خاطرات خبرنگار جنایی

راز جسد مجهول‌الهویه

در منطقه شرق ظرف یک ماه 2 فقره سرقت از طلافروشی‌ها رخ داده بود‌که ‌سرقت ناکام و سارقان مجبور به فرار شده بودند ، ولی در منطقه شمالی موضوع کاملا متفاوت بود. سارقان با قتل طلافروش مقدار زیادی طلا و جواهرات موجود در مغازه را به سرقت برده و گریخته بودند و ‌هیچ ردی از آنان بجا نمانده بود.
کد خبر: ۲۷۴۴۴۵

پاییز سال 1373 بود. در اداره آگاهی پیگیر پرونده کشف جسد مجهول‌الهویه‌ای بودم که به طرز دلخراشی به قتل رسیده بود. جسد مرد حدود 35ساله‌ای در حوالی بهشت زهرا توسط یک پیرمرد دوره‌گرد پیدا شده بود. مرد جوان با بیش از 7 ضربه کارد به سینه، گلو و شکمش به قتل رسیده بود. هیچ مدرک و سندی همراه مقتول نبود تا وی شناسایی شود. تلاش کارآگاهان برای شناسایی هویت مقتول و دستگیری قاتل، 6 هفته به طول انجامید. آنچه که در پی می‌خوانید برگی از این پرونده عجیب و پیچیده است.

اواخر مهر1373 پیرمرد دوره‌گردی با مراجعه به یکی از پاسگاه‌های اطراف بهشت زهرا اطلاع می‌دهد که جسد خون‌آلود مرد جوانی را داخل یک گودال در اطراف گورستان بهشت زهرا دیده است. پیرمرد که هراسان و وحشت‌زده بود به ماموران گفت جسد این مرد در حالی که کاملا خون‌آلود است، داخل یک گودال افتاده و قسمت‌‌هایی از بدن او توسط سگ‌های ولگرد خورده شده است.

با اطلاع این پیرمرد، بلافاصله ماموران کلانتری به محل رفته و با جسد خون‌آلود و تکه‌تکه شده‌ای روبه‌رو می‌شوند.

ماموران بلافاصله بازپرس ویژه جنایی را مطلع و تحقیقات اولیه را آغاز می‌کنند. با حضور بازپرس در محل و انجام مراحل اولیه تحقیق، پرونده به اداره آگاهی ارجاع و کارآگاهان ویژه مبارزه با قتل تحقیقات پیرامون شناسایی هویت مقتول و دستگیری قاتل یا قاتلان را آغاز می‌کنند.

تنها مدرکی که همراه مقتول کشف می‌گردد یک سینه‌ریز طلای گرانقیمت بود که در جوراب مقتول پیدا شد. هیچ کارت شناسایی همراه مقتول نبود. او یک پیراهن آستین کوتاه سفیدرنگ، شلوار کتانی آبی و کفش اسپرت به پا داشت. ضربات ممتد کارد روی گلو، سینه و شکم او دیده می‌شد. ضمن این که قسمتی از بدن او توسط سگ‌های ولگرد خورده شده بود.

کارآگاهان با عکسبرداری از چهره مقتول کار شناسایی هویت او را آغاز کردند. در اولین مرحله به بررسی پرونده‌های افراد گمشده پرداختند. با توجه به این که از زمان وقوع قتل حداکثر 3 روز بیشتر نمی‌گذشت، احتمال این که خانواده وی هنوز گم شدن او را اعلام نکرده باشند وجود داشت. با این حال کارآگاهان تحقیقات گسترده‌ای را در میان افراد گم‌شده طی یکی دو هفته پیش از کشف جسد آغاز کردند. در عین حال تصویر جسد مجهول‌الهویه را در روزنامه‌های کثیرالانتشار چاپ کردند. تلاش گسترده کارآگاهان برای یافتن ردی از هویت جسد 12 روز به طول انجامید و آنها در روز دوازدهم موفق شدند هویت جسد را به نام صفر 39‌ساله اهل و ساکن تهران کشف کنند.

همسر جوان مقتول که از طریق اقوامش متوجه شده بود عکس شوهرش به عنوان جسد مجهول‌الهویه در روزنامه چاپ شده به اداره آگاهی مراجعه کرد و در حالی که بشدت اشک می‌ریخت به کارآگاهان گفت: نزدیک به 2 هفته است که از شوهرم صفر بی‌اطلاع هستم. وی افزود: صفر گفته بود برای انجام کاری می‌خواهد به بندر برود و خیلی زود هم برمیگردد، اما هیچ خبری از او نشد تا این که یکی از اقوام تماس گرفت و گفت عکس صفر را در روزنامه دیده است.

گویا جسد صفر را کشف کرده‌اند و برای شناسایی‌اش عکس‌اش را در روزنامه زده‌اند. وقتی عکس او را دیدم سراسیمه خودم را به اینجا رساندم. این زن به نام اکرم ادامه داد: صفر مرد خوبی بود، اما متاسفانه با افراد ناباب رفت و آمد داشت. او اسیر رفقای بد و افراد لاابالی بود و عاقبت هم زندگی‌اش را به فنا داد.

اکرم یادآور شد: شوهرم چندین بار به جرم سرقت، روانه زندان شده بود و آخرین بار 3 ماه پیش وقتی از زندان آزاد شد قول داد که دیگر دنبال کار خلاف نرود و یک کسب آبرومند پیدا کند و چرخ زندگی را بچرخاند، اما باز رفقایش دورش را گرفتند و او را به روز سیاه نشاندند.

زن جوان افزود: من دو دختر دارم که صفر عاشق آنها بود، اما هوا و هوس و نشست و برخاست با رفقای ناجور باعث شد که هیچ وقت احساس من و دخترانمان را درک نکند. هرچند که همیشه می‌گفت هر کاری می‌کنم برای تو و بچه‌هایمان است. البته این بهانه‌ای بود برای ادامه کارهای خلافش وگرنه ما چیز زیادی از او نمی‌خواستیم.

اکرم با دیدن سینه‌ریز طلا که همراه مقتول پیدا شده بود، گفت: نمی‌دانم صفر این را از کجا آورده ولی یقینا متعلق به من یا اعضای خانواده‌اش نیست.

وی به نکته مهمی اشاره کرد و گفت: این اواخر دائم از یک پول کلان حرف می‌زد و می‌گفت بزودی وضعمان خوب می‌شود و دیگر مشکل مالی نخواهیم داشت. ضمن این که برای همیشه هم دور خلاف را خط می‌کشم و با پولی که به دست خواهم آورد کسب و کاری را آغاز می‌کنم.

اما هرگز راجع به نقشه‌ای که داشت صحبتی نکرد ولی مطمئنم که با دو سه نفر از رفقایش همدست بود.

اکرم تعدادی از دوستان و رفقای صفر را معرفی کرد و گفت: این اواخر با یک نفر به نام محمود که گویا در زندان با او آشنا شده بود، بسیار رابطه نزدیکی پیدا کرده بود و دائم پیش هم بودند.

کارآگاهان با به دست آوردن اطلاعاتی که اکرم در اختیار آنها گذاشت اولین سرنخ را درخصوص قتل صفر به دست آوردند و آن این بود که وی قبل از مرگ برای به دست آوردن پول اقدام به سرقت کرده است و با به دست آمدن سینه ریز طلای همراه او، قطعا سرقت از طلافروشی بوده است.

در ادامه تحقیقات، پرونده‌های سرقت از طلافروشی‌ها طی هفته‌های اخیر مورد بررسی قرار گرفت. ظرف یک ماه گذشته 2 فقره سرقت از طلافروشی‌ها در مناطق شمال و شرق تهران رخ داده بود که در منطقه شرق سرقت ناکام و سارقان مجبور به فرار شده بودند. ولی در منطقه شمالی موضوع کاملا متفاوت بود. سارقان با قتل طلافروش مقدار زیادی طلا و جواهرات موجود در مغازه را به سرقت برده و گریخته بودند و این در حالی بود که هیچ ردی از سارقان بجا نمانده بود.

آنچه که محتویات پرونده نشان می‌داد سارقان 3 نفر بودند که با یک پیکان جوانان بدون شماره پس از قتل طلافروش که در مقابل آنها مقاومت کرده بود، طلاها را سرقت و موفق به فرار شده بودند.

آیا بین سرقت از این طلافروشی و قتل دلخراش صفر رابطه‌ای وجود داشت؟

کارآگاهان برای به دست آوردن پاسخ این سوال تحقیقات گسترده‌ای را آغاز کردند. گردنبند طلای به دست آمده از صفر را در اختیار شریک طلافروشی که به قتل رسیده بود گذاشتند و او تصدیق کرد که این گردنبند متعلق به آنها بوده که به سرقت رفته است.

کارآگاهان دریافتند صفر قربانی زیاده‌خواهی و خیانت رفقایش شده است.

با مشخص شدن سرقت از طلافروشی توسط صفر و رفقایش، تحقیقات در مورد شناسایی دوستان صفر آغاز شد. ظرف چند روز بیش از30‌نفر از آنها شناسایی و تحت بازجویی قرار گرفتند. اما تمام این بازجویی‌ها و دستگیری‌ها نتیجه‌ای در بر نداشت.

تنها کسی که باقی‌مانده بود، محمود همان مردی که همسر صفر مدعی بود که این اواخر دائم با او بوده است، بود. کارآگاهان برای دستگیری او تحقیقات وسیعی را آغاز کردند. آنها با بررسی پرونده او در زندان، محل سکونتش را در اصفهان شناسایی کردند و بلافاصله به اصفهان عزیمت اما هیچ اثری از محمود نیافتند.

جستجو برای یافتن محمود آغاز شد. جستجویی که 2 هفته به طول انجامید تا این که بالاخره او را در اطراف قم پیدا نموده و در یک عملیات غافلگیرکننده او و پیرمردی به نام جلال که همراه او بود را در حالی که خواب بودند، دستگیر می‌کنند.

محمود و جلال پس از دستگیری تحت بازجویی قرار می‌گیرند. آنها منکر هر گونه دخالت در سرقت و حتی آشنایی با صفر می‌شوند، اما وقتی دامنه بازجویی از آنها تنگ‌تر می‌شود، چاره‌ای جز اعتراف نمی‌بینند و پرده از راز قتل مرد طلافروش و سرقت طلاها و همچنین قتل صفر کنار می‌زنند.

محمود در قسمتی از اعترافات خود می‌گوید: با صفر در زندان آشنا شدم. در همان زندان قرار گذاشتیم وقتی بیرون آمدیم یک کار بزرگ انجام دهیم و پول کلانی به دست آوریم. سرقت از طلافروشی را من در ذهن او زنده کردم. بعد از آزادی، جلال را به او معرفی کردم و بعد هم نقشه سرقت را کشیدیم. دو ماه روی این سرقت کار کردیم. با صاحب طلافروشی طرح دوستی ریختیم و خلاصه همه چیز برای سرقت مهیا شد و آن شب نقشه را اجرا کردیم. قرار نبود کسی در این سرقت کشته شود اما زمان سرقت نظر من و جلال عوض شد. او ما را شناخته بود و به راحتی لو می‌داد. به این دلیل او را خفه کردیم و طلاها را به سرقت بردیم، پس از سرقت، صفر سر ناسازگاری گذاشت‌ و سهم بیشتری را طلب کرد و از طرفی قرار بود که پس از فروش طلاها پولش را تقسیم کنیم، اما او مخالفت کرد و گفت هر کسی سهم خودش را بردارد و برود دنبال کارش. این کار بسیار خطرناک بود چرا که احتمال گیر افتادن هر کدام از ما وجود داشت. خلاصه اختلاف ما بالا گرفت تا این که من و جلال تصمیم گرفتیم صفر را حذف کنیم. آن شب نقشه قتل را کشیدیم و به بهانه رفتن به قم او را در حوالی بهشت زهرا از ماشین پیاده کردیم و با ضربات چاقو به قتل رساندیم و...

با اعترافات محمود و جلال پرده از راز جسد مجهول‌الهویه کنار رفت ضمن این که راز قتل مرد طلافروش نیز برملا شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها