خودمان برویم اما شوهرم اصرار می‌کرد که همین جا بمانیم. از آنجایی که من از پدر و مادرم مراقبت می‌کردم خانواده‌ام مخالفتی با ماندن من نداشتند و می‌گفتند تا هر وقت که دلت می‌خواهد می‌توانی بمانی و ما هیچ عجله‌ای برای فروش خانه نداریم. اما من اصرار کردم که برویم. وقتی شوهرم مقاومت کرد متوجه شدم او به من دروغ گفته و خانه‌ای را که به من نشان داده متعلق به یکی از دوستانش بوده که در خارج از کشور زندگی می‌کرده است و حالا برگشته. بنابراین او نمی‌تواند خانه بخرد و دروغش نزد خانواده من برملا می‌شود. من هم برای این‌که آبروی شوهرم را حفظ کنم تصمیم خودم را عوض کردم و قرار شد تا زمانی که بتوانیم خانه بخریم در خانه پدری من زندگی کنیم. بعد از دو سال با تلاش فراوان من و پول‌هایی که از درآمد خودم اندوخته بودم خانه‌ای خریدیم و از خانه پدرم بیرون رفتیم.

چرا خانواده شوهرت در مورد این‌که او خانه ندارد چیزی به تو نگفته بودند؟

رضا در مورد خانواده‌اش به من دروغ گفته بود. او قبل از ازدواجمان به من گفته بود که آنها در اروپا زندگی می‌کنند و رضا هم قصد داشته برود اما به خاطر من مانده است. به همین خاطر من از آنها هم شناختی نداشتم و اصلا آنها را ندیده بودم. در تمام این مدت هم فکر می‌کردم که خانواده شوهرم در اروپا هستند اما یک سال پیش فهمیدم که او به من دروغ گفته است و مادری پیر دارد که در شهرستان زندگی می‌کند.

شوهرت با مادرش هیچ ارتباطی نداشت؟

شوهرم هر چند وقت یکبار به خانه مادرش می‌رفت، البته به من نمی‌گفت که برای سر زدن به مادرش می‌رود و می‌گفت که به ماموریت می‌رود و من به تازگی فهمیدم او به خانه مادرش می‌رفته است.

چطور فهمیدی شوهرت در مورد خانواده‌اش به تو دروغ گفته است؟

یکبار با محل کارش تماس گرفتم و همکارش که در جریان کارهای شوهرم نبود به من گفت که رضا به دلیل بیماری مادرش به شهرستان رفته است. بعد از این‌که گوشی را قطع کردم شوهرم با من تماس گرفت و گفت که باید به ماموریتی مهم برود و چون خیلی سریع باید می‌رفته است نتوانسته از من خداحافظی کند. شوهرم گفت که نمی‌داند این ماموریت چه مدتی طول می‌کشد و با من تماس خواهد گرفت. همان موقع به شوهرم شک کردم و چون سابقه دروغ گفتن به من را هم داشت به او ظنین شدم. تصمیم گرفتم به دنبالش بروم. به شهرستانی که گفته بودند رفتم. با تلاش فراوان او را پیدا کردم و متوجه شدم مادر پیرش در روستا زندگی می‌کند و به دلیل بیماری ریوی در بیمارستان بستری شده است. رضا هم برای این‌که من متوجه نشوم او را به تهران نیاورده و حال پیرزن به شدت بد است. من مادرشوهرم را به تهران آوردم و او را در بیمارستان بستری کردیم. مدتی بعد او حالش بهتر شد و بسیار از من تشکر کرد که از او مراقبت کردم اما از رضا دلخور بود که چرا به او نگفته ازدواج کرده است. بعد از آن بود که فهمیدم رضا تنها به من دروغ نگفته و به مادرش هم دروغ می‌گفته است.

از شوهرت نپرسیدی که چرا به تو دروغ گفته است؟

بعد از ماجرای مادرش از او خواستم اگر دروغ دیگری به من گفته است همین حالا اعتراف کند. اما قسم خورد که دروغ دیگری به من نگفته و برای این‌که می‌ترسید من با ازدواج مخالفت کنم دروغ‌های بزرگ به من گفته است.

تو چه برخوردی با شوهرت کردی؟

من او را بخشیدم اما گفتم که اگر دوباره تکرار شود او را ترک می‌کنم. رضا به من قول داد که دیگر دروغ نگوید و هیچ چیز را از من پنهان نکند.

ماجرای هوویی که مدعی هستی شوهرت بر سرت آورده است چیست؟

چند ماه قبل مادرشوهرم در روستایش فوت کرد و ما برای مراسم ختم او به خانه‌اش رفتیم. در آنجا من متوجه رفتار مشکوک رضا و زنی به نام ریحان شدم. ریحان نگاه‌های عجیبی به من داشت و بعضی از مهمان‌ها در گوش هم پچ‌پچ می‌کردند. رضا خیلی اصرار داشت که من از خانه مادرش بروم. چند بار به او گفتم که نمی‌توانم این کار را بکنم. رضا روز به روز عصبانی‌تر می‌شد و به من می‌گفت لزومی ندارد به فکر آبروی مادرش باشم و باید از این روستا بروم. بهانه‌اش این بود که من با این فامیل همخوانی ندارم و برایش بد است. اگر بیشتر از این در خانه مادرش بمانم می‌دانستم که شوهرم بهانه می‌کند و این واقعیت ندارد که از حضور من خجالت می‌کشد. بعد از تحقیق زیاد از یکی از دخترعموهای شوهرم که با من رابطه خوبی داشت خواستم تا اگر چیزی هست که من نمی‌دانم و باعث تعجب دیگران شده است بگوید. او هم گفت که رضا با دختری که از بچگی عاشقش بوده است به طور صیغه‌ای ازدواج کرده و آن دختر کسی نیست بجز ریحان. رضا در آن روزهایی که به دور از چشم من به خانه مادرش می‌رفت با این زن ازدواج کرده بود و زمانی که از او خواستم به من دروغ نگوید و هر چه پنهان کرده رو کند این واقعیت را از من پنهان کرده بود. حالا هم او را نمی‌بخشم و می‌خواهم از او جدا شوم.

تو چندین بار شوهرت را بخشیدی. چرا این بار هم برای دوام زندگی‌ات این کار را نمی‌کنی؟

تمام مدت من با شوهرم کنار آمدم و اشتباهاتش را بخشیدم اما او از این حسن‌نیت من سوءاستفاده کرد و هر چه بیشتر به من دروغ گفت. او فکر نمی‌کرد این بار از او جدا شوم. به همین خاطر هم سعی کرد به مانند دفعات قبل با من رفتار کند، اما این‌بار من او را نمی‌بخشم و می‌روم.

مریم عفتی

نظر کارشناس

قاضی عموزادی
دروغ بزرگ‌ترین آفتی است که می‌تواند بنیان یک خانواده را از هم بپاشد و از بین ببرد. متاسفانه پرونده‌های زیادی وجود دارد که در آن طرفی از زوجین به دلیل فریب در ازدواج تقاضای طلاق می‌کند. اما هر چقدر هم توصیه می‌شود که در ازدواج با طرف مقابل خود روراست باشید و دروغ نگویید تا شما را با شرایطی که دارید انتخاب کنند باز هم توجهی نمیشود. اگر فرد همه واقعیت‌های زندگی‌اش را بگوید و کسی را انتخاب کند که با شرایط زندگی‌اش بتواند کنار بیاید قطعا از یک زندگی باثبات برخوردار خواهد بود و از زندگی مشترک لذت خواهد برد. اما کسی که از همان ابتدای زندگی به همسرش دروغ گفته همیشه در اضطراب است و نگران این‌که مبادا دروغش آشکار شود و زندگی‌اش را دگرگون کند. به همین خاطر است که در اسلام دروغ از گناهان کبیره است. در ازدواج هر دو طرف باید صداقت داشته باشند و برای پی بردن به این صداقت در مورد گفته‌های همدیگر تحقیق کنند تا خدای ناکرده اگر دروغی بود همان ابتدا و قبل از این‌که آسیبی به کسی وارد شود جلوی آن گرفته شود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها