قدرت وارونه تخیل در خدمت تلویزیون

پژوهش های علمی و آماری نشان می دهد که تماشای مستمر تلویزیون ، قدرت انسجام فکر و اندیشه منطقی را از میان می برد.
کد خبر: ۲۵۴۳۲
دنیای نقش بسته در صفحه تلویزیون دنیایی است دست دوم ، پرداخته شده و اغلب مخدوش . تصویری که تلویزیون از جهان خارج به ذهن ما منتقل می کند با واقعیت خارجی یکسان نیست . این تصویر ، انسان فعال و متفکر را به تماشاچی منفعل و راکد تبدیل می کند ، سرعت انتقال را از بین می برد، عکس العمل دفاعی و دماغی بدن را در برخورد با اطلاعات ، تضعیف می سازد و ایدز فرهنگی را نصیب انسان و جامعه می کند. بنابراین می توان در یک جمله گفت که بهره گیری پیوسته از تلویزیون موجب تغییر و دگرگونی در ادراکات و دریافت های انسانی می شود. واژه «اجتماع» ، حضور افراد جامعه در مکانی خاص را به ذهن متبادر می کند در حالی که «اجتماع» تلویزیونی را افرادی تشکیل می دهند که دور از یکدیگر و خارج از محدوده دید یکدیگر قرار دارند. جوانان امروز که با تلویزیون بزرگ شده اند زمانی که ناچار می شوند در یک اجتماع واقعی و نه تلویزیونی شرکت کنند غالبا نمی دانند چگونه رفتار کنند. دیدن رویدادهای اجتماعی از صفحه تلویزیون معیاری به آنان عرضه نکرده است که براساس آن صبر و تمرکز و آرامش ، استماع سخنان موافق و مخالف ، سکوت و یا حتی طریقه نشستن و لباس پوشیدن را در محافل و مجامع عمومی رعایت کنند. تلویزیون ابزار انتقال علم و دانش نیست بلکه وسیله ای است برای اطلاع رسانی . دانش و علم مقوله ای است دارای ارزش و اعتبار پایدار و تاثیری درازمدت ، در حالی که به ندرت دانش نوین را جایگزین دانسته ها و آموخته های قبلی خود می کنیم و بر اندوخته های پیشین می افزاییم . اما در مورد داده ها و اطلاعات ، وضع به گونه ای دیگر است . نو بودن ، جالب بودن و چند بعدی بودن یک اطلاع یا یک داده باعث می شود که اطلاع و داده قبلی از ارزش و اعتبار ساقط شده و جای خود را به اطلاعات جدید بسپارد. در حالی که «نو بودن» بر ارزش علمی مطلبی نمی افزاید؛ درست برعکس ، ملاک ارزیابی یک خبر به حساب می آید. نکته با اهمیت دیگر این که هر آنچه تلویزیون ارائه می دهد همزمان برای همه ارائه می شود. گروه بندی ها و طبقات اجتماعی و سنین متفاوت بینندگان و تفاوت های درک و شعور و سلیقه انسان ها در شکل و محتوای برنامه ها تاثیری ندارد و به علت این که برنامه های تصویری اغلب باید عامه پسند و همگانی باشند فاصله و مرز میان عالم و جاهل و دارندگان فرهنگ و شعور برتر با افراد عامی از میان برداشته می شود در حالی که کتاب و کتابخوانی بر دانش و قدرت فهم و اطلاعات افراد می افزاید. همچنین تلویزیون برداشت و استنباط ما را از «واقعیت ها» مخدوش می سازد. هر واقعه و هر ماجرایی امروزه دو بار رخ می دهد ؛ یک بار در عالم واقع و بار دیگر بر روی صفحه تلویزیون . صرف نظر از وجوه اختلافی که میان تبیین این ماجرا در عالم واقع و عالم تلویزیون وجود دارد، همین دوگانگی معنا، اثرات بی شماری بر ذهن و اندیشه و عواطف ما می گذارد. از آنجا که امکان بیان عقیده در تلویزیون برای همه انسان ها فراهم نیست ، افرادی که عقاید و نظر آنان خلاف آن چیزی است که مجری و سردمداران تلویزیون در سر دارند، چگونه می توانند از این وسیله برای بیان آزادانه عقاید و آرای خود بهره گیرند. همین جا یک تبعیض بزرگ میان گردانندگان تلویزیون به عنوان مهمترین پیام آور و قوی ترین وسیله ارتباط جمعی و دیگران به عنوان مخاطبان رخ می نماید و از همین رو پوپر، تلویزیون را خطر بزرگی بر سر راه آزادی و دمکراسی می داند. امروزه تاثیرات گوناگون رسانه های ارتباط جمعی موضوع مباحث گسترده ای است که در حال حاضر در اغلب کشورهای صنعتی جهان جریان دارد. تلویزیون ، قدرت تخیل و سازوکار خلاقیت های ذهنی را تضعیف می کند. بررسی ها و پژوهش های فراوان نشان می دهد که مطالعه نه تنها موجب فعالیت و خلاقیت مغز می شود، بلکه قدرت درک تصاویر و خیال پردازی را نیز افزایش می دهد. بر اساس مشاهدات پژوهشگران ، کودکانی که والدین آنها با فراهم ساختن کتابهای لازم و مناسب ، آنان را به خواندن وا می دارند، کودکانی که پدران آنها اهل مطالعه هستند و کودکانی که کمتر تلویزیون تماشا می کنند، به نسبت دیگر کودکان هم سن خود از قدرت اندیشه ، خلاقیت ذهنی و خیالپردازی بالاتری برخوردارند. عکس این واقعیت نیز به اثبات رسیده است ، کودکان پدرانی که اهل مطالعه نیستند تمایل کمتری به خواندن کتاب دارند. بنابراین رسانه های تصویری و الکترونی در درازمدت قدرت تفکر و همچنین توانایی تحلیل و تفسیر و تبیین افراد را کاهش می دهند و به مرور زمان قدرت تخیل و حافظه آنان را تضعیف می کنند. آن دسته از افرادی که در کنار رسانه های الکترونی ارتباط خود را با کتاب و نوشتار نیز حفظ کرده اند کمتر از کسانی که فقط با رسانه های نوشتاری در ارتباطند و بیشتر از اقشاری که فقط و فقط مخاطب رسانه های تصویری هستند، از قدرت فراگیری و بهره وری از اطلاعات و اندوخته های علمی برخوردارند. این تفاوت در سطح اندوخته ها و فهم مطالب ، خود عامل دیگری است که در درازمدت فاصله طبقاتی را در جوامع افزایش داده و شکاف میان سطوح مختلف اجتماع را عمیق تر می سازد. در چنین شرایطی است که دانایان داناتر و نادانان نادان تر خواهند شد.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها