در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در هر کاری بالاخره دعوا وجود دارد! حالا دعواهایش در یک بازه نسبتا طولانی قرار میگیرد. از بالا بردن تن صدایتان در برابر دعواشونده (این یکی اختراع خودم است) تا پرت کردن صندلی به طرف مقابل یا دست به یقه شدن. حالا باید بگوییم که همه اینها در فوتبال ما تجربه شده است. از همان بالا بردن صدا تا پرت کردن صندلی به حریف. معروفترینهایش اینهاست.
علی پروین - علی دایی
برای هواداران پرسپولیس حتی آنهایی که سنشان قد نمیدهد به دیدن بازیهای علی پروین، او یک اسطوره است. سلطان لقبی است که فقط برای پروین به کار برده میشد. پروین در زمان بازیاش آنقدر به این تیم وفادار ماند و آنقدر برای این تیم خوب بازی کرد که برای هواداران او خیلی سخت بود بتوانند کسی را جایگزین او بکنند. کسی هم جایگزین او نشد. علی پروین فارغ از جنبههای فنی، شخصیتی کاریزما بود و همه بازیکنهای این تیم هم از او حساب میبردند! اما اواخر دوران سرمربیگری پروین مصادف شد با حضور ستارهای به نام علی دایی در تیم پرسپولیس. از آنجایی هم که قدیمیها گفتند دو پادشاه در اقلیمی نگنجند این دو شخصیت نتوانستند با همدیگر بسازند. همین که علی پروین پایش را از تیم بیرون گذاشت علی دایی سعی کرد جای پروین را بگیرد. نه که بنشیند روی نیمکت تیم بلکه با مصاحبههای مختلفش طعنه و کنایههای زیادی را نثار پروین کرد تا هواداران تیم پرطرفدار پرسپولیس بدانند که این تیم فقط علی پروین را نداشت و خیلی از بازیکنان دیگری هم بودند که بهتر از او میتوانستند در این تیم حضور داشته باشند! قضیه پروین و علی دایی خوشبختانه در همین حد ماند و به «صندلیپرانی» نکشید. علی دایی به تیمهای اروپایی رفته بود و پروین هم یک فصل در میان روی نیمکت پرسپولیس مینشست و پایان فصل از فوتبال خداحافظی میکرد!
بلاژهویچ - خداداد عزیزی
هنوز هم که هنوز است خیلی از کارشناسان معتقدند بهترین تیم ملی این دورههای اخیر فوتبال ایران تیمی است که در سال 2002 به جام جهانی نرفت! حضور بازیکنانی مثل علی دایی، کریم باقری، مهدی مهدویکیا، رحمان رضایی و خداداد عزیزی در تیمی با سرمربیگری بلاژهویچ و رئیس فدراسیونی به نام: صفایی فراهانی، اما هیچ کدام از این قضیهها باعث نشد این تیم بدون حاشیه بماند. دعوای مهم این تیم مربوط میشد به دعوای خداداد عزیزی با بلاژهویچ که منجر به اخراج ستاره ریزنقش تیم ملی فوتبال ایران شد. قضیه از این قرار بود که خداداد عزیزی که قبل از آن سال همیشه پیراهن شماره 11 را به تن میکرد حاضر نشد شماره پیراهنش را به کسی بدهد. از قرار معلوم بلاژهویچ پیراهن شماره 11 تیم را به رحمان رضایی میدهد که این به مذاق خداداد عزیزی خوش نمیآید و از تیم قهر میکند. تازه وقتی که با پادرمیانی عدهای خداداد حاضر میشود از خر شیطان پایین بیاید و بدون آن شماره پیراهن به تیم برگردد جناب بلاژهویچ سوار بر خر شیطان میراند! سرمربی کروات تیم پایش را توی یک کفش میکند که بازیکنی که سر شماره پیراهن با تیم ملی کشورش قهر میکند، همان بهتر که قهر بماند. دعوای خداداد عزیزی و بلاژهویچ منجر به بیرون ماندن خداداد از تیم ملی شد. تیم ملی با شکست برابر بحرین از جام جهانی باز ماند و بلاژهویچ هم از ایران رفت. خداداد ماند و شماره 11 تیم ملی و دعواهایی که مدتی خوراک روزنامهها شده بود.
محمد مایلیکهن علی دایی
رابطه میان مایلیکهن و علی دایی طی سالهای اخیر فراز و نشیب زیادی داشته و البته نقاط تاریک این رابطه بیشتر از نقاط روشنش است. مایلیکهن که معروف به مبارزه با بازیکن سالاری بود در مسابقات مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه و در بازی مقابل ایران و سوریه، به علی دایی بازی نداد و به جای او از محسن گروسی استفاده کرد. اما عقب افتادن ایران از سوریه باعث شد که مایلیکهن تصمیم بگیرد از دایی به جای گروسی استفاده کند. اتفاقی که دایی حاضر به قبول آن نبود چرا که اعتقاد داشت گروسی پیشکسوت اوست. البته مایلیکهن نهایتا دایی را به بازی فرستاد اما همین موضوع باعث شروع اختلافات بین این دو نفر بود. سالها گذشت و دیگر خبری از مایلیکهن در تیم ملی نبود و دایی هم در تیم ملی تبدیل به بازیکن ثابت شده بود و هیچ مربی او را تعویض نمیکرد. سال 2006 و عملکرد ضعیف دایی در آلمان باعث شد مایلیکهن که به عنوان کارشناس در یک برنامه تلویزیونی حاضر شده بود به شدت از دایی انتقاد کرده و او را بازیکنی معرفی کند که در صبا باطری تصمیمات نهایی را میگیرد و اصلا به حرف مربی تیم توجه نمیکند. مایلیکهن همچنین به این نکته هم اشاره کرد که ایمان مبعلی به دلیل تکلی که روی پای دایی در سوپر جام ایران و در بازی فولاد مقابل صبا باطری زده دیگر رنگ تیم ملی را ندیده است. ادعایی که البته هیچ وقت اثبات نشد اما باعث شد که دایی از مربی سابقش شکایت کند و این آغاز جنگهای این دو نفر شد. بعد از انتخاب دایی به عنوان سرمربی تیم ملی محمد مایلیکهن تبدیل به منتقد اصلی او شد و از هر فرصتی برای حمله به بازیکن سابقش استفاده میکرد. کار به جایی رسید که مایلیکهن در مورد دایی از لفظ «آقا قلدره» هم استفاده کرد. دایی هم البته سعی کرد که زیاد وارد این درگیری نشود و همه چیز را به وکیلش سپرد. دایی اعتقاد داشت که اگر مایلیکهن حاضر شود حرف هایش را پس بگیرد او از شکایتش صرف نظر خواهد کرد با ابن همه مایلیکهن به هیچ عنوان زیر بار این قضیه نرفت و حتی ادعا کرد که به زندان میرود اما از دایی عذرخواهی نمیکند. با اینحال محمد مایلیکهن بعد از برکناری دایی جای او را در تیم ملی گرفت. هرچند این اتفاق خیلی زود به خداحافظی او از تیم ملی انجامید.
مایلیکهن - قلعهنویی
اتفاقات بین این دو مربی را کسی که نشنیده است خواجه حافظ شیرازی است. بازی ما قبل پایانی فصل اخیر و گل دقیقه 90 سایپا (تیم مایلیکهن) به استقلال (امیر قلعهنویی) و پیرو آن حرفهای رکیک تماشاگران علیه مایلیکهن، در همین گیرودار انتخاب مایلیکهن به عنوان سرمربی تیم ملی (آن هم به جای دایی)، صادر کردن بیانیه اول مایلیکهن علیه قلعهنویی با ادبیاتی تند، واکنش رسانهها و مطبوعات علیه مایلیکهن به عنوان سرمربی تیم ملی، صدور بیانیه دوم از طرف مایلیکهن که با ادبیاتی عجیب و غریبتر علیه قلعهنویی، پاسخهای گاه و بیگاه قلعهنویی که همه حرفهایش را در پشت کلمه «بعضیها» پنهان میکرد و... همه باعث دعواهای کلامی و لفظی این دو مربی شد. اما قضیه مایلیکهن و قلعهنویی جایی به اوج خودش رسید که در کلاسهای مربیگری اریش روته مولر این دو مربی نامهنگاری و مصاحبه و جوابیه دادن را کنار گذاشتند و رسما دست به یقه شدند. حالا روایتهای مختلفی از درگیری فیزیکی این دو مربی وجود دارد. عدهای میگویند که مایلیکهن دوستانه یقه قلعهنویی را گرفته (دقت کنید به واژه دوستانه!) و یکسری راهنمایی و نصیحتهایی را به مربی جوان استقلالیها داده است. خبرگزاریها هم از ترکیب «درگیری فیزیکی» نام بردند ولی تعدادی هم بودند که گفتند محمد مایلیکهن حضور قلعهنویی را (هرچند با دلایل قابل قبول) تاب نیاورده و یک صندلی را به طرف قلعهنویی پرتاب کرده است. از این که صندلی به قلعهنویی برخورد نکرده است همه رسانهها و خبرگزاریها متفق القول موافق بودند! اما بالاخره مربی مستعفی تیم ملی بار دیگر نشان داد غیر از نوشتن بیانیه کارهای دیگری هم بلد است.
مایلیکهن - فیروز کریمی
شرمندهایم که همه این بحثها یک طرفش مایلیکهن شد ولی آخرین قضیه هم مربوط میشود به این دو مربی البته اگر تا قبل از این نوشته دوستان فوتبالی دست گل جدیدتری به آب نداده باشند! این بار هم قضیه از هفته پایانی لیگ برتر آغاز شد. جایی که صبا باطری (تیم فیروز کریمی) در برابر سایپا ( تیم مایلیکهن) بازی داشت. قضیه را از زبان مایلیکهن بشنوید که به خبرگزاری ایپنا گفته است «در دیدار با صبای قم وقتی الفاظ رکیکی از فیروز کریمی شنیدم از داور چهارم که او هم این الفاظ را میشنید خواستم تا با این رفتار برخورد کند چراکه ورزشگاه محیطی مقدس است و نباید چنین الفاظی در آن برده شود. اگر من این حرفها را میزنم برای این است که فوتبال ما باید پاک شود چراکه امروز فوتبال ما بسیار آلوده شده و تا زمانی که من باشم اجازه نمیدهم برخی افراد همچون کریمی با لودگی، مضحکه و دلقکبازی خیلی از افراد را تخریب کنند. به قاطعیت میگویم که این آقا بازیکنان خود را به زور آمپول به زمین میفرستد و یکی از عاملان دوپینگ است البته من در این زمینه مدارک و مستندات کافی دارم که در صورت نیاز ارائه میدهم.» اما قضیه به اینجا ختم نشد. جلسه کمیته انضباطی درباره این دو هم پرحاشیه شد. زمانی که فیروز کریمی و محمد مایلیکهن در کمیته انضباطی با هم روبهرو شدند فیروز کریمی برای دست دادن، دست خود را به سوی مایلیکهن آورد که وی حاضر به دست دادن با فیروز کریمی نشد. وقتی فیروز کریمی دلیل این حرکت مایلیکهن را از او جویا شد، مایلیکهن گفت: من و شما با هم مشکل داریم پس دلیلی ندارد که در حضور دیگران با هم دست بدهیم و روبوسی کنیم و هنگامی که فیروز کریمی متذکر شد که با مایلیکهن هیچ مشکلی ندارد مایلیکهن خطاب به وی گفت: اما من با شما مشکل دارم! ولی این بار نوبت فیروز کریمی بود تا با آن خونسردی مثال زدنی اش به خبرنگاران بگوید: از نظر وجدانی هم که باشد باید قبول کنیم که که محمد مایلیکهن برای فوتبال ایران زحمتهای بسیاری کشیده است، اما در شرایط فعلی او از حالت نرمال و عادی خارج شده و باید به وی کمک کنیم.» با سابقهای که از محمد مایلیکهن سراغ داریم نیش و کنایههای فیروز کریمی هم بدون پاسخ نخواهد ماند.
رضا امیدوار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: