آن سوی رازها

شبکه 5 سیمای جمهوری اسلامی ایران ، مجموعه ای به نام «داستان های باورنکردنی» پخش می کند که چند ویژگی مهم دارد و می تواند به استناد این ویژگی ها از چند منظر مورد بحث قرار گیرد ; زیرا این خصایص عمده ، برانگیزاننده مسائلی هستند که درست از آغاز انقلاب تاکنون ، در صداوسیما مورد بحث بوده و هنوز هم پرونده شان مختومه اعلام نشده است .
کد خبر: ۲۷۳۱۹

من می کوشم به نحو طبقه بندی شده ای به این موارد اشاره کنم و در مقام کسی که برای شناخت کران اسرارآمیز عرفان اسلامی (که آن را راز ورانگی نامیده ام) تحقیقاتی در قالب کتب و انبوهی مقاله داشته ام ، دراین خصوص به بحث و یا دست کم طرح مساله بپردازم :

الف ) تردیدی نیست که داستان های باورنکردنی در باب مسائل ماوراؤالطبیعه است .
گوشه هایی از زندگی انسان که از محدوده فراگیر روزمرگی و یکنواختی مفرط در زندگی ، فراتر می رود و کران جدیدی را در پیش چشمان ما می گشاید.
مشهور است که ارسطو ، همان کسی که اهل فلسفه او را معلم اول نامیده اند ، درست پس از فصلی که به فیزیک می پردازد ، فصل دیگری را آغاز می کند که همین عناصر و رخدادهای باورنکردنی را مورد بحث قرار می دهد.
لذا درست به همین دلیل ، یعنی طرح موضوع پس از فصل مربوط به فیزیک به متافیزیک یعنی پس از فیزیک ، مشهور شده است .
از طرفی چون فیزیک را در عین حال طبیعت هم می گویند ، لذا فصل بعد از آن را می توان ماوراؤ الطبیعه هم نامید.
در واقع متافیزیک و ماوراءالطبیعه ، 2 عنوان متفاوت برای نامیدن یک موضوع واحد به شمار می روند.
یعنی درست همان چیزی که من آن را راز ورانگر نامیده ام (رجوع شود به تحقیقی که درباره عرفان تطبیقی صورت گرفته است که عرفان و حکمت معنوی اسلامی را از منظر راز ورانگی ، مورد پرسش قرار می دهد.
(مرشدی از عالم غیب ، بررسی آثار و عقاید ناوال کارلوس کاستاندا ، شرکت انتشاراتی فکر روز، تهران ، چاپ اول ، 1378 در صفحه 758)
ب ) طرح مباحث مربوط به رازورانگی ، از آنجا که در چنبره محدود علم رسمی و ادب وضعی بشر که امروزه بر ساختارهای زندگی انسان حاکمیت دارد ، قابل گنجایش نیست .
در عرصه های شناخته شده سینمایی (از قالبهای فیلمنامه نویسی گرفته تا روشهای کلاسیک کارگردانی) نیز نمی گنجد لذا کاملا ضروری است که ساختار انحصاری و کاملا ویژه ای برای بیان کرانهای رازورانه زندگی انسان ابداع شود.
برای درک موضوع و فهم حیرت و استعجابی که در این گونه امور ربانی نهفته است ، تنها به بیش از مثنوی حضرت مولانا اکتفا می کنم .
می دانیم که جهان مادی ، دارای طول و عرض و ارتفاع است ; لذا جهت و جانب در آن ، امری کاملا ظاهری و اجتناب ناپذیر است .
نمی توان به راه افتاد; اما جانبی را در پیش نگرفت . وقتی کبوتری پرواز می کند ، مسیری که در پیش گرفته است ، به یکی از جانبهای شناخته شده جغرافیایی ختم می شود; ولی کبوتری که در جهان پر رمز و راز معنویت پرواز می کند، هیچ جانبی را که جغرافیای مادی در اختیارمان می گذارد ، اختیار نکرده و انحصارا به سوی بی جانبی بال می کشد:
هر کبوتر ، می پرد بر جانبی
این کبوتر ، جانب بی جانبی !

ج ) پیرو منطوق مذکور ، طرح فیلمنامه مجموعه «داستان های باورنکردنی» و طبعا کارگردانی اش ، به ناچار از ساختار شناخته شده مجموعه های دیگر ، فراتر رفته و شکل جدیدی را طراحی می کند و فراموش نکنیم که هر فیلم ، واقعیت خود را بنا می نهد.
اولین شکلی که بر ساختارهای موجود تحمیل می شود ، سبک اپیزودیک مجموعه است .
چنان که هر قسمت از مجموعه ، حدود 3 الی 5 اپیزود را در بر می گیرد.
این ساختار اپیزودیک ، امکانات دلخواهی را در اختیار سازندگان مجموعه قرار می دهد. امکاناتی که می توان طی 4 مدخل زیر ، در موردشان بحث کرد:
1- تنوع : مجموعه تلویزیونی ، توانایی آن را ندارد که کلیه توانایی های سینما را در اختیار بگیرد و فی المثل از بهترین فیلمنامه نویسان و متخصصان موجود (که طبعا دستمزد بالایی دارند) استفاده کند لذا برای رفع این نقیصه ، می کوشد با طرح کردن چند موضوع در یک قسمت ، از یکنواختی و ملال اثر پیشگیری کند.
هرچند که یک فیلمنامه نویس حرفه ای ، می توانست در هر قسمت ، فقط یک موضوع را طرح کند و مخاطبان را هم با طیب خاطر و اوج شیفتگی به دنبال خود بکشاند.
2- باورپذیری : همچنان که نام مجموعه ، براعت استهلال دارد و بر جنبه های باورنکردنی آن تاکید می کند.
می بایست تمهیدی اندیشید تا غرابت های موجود در وقایع را باورپذیر جلوه دهد.
یکی از تمهیدات لازم ، این است که وقایع راز ورانه را از حالت استثنایی خارج کرده و به آن شمولیت بخشید.
اپیزودیک بودن فیلمنامه ، علاوه بر تنوع به آن شمولیت هم می دهد; چون چندین واقعه ، برای اشخاص مختلف و در زمانها و مکانهای مختلف روی می دهد ، مخاطب نمی تواند همه وقایع را یکجا و روی هم رفته ، مردود و کذب تلقی کند.
3- راوی : این که در یک مجموعه غیرمستند ، با جنبه های قوی و آشکار داستانی ، یک مجری هم به عنوان راوی افزوده شود ، حقیقتا ترفند بسیار هوشمندانه و بدیعی است .
راوی مستقیما با مخاطب روبه رو می شود و با او گفتگو می کند.
دیدگاهی که به راوی واگذار می شود، جای مانور پردامنه ای را داراست ; زیرا او از یک طرف به جای فیلمنامه نویس و حتی کارگردان ، توضیحاتی می دهد و از سوی دیگر آشکارا به عنوان خمیر پنهان مخاطب عمل می کند و هرگونه شک و تردیدی راوی ممکن است برای مخاطب پیش بیاید ، از قول او بیان می دارد.
به این ترتیب قدرت باورپذیری مجموعه به نحو چشمگیری افزایش می یابد.
4-نریشن : با پوزش فراوان از خواننده محترم (به دلیل این که مجبور شدم یک لفظ بیگانه را به کار ببرم) نریشن به گفتاری اطلاع می شود که حین تماشای وقایع ، به طور همزمان می شنویم .
این تمهید زیرکانه ، به سازندگان مجموعه امکان می دهد که در زمان ، صرفه جویی کنند و در هر قسمت از مجموعه (که از 30 تا 40 دقیقه متغیر است) اپیزودهای بیشتری را بگنجانند.
چنان که فی المثل حین تماشای ملاقات 2 شخصیت ، از قول یکی از آنها چنین می شنویم که : «من سالها بود او را می شناختم و می دانستم برای مداوای بیماری اش ، به پزشکان بسیار مراجعه کرده بود.
به این ترتیب ، می توان با ادای جمله ای که بیش از چند ثانیه به طول نمی انجامد ، ماجرا و حوادث امروز بسیاری را به اطلاع بیننده رساند.
اما این همه کار نیست ; زیرا نریشن مزبور ، کارکردهای دیگری را هم به عنوان نوعی موهبت و توانایی تصویری در اختیار سازندگان مجموعه قرار می دهد.
در داستان های باور نکردنی ، نریشن همیشه از قول اول شخص مفرد بیان می شود.
همان ترفندی که در ادبیات هم کاربرد گویا و جاذبی دارد.
چنان که وقتی یک نویسنده رمان ، می خواهد تجارب هولناک و باورناپذیری را در داستانش نقل کند ، از زبان شخصیت اول رمان و از ادبیات دستوری اول شخص مفرد سود می جوید.
(رجوع کنید به ادوارد مورگان فورستر، جنبه های رمان ، ترجمه ابراهیم یونسی ، انتشارات امیرکبیر، تهران ، چاپ اول ، 1352 ، بخصوص بخش دوم با عنوان داستان صص 33-55) لذا ادای نریشن ، از زبان ایفاگر نقش اول در برابر نهاده همان راوی در ادبیات داستانی و در قالب اول شخص مفرد است ، موجب می شود که مخاطب ، چند گام به سوی باور کردن این داستان های باور نکردنی ، بپیماید و از ستیزه با سازندگان مجموعه دست بکشد.
د) در سالهای پیش از انقلاب نیز ، تلویزیون نظایر چنین مجموعه هایی را به نمایش می گذاشت .
از جمله «گالری وحشت» که به طور ویژه به مباحث راز ورانه می پرداخت ; اما تمامی اهداف سازندگان مجموعه مزبور روی این مقصود متمرکز بود که به انحای مختلف ، ترس و وحشت را در دل مخاطبان بیدار کنند و خیلی ساده این که او را بترسانند.
تفاوت در این است که داستان های باور نکردنی ، تاکید و التزامی در قبال برانگیختن احساسات مبتنی بر وحشت و دلهره ندارد و صرفا می خواهد مخاطب را به تفکر در باب این موضوع دعوت کند که علاوه بر جنبه های ظاهری این هستی دنیوی ، بواطن پیچیده و توضیح ناپذیری هم وجود دارد که در معادله بنیادین 2*2=4 نمی گنجد لذا بی شک مقصود والا و روحانی تری را دنبال می کند.
ه) یک سوال نیز ممکن است به وجود آید ; چرا تلویزیون های غربی ، نسبت به ساختن چنین مجموعه هایی اقدام کرده اند ; ولی ما که نسبت به اندیشه های پوزیتویستی مغرب زمین ، آمادگی بیشتری برای طرح و فهم و هضم مباحث راز ورانه داریم ، هیچ اثری در این زمینه نساخته ایم!
ز) می توان برای پاسخ گفتن به این پرسش ، احتمالاتی را در نظر گرفت و براساس شواهد و قوانینی که وجودشان به اثبات رسیده است به پاسخگویی پرداخت .
یکی از احتمالاتی که امیدواریم صحت نداشته باشد و در صورت صحت ، تنها دلیل ممکن برای اجتناب از ساختن این گونه آثار تلقی خواهد شد ، این است که ما اعتماد به نفس لازم را نداریم و از بیم این که ضدعلم و خرافاتی خوانده شویم ، عطای ساخت این مجموعه ها را به لقایش می بخشیم .
گفتن ندارد که غربیها پوزیتویست هستند و با دیدی مبتنی بر علم محض ، جهان را مورد قضاوت قرار می دهند لذا ساخت این قبیل آثار از سوی آنان ، می تواند تمرینی در نوع جدیدی از هنرهای سینمایی و تلویزیونی تلقی شود.
تمرینی که صرفا به عنوان نوعی تنوع و گریز از وضعیت یکنواخت و ملال آور موجود معنا خواهد شد ; اما گویی ما هرگز امکان چنین احتمالی را برای خود در نظر نمی گیریم و به همین دلیل حتی از نزدیک شدن به این گونه مباحث پرهیز می کنیم .
فرهنگ اسلامی ما نه فقط ساختارهای شناخته شده دنیوی ، که نظام بشدت پیچیده و رازورانه وجود را هم در بر می گیرد ; اما از آنجا که در این میان از یک طرف ، دوستانی پیدا شدند که کوشیدند ابعاد معنوی اسلام را به قول خودشان علمی کنند و دریای ناپیدای کرانه حکمت معنوی اسلام را در کاسه کوچک علم ، علمی که از فرهنگ غربی به ودیعت گرفته شده است ، بگنجانند و از طرف دیگر ، منتقدانی پیدا شدند که ما را دعوت به راززدایی کردند و پرداختن به امور رازورانه را ، آشکارا تحجر و عقب افتادگی و مخالفت با تمدن خواندند ، بی تعارف موجب شد که جا بخوریم و قافیه را ببازیم.
بعلاوه ما را واداشت که اساس بسیاری از مباحث روحی را از بیخ و بن انکار کنیم تا از سوی این گونه منتقدان طرفدار علم ، مورد حمله قرار نگیریم .
از جمله مثلا بارها در فیلمهای سینمایی و مجموعه های تلویزیونی ، مساله فال و فال بینی را طرح کرده ایم ; اما از پایه و اساس ، آن را نوع آشکاری از شیادی و کلاهبرداری نشان دادیم ; زیرا نمی خواستیم بهانه ای به دست این گروه از منتقدان بدهیم که ما را خرافاتی ، متحجر ، زودباور ، ساده لوح ، بی خبر از علم ، ناآگاه و نادان و از این قبیل معرفی می کنند ; البته این گونه منتقدان نامنصف و گمراه حتی پا را از این هم فراتر می گذارند و می گویند افرادی که به مباحث رازورانه می پردازند ، می خواهند فرهنگ ما را به خرافات آلوده کنند و موجبات عقب افتادن ما را از قافله تمدن (کدام تمدن؛) فراهم آورند.
شکی نیست که تقریبا هر کسی ادعای فال بینی دارد، شیاد و دروغگوست .
من خود اکنون قریب به 20 سال است که درباره فال و فال بینی تحقیق می کنم ; زیرا شاخه ای است از دانش مورد علاقه ام : رازورانگی .
طی این 20 سال ، قریب به هزار و اندی نفر را که در این خصوص مدعی بوده اند، دیده ام .
تقریبا همه نقاط کشور را هم برای وسعت بخشیدن به دامنه تفحصات و پژوهش هایم ، درنوردیده ام .
در این میان فقط 3 نفر را دیده ام که شیاد نبودند و براستی از مبحث فال ، اطلاعات درخوری داشتند.
از میان این 3 نفر ، 2 نفر در حد متوسط به کارشان احاطه داشتند ; اما همین حد متوسط ، خود بسیار شگفت انگیز و تکاندهنده بود ; اما نفر سوم که مرد نابینایی در کرمانشاه بود ، عجیبترین پدیده ای بود که طی این سلسله تحقیقات با او ملاقات داشتم .
نمی خواهم در این مختصر ، به شرح تحقیقات میدانی ام درباره فال و طالع بینی بپردازم .
فقط می خواهم بگویم که هر چند تعداد شیادان بسیار زیاد است ; اما افرادی هم وجود دارند که ملاقات با آنها ، دست کم ما را به تفکر وامی دارد و موجب حیرتمان می شود لذا چگونه می توان یکباره و چشم بسته ، این مبحث را از بن و اساس انکار کرد و آن را کذب محض دانست؛ فرض کنیم که علم طب ، علمی مخفی و زیرزمینی باشد.
طبعا افرادی در گوشه و کنار پیدا خواهند شد که ادعای طبابت کرده و مخفیانه نسخه صادر می کنند.
اگر فقط به 10 نفر مراجعه کنیم که کذاب باشند و نسخه هایشان هیچ دردی را از ما دوا نکند ، به گفتگو به بیهودگی و دروغ بودن علم طب رای می دهیم .
در حالی که من شخصا نه به 10 نفر ، که به هزار و اندی شیاد برخوردم که کمترین اطلاعی در باب فال و طالع بینی نداشتند.
مساله اینجاست که وقتی فیلمهای سینمایی و مجموعه های تلویزیونی ما ، به طور مطلق فال و طالع بینی را انکار می کنند و کذب محض می دانند.
برای امثال حقیر که بعینه با افرادی مسلط بر این فن ملاقات داشتم ، چه پاسخی دادند؛ طالع بین هایی که تمام گذاشته ات را مو به مو گزارش می کنند و نکاتی را به اطلاعت می رسانند ، که جز خودت ، هیچ کس کمترین اطلاعی از آن ندارد.
قابل مطالعه است که سیمای جمهوری اسلامی ایران ، به فوریت اقدام کند و آثاری درخصوص مباحث رازورانه ، با رنگ و بویی کاملا ایرانی و برگرفته از حکمت معنوی اسلام بسازد که بی درنگ با مخاطب ایرانی خود ارتباط برقرار کرده و او را به سوی خود جلب کند.
ط) گفتن ندارد که هیچ نیازی نیست که سرمشق ما، آثار غربی (از جمله همین مجموعه داستان های باورنکردنی) باشد ; زیرا ما خود آنقدر در این خصوص غنی و ثروتمند هستیم ، که غربیها باید زمین ادب بوسیده و به شاگردی بنشینند.
بر این مصداق می توان مدعی شد که ما قدرت ساخت مجموعه هایی درباره مباحث رازورانه داریم که حتی می توانند در سطح جهانی قابل ارائه باشند و به وسیله کانال های اروپایی و امریکایی خریداری شوند.
یعنی هر چند که درس اول را مجموعه های تلویزیونی و فیلمهای سینمایی غربی به ما داده اند; اما می توان از این درس فراتر رفت و به حیطه هایی دست یافت که برای خود غربیها هم جاذب و دل انگیز باشد:
ارسطو ، درس اول را به ما دادرا در درس اول مانده ای باز!؛

تورج زاهدی
 
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها