در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حاصل کار این هنرمند بزرگ سینما، نمایش و آفریننده آثار هنری حجمی اغلب هم در مواجهه با صاحبنظران و کارشناسان فن و منتقدان خوش درخشیده است و هم مردم و مخاطبان عادی با وجهه او در سینما و تلویزیون برخوردی پراستقبال داشتهاند. شاید آن روز که در ایام کودکیمان او را در مجموعه محله بروبیا میدیدیم که چگونه در نقش پسربچهای به نام «رضا شیردل» دائما گریه میکند یا در نقش پسر یونانی در کاخهای باستانی همراه پدر پادشاهش قدم میزد، تصور نمیکردیم صاحب این نقشآفرینیهای بامزه برای قشر کودک و نوجوان، روزگاری تبدیل به یکی از بزرگترین و پربینشترین بازیگران سینمای ایران خواهد شد. آتیلا پسیانی سال 1336 در تهران متولد شد. وی فرزند زندهیاد جمیله شیخی و نیز همسر فاطمه نقوی است که هر دو اینان از بازیگران سینما، تلویزیون و تئاتر بوده و هستند. او کار بازیگری را از دوران کودکی آغاز کرده است و اولین حضورش در این عرصه، در نمایش حکومت زمان خان به کارگردانی رکنالدین خسروی بوده است؛ زمانی که آتیلای کوچک تنها 11 سال داشت. از 16سالگی به صورت حرفهای کار تئاتر را آغاز کرد و از همان زمان علاقهاش را به تئاتر تجربی نشان داد کما این که سالها بعد یعنی در سال 1368 گروهی را تشکیل داد با نام «گروه تئاتر بازی» که این روند را در آن به شکل جدی دنبال کرد. او از چند سال قبل در این موقعیت روی کارهای بیکلام و ترکیبی از مولتیمدیا و کارهای تجسمی تئاتر و زبان بدن(body language) کار میکرد که اجراهایی هم در اروپا و شرق آسیا و خاور دور داشته است. پسیانی لیسانس بازیگری و کارگردانی تئاتر را از دانشکده هنرهای زیبا در سال 1361 دریافت داشته است در حالی که بازی در تئاتر را از سال 1347 و همچنین بازی در فیلم را از سال1361 با فیلم مرگ سفیر حسین زندباف تجربه کرد. البته قبل از آن در سالهای پیش از انقلاب در قسمتهایی از مجموعه لحظهها (محمد صالحعلاء) و نیز فیلم آرتیست (ابراهیم وحیدزاده) هم بازی کرده بود. آثار نمایشی که او در حوزه تئاتر کارگردانی کرده است پرشمار است: متابولیک (1387)، کلاغ و دوچرخه (1383)، غـلـیـظ مثل عسل(1382)، نجوای خاک (1382)، کالیگولا شاعر خشونت (1382)، بحرالغرایب (1382)، بازی در گالری (1381)، سر دیگه خفه شو (1381)، گنگ خواب دیده (1379)، قهوه قجری (1379)، درددل با سگ (1379)، رستخیز (1378)، تبار خون (1377)، برف سبز (1377)، اینم از این (1376)، آبی که مار میخورد و زهر میشود (1375)، بودن یا نبودن (1373)، فاطمه عنبر (1373)، آئـورا (1372)، مـجـلس تقلید هفتخوان (1369)، ارکـسـتر زنان آشویتس (1368)، هرامسا (1368) و... او همچنین گالریهایی را نیز از آثار تجسمی برپا کرده است. در یکی از آخرین گالریهایش با نام «آناتو تیغ» او با یک سری ابزارهای پیشپاافتاده مانند سیمها و مفتولها و چیزهای دورریز مثل تکههای چوب، خاک و پلاستیک به دید نمایش نگاه کرده و در کنار اجراها به کار گرفته است، اما مهمترین و شاید بهتر باشد بگوییم پرجلوهترین کارهای او در زمینه تلویزیون و سینماست. مخاطبان تلویزیون با کارهای پسیانی در این رسانه از طریق آثاری چون مثلآباد، راه بیپایان، زیر تیغ، آخرین گناه، اولین شب آرامش، گمگشته، خانواده رضایت، ماه پنهان است، به دنبال سیمرغ، لطایفالطوایف، زارع شیکاگو، گرگها و آپارتمان آشنا هستند و البته این جدا از بسیاری فیلمها و تلهتئاترها و یا برنامههای کودکانه سالهای دور مانند همان محله بروبیا و محله بهداشت است. در سینما این فهرست پرشمارتر است که اگر بخواهیم از بین 48 فیلمی که تا به حال در آنها نقشآفرینی کرده است شاخصترینشان را نام ببریم، این عناوین، بیش و پیش از سایرین به ذهن متبادر میشوند: طلسم، کشتی آنجلیکا، مسافران، خاکستر سبز، روز شیطان، دو زن، نسل سوخته، گاهی به آسمان نگاه کن، کارگران مشغول کارند، چه کسی امیر را کشت، صداها، دوزخ برزخ بهشت و... پسیانی در سینما تنها یک بازیگر نبوده است و در حـرفـههای دیگر مانند برنامهریز، دستیار کارگردان، بازیگردان، انتخاب بازیگر، و دستیار لباس و صحنه هم کار کرده است و در این فنون نیز نیز البته توانمندیاش کم از بازیگریاش نبوده است. برای نمونه او برای دو فیلم شاخص ابراهیم حاتمیکیا (آژانس شیشهای و بوی پیراهن یوسف) مسوول گزینش بازیگر بوده است و میتوان تصور کرد اگر بازیگران این دو فیلم کسانی جز گزینههای پسیانی بودند حاصل کار تا چه حد متفاوت و به احتمال فراوان نازل میشد یا بازیگردانیاش در بوی پیراهن یوسف تایر کاملا مشهودی داشته است. موفقیت کاری پسیانی در کسب جوایز و عناوین جشنوارهای برای بازیگری، قابل ذکر است که البته به نظر میرسد تعداد آنها بسیار کمتر از شایستگی این هنرمند است.
پسیانی در نقشهای بسیار متنوع و متفاوتی بازی کرده است که شامل نقشهای اول و دوم مثبت و منفی با پرسوناهای گوناگون میشود. مرد متعصب (دو زن، شام آخر، کما)، جوان عاصی (طلسم)، روشنفکر مذهبی (خاکستر سبز، دوزخ برزخ بهشت)، لمپن بیسواد (چه کسی امیر را کشت)، قشر فرودست (نسل سوخته)، آدمکش حرفهای (روز شیطان) روانپزشک (آتشبس)، عاشق روانی (آب و آتش) و... این ویژگی حکایت از قابلیت پرتوان او برای عرضه شمایلهای مختلف از احساسات و انگارههای منشی و عقیدتی انسان دارد. او در جایی راجع به بحث بازیگری گفته است: «وقتی وارد پروسه بازیگری میشوید مدام درگیر آن هستید و در نتیجه همیشه پیشنهادهای خوبی با خودتان سر صحنه میآورید. تفاوت چندانی میان نقش اصلی و مکمل نمیبینم و نقش باید بستری برای حرکت در مسیری که دلم میخواهد داشته باشد. البته هیچ وقت از پیش فکر نکردهام که فلان نقش را با این گریم و این میمیک و افه بازی کنم. این شیوه را اصلا دوست ندارم. کاملا خنثی وارد میشوم تا ببینم چه چیزهایی از کار، ذهنیت کارگردان و حتی اخلاق او در من رسوب میکند و چه همبازیهایی دارم و لوکیشنها کجاست. به عنوان بازیگر باید بتوانم این رسوبها را نشان دهم و چیزی از بیرون با خودم نمیآورم. چیزهایی که رسوب کرده از گوشه و کنار و زوایایی بیرون میزند و من اجرایش میکنم. راستش خلاصه بازیگری من این است.» پسیانی چنان بازی میکند که در آن واحد نوع لحن، کنترل عضلات چهره، زبان بدن، شیوه نگریستن، نوع دادوستد با بازیگر طرف مقابل و... حضوری متقاعدکننده برای مخاطب نسبت به نقش تحت ایفا دارد. فرقی نمیکند که این حضور بر چه مبنا باشد؛ در هر حال راحتنمایی بازی او برای تماشاگر واجد لحظاتی شیرین و البته پر از حساسیتهای دراماتیک و کاراکتری است. گاهی بازی او صرفا مقابل دوربین و با دوربین است. هوشمندی مهدی کرمپور در گزینش او برای ایفای نقش لمپن انقلابی چپ نمای بریده که وارد هتل شده است و واکنشی بشدت بیجنبه در مقابل امکانات رفاهی آن دارد نشان از همین قابلیت دارد: تکگوییهای طولانی در عین تنوع در اجرای بازی. او مدتی را نیز در قالب مردان متعصب و دگم که عرصه را بر همسر و اعضای خانواده سخت گرفتهاند بازی میکرد با این که ظاهر این صفت سخت دافعهبرانگیز است، ولی نوع بازی پسیانی از این ویژگی، شمایلی منطقی و باورپذیر جلوه داده بود و از منفی بودن پرسونا تا حد زیادی میکاست و نفرت مخاطب را نه به کاراکتر که به موقعیت جاری معطوف میساخت. کافی بود این نقشها را بازیگری بیبینش عهدهدار شود تا با ارائه تیپی منفی، همه پتانسیلهای نقش را بر باد میدهد. این در حالی است که پسیانی یک شاهنقش نیز در کارنامه هنریاش دارد: میشل گنجبخش به عنوان یک تروریست حرفهای در فیلم قدرنادیده بهروز افخمی یعنی روز شیطان. خونسردی و سکوت پسیانی در وجهه دادن به این کاراکتر تماشاگر را به یاد جیمز فکس در فیلم درخشان روز شغال فرد زینهمان میاندازد که عملا نقش منفی فیلم را جلوتر از نقشهای مثبت قرار داده بود. حضور پسیانی در فیلم خاکستر سبز نیز از نقاط اوج کارنامه سینمایی او است. پسیانی در این فیلم در دو نقش بازی کرد که البته یکی بازتاب ذهنی کاراکتر دیگر بیشتر جلوه میکرد و توانایی این بازیگر در کشاکش نوسان بین این دو نقش، آمیزهای از عشق، ایمان، بریدگی، ناکامی و کامیابی را برای مخاطب متبادر میساخت. اغراق نخواهد بود اگر بگوییم یکی از زیباترین جلوههای عاشقانه در سینمای ایران با قدرت بالای پسیانی در این فیلم ترسیم شده است.
پسیانی اکنون در آستانه 52 سالگی است و از آخرین بازیهایش در جشنواره فجر زمستان پیش صداها و دوزخ برزخ بهشت را دیدیم که همچنان حکایت از توانمندی او میکرد. برای او آرزوی موفقیت مداوم داریم تا با حضورش باز هم علاقهمندان جدی سینمای ایران را سیراب نگاه دارد.
مهرزاد دانش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: