گفتگو با مترجم جلدهای دوم و سوم تاریخ فلسفه کاپلستون

7 سال طول کشید

تاریخ فلسفه کاپلستون از جمله مهم‌ترین کتاب‌های آموزشی فلسفه غرب و هم‌اکنون در کشور ما منبع اصلی دانشجویان رشته فلسفه غرب است. بیشتر مجلدات این کتاب به فارسی ترجمه شده است. جلد نخست این مجموعه توسط دکتر مجتبوی ترجمه شده و به بررسی فلسفه یونان باستان اختصاص دارد.
کد خبر: ۲۴۸۲۸۰
جلد چهارم این مجموعه اندیشه فیلسوفان عقل‌گرای مدرن، از دکارت تا لایب‌نیتس را تبیین می‌کند و توسط دکتر اعوانی به فارسی برگردانده شده است. جلد پنجم با ترجمه بسیار دقیق جلال‌الدین اعلم به فلسفه تجربه‌گرایی از هابز تا هیوم اختصاص دارد.

جلد ششم (از ولف تا کانت)‌ توسط اسماعیل سعادت و مرحوم منوچهر بزرگمهر، جلد هفتم (از فیخته تا نیچه)‌ توسط داریوش آشوری، جلد هشتم (از بنتام تا راسل)‌ توسط بهاءالدین خرمشاهی و جلد نهم (از من‌دوبیران تا سارتر)‌ توسط عبدالحسین آذرنگ و سیدمحمود یوسف‌ثانی ترجمه شده است؛ اما ترجمه نشدن جلدهای دوم و سوم که به بررسی تاریخ فلسفه قرون وسطی و دوره رنسانس اختصاص دارد، به معضلی برای محافل فلسفی دانشگاهی تبدیل شده بود، چرا که منبع چندان قابل توجهی در این زمینه تاکنون موجود نبوده است (به استثنای کتاب نسبتا کم حجمی از دکتر مریم مجتهدی و 2 کتاب از دکتر محمد ایلخانی که البته از تاریخ چاپ اول این دو کتاب اخیر مدت زیادی نمی‌گذرد)‌، اما سال گذشته جلد دوم کتاب تاریخ فلسفه کاپلستون با ترجمه دکتر ابراهیم دادجو در بازار کتاب عرضه شد.

وی دانش‌‌آموخته فلسفه دانشگاه تهران، عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ اسلامی و رئیس گروه معرفت‌شناسی این پژوهشگاه است. ترجمه «گفتار در مابعد‌الطبیعه» لایب‌نیتس قبلا از ایشان منتشر شده بود. درباره اهمیت تاریخ فلسفه کاپلستون با ایشان گفتگویی انجام دادیم که در ذیل این گفتگو، انتقادهایی که ایشان به چگونگی چاپ ترجمه خود دارند نیز مطرح شد.

مجموعه تاریخ فلسفه کاپلستون چند جلد است و تا به حال چند جلد آن به فارسی ترجمه شده است؟

تاریخ فلسفه کاپلستون مجموعه مجلدات 11 جلدی‌ای است که تا‌کنون، بجز جلدهای دوم و سوم و دهم و یازدهم، بقیه مجلدات آن ترجمه شده و در دست دانشجویان و دانش پژوهان قرار گرفته است؛ البته در ایران مشهور است که این کتاب 9 جلدی است ولی در واقع کتابی است 11 جلدی و جلد دهم آن به فلسفه‌های روسیه و جلد یازدهم آن به پوزیتیویسم منطقی و اگزیستانسیالیسم پرداخته است.

تاریخ فلسفه کاپلستون را از لحاظ کیفی چگونه می‌بینید؟ ‌مجموعه 11 جلدی تاریخ فلسفه کاپلستون نسبت به کتاب‌های بدیل خود که تاریخ فلسفه غرب را بررسی کرده‌‌اند، چه امتیازاتی دارد؟

یکی از مهم‌ترین امتیازات تاریخ فلسفه کاپلستون در این است که هر فیلسوف را با تفصیلی که لازم است مورد بحث قرار داده ولی زیاده‌گویی نکرده است.

امتیاز دیگرش این است که فیلسوف را در بستر تاریخی او می‌بیند، یعنی ربط منطقی فیلسوف بعدی را نسبت به فیلسوفان قبلی بخوبی نشان می‌دهد. کمتر تاریخ فلسفه‌ای است که توانسته است این مسیر را همواره حفظ کند.

آیا به نظر شما به کلیت این کتاب انتقادی هم وارد است یا خیر؟

اگر بنابر نقد کتاب‌های تاریخ فلسفه باشد، مجموعه تاریخ فلسفه کاپلستون کمترین انتقاد را دارد. کاپلستون در این مجموعه 11 جلدی خود حد انصاف را به حد کافی حفظ کرده است. می‌شود انتقادهایی کرد، ولی این مجموعه در حد خود یکی از مهم‌ترین و معتبرترین کتاب‌های تاریخ فلسفه است و به این زودی هم نمی‌توان برای آن جایگزینی پیدا کرد. شاید ده‌ها سال نیاز باشد تا بتوان جایگزین خوبی برای آن یافت.

در کتاب‌هایی که به تاریخ فلسفه غرب پرداخته‌اند عنوان کتاب گاهی تاریخ فلسفه غرب است، مثل «تاریخ فلسفه غرب» تالیف برتراندراسل؛ اما کاپلستون به صورت کلی عنوان کتاب خود را تاریخ فلسفه گذاشته است. با توجه به این‌که محتوای مجموعه 11 جلدی کاپلستون مربوط به فلاسفه غربی است فکر می‌کنید چه نگرشی پشت این‌گونه عنوان‌گذاری است؟‌ آیا غربیان فلسفه را مخصوص به خود می‌دانند یا علت دیگری در کار است؟

در واقع کاپلستون این مجموعه 11 جلدی را برای مدارس کلیسای کاتولیک تدوین کرده است. با وجود این، مجموعه کتاب پرباری است و در دیگر مدارس و مراکز علمی نیز قابل استفاده است.

این کتاب برای قاره اروپا نوشته شده است و به همین دلیل بیشتر به فیلسوفان اروپا پرداخته،‌ اما در عین حال دست‌کم در جلد دوم فصلی را به عصر ترجمه و انتقال آثار یونانی و اسلامی از عالم اسلام به قرون وسطی و فصل دیگری را به خود فلسفه اسلامی اختصاص داده است.

در جلد دهم نیز به فلسفه‌های روسیه پرداخته است که در فضایی خارج از قاره اروپا قرار دارند. با وجود این غالب بحث آن مجموعه در فضای فلسفه‌های قاره اروپاست و به همین دلیل کاپلستون آن را تاریخ فلسفه نامیده است. شاید عوامل دیگری هم دخیل باشند. ضیق زمان باعث شده است کاپلستون به قاره‌های دیگر نپردازد و شاید قلت اطلاعاتی که داشته باعث شده که به طور مثال نتواند به فلسفه‌های چین یا هند بپردازد. در عین حال، جای خوشبختی است که کاپلستون بخوبی از عهده تدوین تاریخ فلسفه برآمده است.

به لحاظ فلسفی کاپلستون پیرو توماس آکوئینی است. آیا توماس‌‌گرا بودن او در تاریخ فلسفه‌اش نمایان است؟ مقصودم این است که آیا می‌شود گفت کاپلستون تاریخ فلسفه خود را از منظر یک توماس‌گرا نوشته است؟

ببینید خود کاپلستون، هم در مقدمه جلد اول و هم در مقدمه جلد دوم همین تاریخ فلسفه گفته است مورخ تاریخ فلسفه نمی‌‌تواند بی‌نظر باشد. در هر حال مورخ فلسفه از آن دیدگاه و جنبه‌ای که دارد به تاریخ فلسفه نگاه می‌کند، همچنان که یک مورخ کانتی مسلک یا نوکانتی مسلک هم دارای دیدگاهی است؛ اما این بدان معنی است که یک فیلسوف یامورخ فلسفه چه نوکانتی و چه نوتوماس‌گرا باشد، وقتی تاریخ فلسفه‌ای را می‌نویسد، در واقع از منظر خودش دست به چینش می‌زند.

مورخ تاریخ فلسفه از منظر این‌که یک کاتولیک است، از منظر این‌که یسوئی است امکان دارد مسیری را در پیش گرفته باشد، این‌که چه فیلسوفانی را دستچین کند، در مورد چه فیلسوفانی کمتر یا بیشتر بحث کند یا به کدامیک از مطالب آنان بیشتر بپردازد. در هر حال مورخ فلسفه دارای دیدگاهی است و در پی آن است که این تاریخ فلسفه را چگونه پیش ببرد که هم سیر تاریخی آن را حفظ کند و هم به آن مباحثی که به نظر خود او مهم می‌آیند بپردازند. مورخ فلسفه به این معنی تاثیرگذار است؛ ولی مقصود این نیست که مورخ فلسفه بخواهد تاریخ فلسفه را سمت‌ و سویی دیگر ببخشد، حد انصاف را نگه ندارد و دیدگاه‌های فیلسوفان را بر طبق آیین فلسفی خود تاویل و تفسیر کند. کاپلستون این دو را از هم تفکیک می‌کند و در مورد دوم حد انصاف را نگه‌داشته است او نه در مورد فیلسوفی که با او موافق است مبالغه می‌کند و نه در مورد فیلسوفی که با او مخالف است حد انصاف را رها می‌کند. می‌شود گفت تاریخ فلسفه کاپلستون تاریخ فلسفه منصفانه‌ای است.

آیا این‌گونه نیست که کاپلستون در آخر فصول به طرح انتقادها و داوری خود می‌پردازد؟ آیا در این داوری‌ها، گرایش تومیستی او نمایان نیست؟

این‌گونه نیست که کاپلستون همواره و در همه فصول به نقد و داوری پرداخته باشد. این‌گونه هم نیست که او هر جا نظری داشته اظهار کرده باشد. با وجود این، وقتی عقیده خود را می‌گوید عموما موضع خود را مشخص می‌کند نه این‌که دست به تاویل و تفسیر ناصوابی بزند یا این‌که موضع خود را در لابه‌لای مباحث فیلسوفان تزریق کند.

آیا ملیت و زبان کاپلستون نیز در تدوین تاریخ فلسفه‌اش تاثیر داشته است؟ مقصودم این است که به طور مثال برای فیلسوفان انگلیسی که مشتمل بر بیش از یکی دو قرن نیستند، جلد خاصی را اختصاص داده است و حال آن‌که برای قرون وسطی که حدود ده دوازه قرن را شامل است، فقط جلد دوم و نصف جلد سوم را اختصاص داده است. علت چیست؟

کاپلستون در فضای کشور انگلستان دست به تالیف زده است. فضایی که او در آن می‌نویسد و دایره اطلاعاتی که دارد یا مباحثی که به اقتضای زمانه باید می‌نوشت چینش خاصی را اقتضاء می‌کرده است. اطلاعات آنان در مورد تاریخ فلسفه قرون وسطی بسیار کمتر از اطلاعاتی است که درباره فلسفه و تاریخ فلسفه قرون بعدی دارند. شاید کاپلستون بیش از هر دورانی به قرون وسطی تعلق خاطر داشته باشد، اما به اقتضای اطلاعات و فضایی که در آن می‌زیست ترجیح داده است بیش از 2 جلد را به قرون وسطی اختصاص ندهد.

علت تاکید بنده روی این قضیه بیشتر به این علت است که مثلا در جلدهای دوم و سوم به بونا ونتورا یا آکوئینی یا حتی سوآرز به تفصیل می‌پردازد و در همان جلد نیز به برخی فیلسوفان بهای اندکی می‌دهد. در مجلدات دیگر هم همین‌طور است. مثلا برتراند راسل را تفصیل بیشتری می‌دهد و ویتگنشتاین را کمرنگ‌تر نشان می‌دهد.

درست است. همین مساله حکایت از دیدگاه او دارد او نیز در مقام مورخ فلسفه یا برحسب اطلاعات موجود یا برحسب این‌که فیلسوفی را مهم‌تر یا تاثیر‌گذارتر می‌داند، تاریخ فلسفه خود را تدوین کرده است. کمتر پرداختن او به فیلسوفی، شاید به خاطر اطلاعات اندکی باشد که در مورد آن فیلسوف وجود دارد یا به خاطر قلت تاثیرگذاری او.

همین‌طور بحث مفصل او از یک فیلسوف شاید به خاطر دانش بیشتر ما از آن فیلسوف یا اهمیت و تاثیر‌گذاری او یا حتی علاقه او به آن فیلسوف باشد. عوامل دیگری نیز می‌توانند دخیل باشند.

همگان اتفاق‌نظر دارند که جلدهای دوم و سوم این تاریخ فلسفه 11 جلدی با دیگر مجلدات آن تفاوت‌هایی دارد. اگر خود کاپلستون را در مورد سایر مجلدات، مورخ و محقق تاریخ فلسفه بدانیم بی‌تردید با توجه به این که او اندیشمندی کشیش بوده و به آیین توماس وفادار مانده و بر نحله یسوئیان بوده است در مورد جلدهای دوم و سوم این کتاب باید او را متخصص تاریخ و فلسفه قرون وسطی بدانیم.

کاملا این‌گونه نیست. کاپلستون با همان قوت و قدرتی که جلدهای دوم و سوم را نوشته به جلدهای دیگر هم پرداخته است. کل مجلدات 11 جلدی این کتاب حکایت از این دارند که کاپلستون در کل مجلدات، پژوهشگری تواناست و این‌گونه نیست که سطح پژوهش یک جلد بیشتر و پربارتر از سطح پژوهش جلد دیگری باشد. ولی جلدهای دوم و سوم با دیگر مجلدات تفاوتی ماهوی دارند و این تفاوت را ما که از فضای فکری، زبانی، علمی و فرهنگی قاره اروپا به دور هستیم احساس می‌کنیم. خود اروپاییان که در فضایی مسیحی زیسته و تا حدودی با زبان و فرهنگ قرون وسطی آشنایند، این تفاوت را به اندازه ما احساس نمی‌کنند.

ممکن است مورخ فلسفه نتواند روی فیلسوف بخصوصی پژوهشی انجام دهد یا وقت پژوهش نداشته باشد. ممکن است بحث‌هایی که نمی‌خواهد در مورد آن فیلسوف انجام دهد به اقتضای زمانه باشد یا خود او طرح آن مباحث را ضروری و تاثیرگذار نداند. ببینید عوامل بسیاری دخیل‌اند، ولی بی‌تردید مورخ فلسفه دست به چینش خواهد زد. تصور می‌کنم درمورد تاریخ فلسفه کاپلستون به اندازه کافی صحبت شد. برویم سراغ 2 جلدی که از اهمیت خاصی برخوردارند.

معروف است که قرون وسطی تحت تاثیر عالم اسلام بوده است. معمولا فلسفه قرون وسطی را نیز تحت تاثیر فلسفه اسلامی می‌دانند. آیا کاپلستون نیز بر همین عقیده است و حد انصاف را نگه داشته است؟

کاپلستون در مقام مورخ فلسفه کوشیده است تاریخ فلسفه را منصفانه روایت کند. بخوبی نشان داده که قرون وسطی اولا شکل کامل فلسفه یونانی و بخصوص فلسفه ارسطو را از عالم اسلام اقتباس کرده و ثانیا تاثیر فلسفه اسلامی بر فلسفه‌های قرون وسطی بیش از آن است که عموما تصور می‌رود. او فیلسوفان مسلمان همچون فارابی، ابن‌سینا، ابن رشد را از فیلسوفان بسیار تاثیرگذار بر فلسفه‌های قرون وسطی می‌داند و در این باب حد انصاف را بخوبی رعایت کرده است؛‌ ولی ناآشنایی دقیق او به فلسفه‌های فیلسوفان مسلمان منشاء آن شده است که در تاریخ فلسفه خود به فیلسوفان مسلمان همچون ابن‌سینا، نظریات نادرستی را نسبت دهد. به طور مثال گزارش می‌کند که ابن‌سینا وجود را عرض ماهیت می‌داند، خدا را عالم به جزییات نمی‌داند و حال آن که می‌دانیم ابن‌سینا وجود را نه عرض ماهیت بلکه عارض ماهیت، یعنی مغایر با ماهیت می‌داند و قائل به این است که خداوند به جزییات عالم است. با وجود این، این‌گونه خطاهای او را نباید به حساب بی‌انصافی او گذاشت، بلکه باید به حساب بی‌اطلاعی یا اطلاعات نادرست او از فیلسوفان مسلمان گذاشت.

اطلاعات اندکی که از تاریخ و آیین مسیحیت، فلسفه‌های مسیحی و زبان لاتین قرون وسطی داریم مانع بودند که نتوانیم جلدهای دوم و سوم این مجموعه را به زبان فارسی برگردانده و در اختیار دانش پژوهان قرار دهیم؛ بنابراین فرق گذاشتن بین جلدهای دوم و سوم و دیگر مجلدات این مجموعه به ضعف ما برمی‌گردد و نه به کاپلستون.

آقای دکتر! اکنون برگردیم به کاری که جنابعالی روی جلدهای دوم و سوم این تاریخ فلسفه انجام داده‌اید. چه شد که تصمیم گرفتید این‌ دو جلد را ترجمه کرده و پژوهش‌های بسیار ارزشمندی را بر آنها بیفزایید. در ایران علاقه‌ای به ترجمه این دو جلد دیده نمی‌شد. کدامین علاقه موجب شد ترجمه و پژوهش این دو جلد را به سرانجام برسانید؟

این‌گونه نیست که تا به حال برای ترجمه این دو جلد علاقه‌ای وجود نداشته است. مطلعید افراد فاضل متعددی ترجمه این دو جلد را آغاز کرده بودند، اما به خاطر سختی‌های بسیاری که داشت، همان ابتدا دست از کار کشیده بودند.

در واقع دوستان به ترجمه این دو جلد علاقه‌مند بودند، اما فرصت و توانایی نبود. در ترجمه این دو جلد علاوه بر مسلح بودن به توانایی‌هایی که دیگر مجلدات نیازمند آنها بودند باید به زبان لاتین قرون وسطی و به شعائر و آیین‌ها و اصول و فروع یهودیت و مسیحیت و نیز به حوصله‌ای توانفرسا مسلح می‌بودیم و همین مساله مانع در دسترس قرار دادن این دو جلد بود. خود بنده که سال‌های متمادی به تحصیل فلسفه‌های اسلامی و غربی اشتغال داشتم از سر علاقه به ترجمه و پژوهش این دو جلد روی آوردم و در پی آن بودم که حلقه‌های انتقالی دانش و فلسفه یونانی و اسلامی و غربی را بیابم. همین علاقه هم بود که باعث اتمام ترجمه و پژوهش شد.

این دو جلد به قدری سخت و توانفرسا و دارای غموض‌هایی بودند که گاه آدمی را دچار وحشت می‌کردند و امیدی به اتمام دقیق و کامل آن نمی‌رفت. همین علاقه کم‌کم به نوعی تخصص تبدیل شد در واقع حدود 7 سال (از سال 1380 تا 1387)‌ روی این دو جلد کار کردم و سختی کار باعث شد هم با آیین یهودیت و مسیحیت و هم با زبان لاتین قرون وسطی آشنا شوم و حوزه فلسفه قرون وسطی را به صورت تخصصی پژوهش کنم.

زبان لاتین را در چه حدی می‌دانستید؟

در ایران کسانی که زبان لاتین را بدانند انگشت شمارند و حتی آنان نیز زبان لاتین قرون وسطی را آنچنان که باید نمی‌دانند. ابتدا به زبان لاتین آشنایی اندکی داشتم و چاره‌ای جز یاری گرفتن از یکی دو نفری که در حد نیاز به این زبان آشنا بودند نداشتم. طی کار از آنجا که مسوولیت ترجمه به عهده خودم بود چاره‌ای جز این ندیدم که این زبان را تا آنجا که ممکن است یاد بگیرم. تا حدودی گرامر آن را یاد گرفتم و بتدریج طی ترجمه بر توانایی‌های خود افزودم. در ترجمه لاتین‌ها از آقای دکتر محمد ایلخانی و دانشجوی دکتری آقای مزدک رجبی یاری می‌گرفتم؛ اما چون در نهایت مسوولیت ترجمه به عهده بنده بود، تک‌‌تک ترجمه لاتین‌ها را مورد بررسی قرار داده و به حک و اصلاح آنها می‌پرداختم. گاه برای این که در برگردان لاتین‌ها خطایی نکرده باشیم ساعت‌ها و روزها روی کلمه و عبارتی تحقیق و پژوهش می‌کردم و تا از صحت ترجمه آن مطمئن نمی‌شدم به پژوهش خود ادامه می‌دادم.

ناشر کاری را که اتمام آن 7 سال طول کشیده بوددر طول یک سال به پایان رساند و حاصل آن انتشار کتابی ا ست که هر صفحه آن ست‌کم 8 غلط فنی،‌ علمی و ادبی دارد

منابعی که داشتم اندک بودند. ترجمه انگلیسی کتاب‌های لاتینی را که در دسترس بودند می‌دیدم، اما بسیار اندک بودند. در این دو جلد به بیش از صدها منابع لاتین ارجاع داده شده است، اما ترجمه انگلیسی اندکی از آنها را در دسترس داریم. در واقع باید در خود متن دقت می‌کردم و در عین حال باید نوعی بازاندیشی را در پیش می‌گرفتم. برای این که در ترجمه، هم لاتین‌ها و هم متن انگلیسی خطا نکرده باشم مجبور بودم پاره‌ها و جمله‌ها و فقرات را بارها با توجه به پس و پیش آنها و حتی با توجه به فصول پسین و پیشین بازبینی و ترجمه کنم. از همین روست که به منظور ترجمه دقیق و صحیح کل این دو جلد را در 4 مرحله و 4 بار با متن اصلی تطبیق داده‌ام. همین مساله مهم‌ترین مشکل من با ناشر بود. ناشر سال‌ها قبل قرارداد ترجمه این دو جلد را با برخی بزرگان اهل فلسفه بسته بود، اما ترجمه حتی صفحات اول این دو جلد به سرانجام مطلوب نرسیده بود. با وجود این، گویا ناشر به این فهم نرسیده بود که ترجمه این دو جلد چیزی غیر از ترجمه دیگر مجلدات است.

تصور بنده این است که نگاه ناشر به ترجمه فقط نگاهی تجاری بود و تصور می‌کرد که با هزینه‌ای معادل با هزینه دیگر مجلدات می‌‌توانند به ترجمه این دو جلد نیز دست یابند؛ اما ناشر غافل بود که ترجمه این دو جلد 4 بار سخت‌تر از ترجمه دیگر مجلدات ا‌ست.

آیا از متون انگلیسی هم برای تطبیق ترجمه‌ها تقویت زبان لاتین خودتان استفاده کرده‌اید؟

دیگر مجلدات است و نیازمند تلاش‌ها و پژوهش‌های توانفرسایی است. برای این که ترجمه بدرستی و درعین دقت و صحت منتشر شود و در اختیار دانش‌پژوهان قرار گیرد، نیازمند عبور از دالان‌‌های سختی بود که من آن را در 4 مرحله به سرانجام رساندم. در مرحله اول، از کل جلد‌های دوم و سوم ترجمه اولیه و خامی به دست آوردم و به این ترتیب بر محتوا و مطالب این دو جلد و سختی وحشتناک آن واقف شدم. در مرحله دوم، عبارات یونانی و لاتین، تلفظ صحیح اسامی بی‌شمار، اصطلاحات فیلسوفان و اصطلاحات فلسفی را ترجمه و پژوهش کردم. در مرحله سوم، به پژوهش‌های بسیاری روی آوردم که بدون آنها نمی‌شد ترجمه صحیحی به دست آورد و نیازمند آن بود که در زیرنویس توضیح داده شوند. در مرحله چهارم پس از آن که فکر کردم کار را به پایان برده‌ام، در مقام خواننده کل ترجمه را با متن تطبیق دادم و به این اطمینان رسیدم که توانسته‌ام از این دو جلد ترجمه و پژوهش صحیح و کاملی به دست آورم. این کار محصول 7 سال تلاش پرثمری است که ناشر از فهم آن ناتوان بود.

در حال حاضر ترجمه جلد دوم با عنوان «مترجم: ابراهیم دادجو( »در بیش از 700 صفحه)‌ چاپ شده و در بازار نشر در اختیار عموم قرار گرفته است. این جلد به کدام مقطع از قرون وسطی پرداخته است؟

عنوان فرعی روی جلد کتاب حکایت از این دارد که مشتمل بر اوگوستینوس تا اسکوتوس است. عنوان «از اوگوستینوس تا اسکوتوس» به چاپ‌های قبلی اصل انگلیسی این جلد اختصاص دارد. در آخرین چاپ این مجموعه، عنوان جلد دوم «قرون وسطی» است.

پس از انتشار این جلد، از سوی خود جنابعالی که مترجمش معرفی شده‌اید نقدهایی بر همین جلد در جراید نوشته شده است. موضوع چیست؟

مهم‌ترین مشکلی که در ترجمه این دو جلد داشتم خود ناشر و در واقع خود ناشران بودند. قرارداد اولیه‌ای که داشتم با انتشارات حکمت بود که بعد هم به آن قرارداد عمل نشد، چون وقتی معلوم شد ترجمه این دو جلد کار سنگینی است و پیش‌‌بردن و تکمیل آن کار ساده و آسانی نیست، ناشر با توجه به این که قبلا هم عده‌ای قصد ترجمه این دو جلد را داشتند و به سرانجام نرساندند. تصور کرد این ترجمه به جایی نخواهد رسید و به همین دلیل به قرارداد هم عمل نکرد.

زمانی که با انتشارات حکمت این صحبت‌ها را داشتید هنوز کار ترجمه تمام نشده بود؟

خیر. کار در مرحله اول از آن 4 مرحله بود.

یعنی شما از متن ترجمه چیزی به آن انتشارات نداده بودید و آن انتشارات هم به قرارداد عمل نکرده بود؟

ترجمه خام و اولیه هر دو جلد، یعنی همان ترجمه مرحله اول را در اختیار آن انتشارات گذاشته بودم.

پس ترجمه اولیه و خام هر دو جلد را به آن انتشارات تحویل داده بودید؟

بله، آن را تحویل داده بودم، ولی انتشارات حکمت به خیال این که کار به سرانجام نخواهد رسید به قرارداد خود عمل نکرد و مسائل مالی قرارداد در وسط کار رها شد. با وجود این، خودم کار ترجمه و پژوهش را دنبال می‌کردم و ناچار بودم علاوه بر ترجمه و پژوهش به تایپ و ویرایش آن نیز بپردازم؛ یعنی همه کارهایی را که به عهده ناشر بوده خود به عهده گرفتم. پس از مدتی که اواخر کار بود با انتشارات علمی و فرهنگی در مورد این دو جلد گفتگوهایی شد، اما این انتشارات نیز نگاهی تجاری داشت و می‌خواست هم کم‌ترین هزینه را بکند و هم به سرعت این دو جلد را به بازار فروش عرضه کند.

ترجمه این دو جلد چگونه به دست انتشارات علمی و فرهنگی رسید؟

انتشارات علمی و فرهنگی حاضر نشد هزینه اتمام کار را به عهده بگیرد، بنابراین همان ترجمه اولیه و خام را به خیال این که کار تمام شده‌ای است، به مبلغ 20 میلیون تومان از انتشارات حکمت خریداری کرد.

من بیش از 20 بار به انتشارات علمی و فرهنگی اطلاع و هشدار دادم که این کار نیازمند ترجمه و پژوهش‌های بسیاری است و نباید آن را منتشر کنند و در نهایت در اولین و آخرین دیداری که با مدیر این انتشارات داشتم کوشیدم مانع انتشار این اثر شوم، اما مدیر مذکور علاوه بر بی‌حرمتی‌هایی که داشت کارشناسان خود را 10 برابر تواناتر از من خواند و فریاد برآورد که ثابت خواهم کرد که بسیار بهتر از شما این کتاب را به سرانجام خواهیم رساند. انتشارات علمی و فرهنگی کاری را که اتمام آن 7 سال طول کشیده بود در طول یک سال و توسط کارشناسان بی‌تخصص خود به پایان رساند و حاصل آن انتشار کتابی است که دست‌کم هر صفحه آن حاوی 8 غلط فنی، علمی و ادبی است. باید از خوانندگان عذر بخواهم که جلد حاضر به صورت غیرفنی و پراغلاط منتشر شده است، اما مسوولیت چاپ کتاب را به عهده می‌گیرم. انتشارات حکمت و انتشارات علمی و فرهنگی بدون این که تایید نهایی من مترجم را اخذ کرده باشند کتاب را به اسم بنده به چاپ رسانده‌اند و به این ترتیب دچار تخلف قانونی و حقوقی شده‌اند و باید در مراجع قضایی پاسخگو باشند.

آیا شما در مورد چاپ کتاب به انتشارات حکمت هم اعتراض خود را اعلام کردید؟

انتشارات حکمت به قرارداد خود عمل نکرده بود و چون کاری که روی این دو جلد صورت گرفته بود بسیار فرق کرده بود باید نوع قرارداد را مشخص می‌کردند و حال آن که انتشارات مذکور تعلل کرده و ترجمه خام و اولیه را به جای ترجمه نهایی به انتشارات علمی و فرهنگی فروخت.

در بندی از قرارداد فیمابین آمده است هر گونه ضرر و زیانی که از بابت سهل‌انگاری یک طرف متوجه طرف مقابل بشود به عهده آن طرف است. انتشارات حکمت شرط امانت را نگه نداشت و نسخه نهایی نشده مرا بدون این که به اطلاع انتشارات علمی و فرهنگی برساند، به انتشارات علمی و فرهنگی فروخت. انتشارات علمی و فرهنگی نیز که برای این که هزینه بیشتری را متحمل نشود، با وجود هشدارهای بسیار من، نسخه خام و اولیه جلد دوم را با اندک تغییراتی چاپ و منتشر کرد. این نسخه دارای اغلاط فنی و علمی زیادی است و در 2 نقدی که بر آن نوشته‌ام کوشیده‌ام خوانندگان را بر عدم اعتبار علمی آن آگاه سازم.

در صفحه 68 به بعد شماره تیر و مرداد (10 و 11 سال 1387)‌ کتاب ماه فلسفه به نقد فنی و علمی آن پرداخته و نشان داده‌ام که نسخه چاپ شده دست‌کم مشتمل بر 5600 غلط علمی، فنی و ادبی است.

پیش از این که کتاب چاپ شود و پس از این که شما متوجه شدید که بناست کتاب این گونه چاپ شود به انتشارات علمی و فرهنگی پیشنهاد دادید که این اضافات و اصلاحات شما وارد این چاپ بشود؟

ببینید هر نویسنده و مترجمی در تالیف و ترجمه یک اثر، متقبل هزینه‌هایی می‌شود. من حتی برای حروفچینی، تایپ، صفحه‌آرایی و حتی پژوهش‌هایی که نیاز بود، هزینه زیادی را صرف کرده‌ام. هزینه 7 سال کار روی این دو جلد نیز هزینه اندکی نیست. انتشارات حکمت حاضر نشد این هزینه را بپردازد. انتشارات علمی و فرهنگی نیز واقف نبود که این کار هزینه‌بر است. متاسفانه نگاه هر دو ناشر نگاه تجاری بود.

با توجه به این که گفتید جلد سوم را هم به انتشارات حکمت داده‌اید فکر می‌کنید این مساله برای این جلد هم پیش بیاید؟

من در مورد این دو جلد شکایتی را به دادگاه ارائه کرده‌ام و در اولین جلسه دادگاه حکم اولیه بر این بود که مجاز به چاپ نبودند. من پیگیری دادگاهی را ادامه خواهم داد تا نشان دهم که دست‌کم نباید در عرصه فرهنگ هر ناشری این اجازه را به خود بدهد که هر کتابی را که می‌خواهد چاپ بکند. شکایتی که بعد از چاپ جلد دوم به دادگاه ارائه کرده‌ام خود به خود مانع از این است که جلد سوم هم به چاپ برسد. در شکواییه این را خواستار شده‌ام که هم جلد دوم جمع بشود و هم جلد سوم چاپ نشود و هم فسخ قرارداد شده یا به نوع دیگری حکم بشود. برای چاپ دوم باید راه دیگر و بهتری را جستجو کرد.

پس شما بنا دارید هر دو جلد را به نحو دیگری به چاپ برسانید؟

نسخه نهایی ترجمه، پژوهش و ویرایش جلدهای دوم و سوم را در اداره کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد به ثبت رسانده و مجوز آن را گرفته‌ام تا نشان دهم که در مقام مترجم و پژوهشگر این دو جلد، در کار خود کوتاهی نکرده‌ام. این کتاب با همه پژوهش‌ها و مطالعاتی که روی آن انجام گرفته پرینت نهایی شده است و قابلیت چاپ دارد و اطمینان دارم که تا 10 سال دیگر هم نمی‌توان بدیل آن را به بازار نشر عرضه کرد. این کار حاصل ذوق و علاقه خود بنده است وگرنه کاری نیست که بتوان به آسانی آن را جمع و جور کرد. جلد سوم آن هم به همین منوال به پایان رسیده است. در مورد این دو جلد بنا بر این دارم که منتظر حکم نهایی دادگاه باشم و پس از آن تصمیم می‌گیرم که آیا نسخه نهایی را به خود این ناشر بدهم یا با ناشر دیگری قرارداد ببندم و این دو جلد را طور دیگری به چاپ برسانم.

سلمان اوسطی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها