الف) حسن فتحی نام آشنایی برای مخاطبان تلویزیون است. او سالها پیش سریال «پهلوانان نمیمیرند» را مقابل دوربین برد. سریالی که در آن سالها با ادبیات متفاوت خود توانست طیف زیادی از مردم را با خود همراه کند. در این طیف اقشار مختلف جامعه دیده میشدند؛ عموم مردم این سریال را میدیدند چون شخصیتهای آن را پهلوانانی تشکیل میدادند که در زورخانهها آداب پهلوانی را میآموختند و با این آداب میان مردم میرفتند و تلاش میکردند دردی از دردهای آنها را درمان کنند.
قشر تحصیلکرده سریال پهلوانان نمیمیرند را پیگیری میکردند چون میدیدند این سریال هر چند از ادبیاتی بهره برده که به ادبیات لوطی منشانه معروف است، اما در شخصیتهای آن و آداب و سکنات آنها نمیتوان ردپایی از کلاه مخملیها دید. این تفاوت باعث میشد مخاطبان به این نتیجه برسند که با اثری متفاوت در تلویزیون ایران بعد از انقلاب روبهرو هستند.
حسن فتحی در ادامه فعالیتهایش در تلویزیون با ساخت سریال «شب دهم» بار دیگر مورد توجه خاص و عام قرار گرفت؛ این سریال در سالی از تلویزیون به نمایش درآمد که ماه محرم همزمان با عید نوروز شده بود. شب دهم آنقدر جذاب بود که مردم توانستند در کنار عزاداری طعم عید را هم در سیما بچشند. شب دهم باز هم از ادبیات متفاوتی بهره برده بود؛ ادبیاتی که امضای فتحی را همراه داشت و بعد از پهلوانان نمیمیرند در تلویزیون تکرار نشده بود. شخصیتپردازی منسجم و تعلیقها و کشمکشهای مناسب در کنار بازی خوب بازیگران، کارگردانی حساب شده و موسیقی منحصر به فرد باعث شد شب دهم به معیاری تبدیل شود تا بعد از آن آثار مناسبتی که در ماه محرم از شبکههای مختلف تلویزیون به نمایش درمیآیند با آن سنجیده شوند و معمولا نمره پایینتری از آن بگیرند.
فتحی با ساخت سریال «مدار صفر درجه» نشان داد به تاریخ مسلط است و میتواند آن را به گونهای دراماتیزه کند که عموم مردم آن را ببینند و با آن بخش از تاریخ همراهی کنند و مخاطبان خاص هم با دیدن آن به گذشته و روابط بین آدمها و سیاست بیشتر بیندیشند. مدار صفر درجه نمایش سالهای عمر فتحی بود که در رسانه تجربه اندوخت و تجربههای خود را به نمایش گذاشت تا در مدار صفر درجه در تاریخ سریالسازی تلویزیون جایگاهی به دست آورد و مشوقی باشد تا دیگران از اندوختههای آن استفاده کنند.
سریال «میوه ممنوعه» که 2 سال پیش در ماه رمضان از شبکه 2 سیما به نمایش درآمد باز هم معیاری شد برای سریالهای مناسبتی. موفقیت این سریال به گونهای بود که فرهیختگان جامعه، عموم مردم و حتی سیاسیون خیلی واضح و صریح در برابر آن موضع گرفتند و آن را اثری متفاوت و چند وجهی دانستند؛ اثری که با کالبد شکافی ذهنیات، ایمان و رفتار افراد مختلف نشان میداد همه چیز در مقاطع مختلف میتواند نسبی باشد و تا انسان به ایمان کامل دست پیدا کند باید مراحل مختلفی را پشت سر بگذارد.میوه ممنوعه رندانه و زیرکانه بدون این که در دام اغراق و کلیگویی بیفتد افرادی از جامعه را که بنا به تمایلات دنیوی خود به دیگران آسیب میرساندند و حقوق دیگران را نادیده میگرفتند به نمایش گذاشت و به این وسیله قدرت رسانه در بیان مسائلی که شاید در ظاهر بیان آنها زیاد هم راحت نبود را در معرض دید و قضاوت گذاشت.
بعد از موفقیت میوه ممنوعه و با این نگاه که فتحی میداند مردم زیادی در انتظار کار بعدی او هستند و همه از او متوقع هستند، سریال اشکها و لبخندها را مقابل دوربین برد. سریالی که میتوان آن را پر حاشیهترین سریال فتحی دانست ؛ حاشیههایی که میتوانست این سریال را به حاشیه براند، اما فتحی با آگاهی کامل به این حاشیهسازیها خاتمه داد.
فتحی هم نویسنده است و هم کارگردان و از عکسهای پشت صحنهای که از او منتشر شده است میتوان نتیجه گرفت او به اصول بازیگری هم آشناست چون در این عکسها دیده میشود چگونه مقابل بازیگرانش بازی میکند تا به آنها نشان دهد چگونه رل خود را آنگونه که او طراحی کرده است، اجرا کنند.
حالا دیگر شاید این حرف زبان به زبان چرخیده و از لایههای یک کلاغ، چهل کلاغ عبور کرده و به گوش مردم رسیده باشد که سریال اشکها و لبخندها با تغییراتی روی آنتن رفته اما در واقع این تغییرات با کار بلدی فتحی چنان به حاشیه رانده شده است که به هیچوجه ملموس نیست.
اشکها و لبخندها از همان قسمت اول چنگک خود را به میان مخاطبان فراگیر این سریال انداخت و آنها را جذب کرد و مسلما این چنگک که از نام حسن فتحی به عنوان کارگردان و علیرضا نادری به عنوان نویسنده قدرت میگیرد به این سادگی مخاطب خود را رها نمیکند.
اولین مسالهای که نیرویی در مخاطب به وجود آورد تا مشتری اشکها و لبخندها شود، ادبیات این سریال بود. دیالوگهای ریتمیک که مانند توپ پینگپنگ بین بازیگران سریال رد و بدل میشد و یک لحظه اجازه نمیداد مخاطب از صفحه تلویزیون چشم بردارد. مخاطب با دیدن تیتراژ سریال متوجه شده بود که با یک اثر نمایشی کمیک روبهروست که شخصیتهای آن فانتزی هستند و نباید ما به ازای آنها را در دنیای کنونی جستجو کرد.
هرچند ریشه این شخصیتها را در آثار قبلی فتحی مثل پهلوانان نمیمیرند و شب دهم میتوان ردیابی کرد. سریال با انرژی زیاد شخصیتهای خود را به نمایش گذاشت و خیلی جسورانه از درونیات آنها پرده برداشت و آنها را بیواسطه مقابل مخاطب قرار داد تا به او نشان دهد صداقت را نباید فدای دروغ و فریب کرد.
اشکها و لبخندها هنوز به پایان راه نرسیده است، اما از هماکنون میتوان آن را بازهم معیاری برای سریالهای طنزی قرار داد که قرار است بعد از این در تلویزیون تولید شوند.
ب) انتخاب بازیگران سریال اشکها و لبخندها با ظرافت و دقت زیادی صورت گرفته است. مهدی هاشمی را میتوان یکی از بهترین گزینهها برای بازی در نقش حشمت دانست. هاشمی به همه کارگردانان ثابت کرده است میتوانند بعد از سپردن نقش به او با خاطری جمع بنشینند و هنرنمایی او را تماشا کنند. این اعتماد را هاشمی در مخاطب نیز ایجاد کرده است. حالا مخاطب میداند که امکان ندارد هاشمی بازی در اثری کمجان و کمبنیه را بپذیرد.
هاشمی این اطمینان را به کارگردان و مخاطب داده است که به متن وفادار است و دیالوگها را تغییر نمیدهد چون توانایی این را دارد که همه آنها را از حفظ کند هرچند آنها بسیار دشوار باشند. این اطمینان را گوهر خیراندیش هم به همه داده است.
با نگاهی به نقش شمسی میتوان به این نکته پی برد که او تمام وجود خود را در اختیار نقش قرار داده است. او در دیالوگ گویی چنان پرقدرت ظاهر شده است که میتوان نوع بیان او را ملاکی برای دیگر بازیگران قرار داد البته نباید قدرت هومن برق نورد را هم در نقش خسرو نادیده گرفت. این بازیگر سرشناس دنیای تئاتر پا به پای خیراندیش میآید تا بیننده را از لذت دیدن یک بازی خوب سیراب کند.
فتحی توانایی این را دارد که نقش را برای بازیگر چنان تحلیل کند تا او بتواند از آن نقش، شخصیتی جاودانه خلق کند. این اتفاق در سریال شب دهم برای حسین یاری و دیگر بازیگران سریال رخ داد و در میوه ممنوعه علی نصیریان توانست نقش حاج فتوحی را به نقشی ماندگار تبدیل کند.
فتحی به بازیگری مانند امیر جعفری در سریال میوه ممنوعه، نقشی سپرد که دنیای بازیگری او را دگرگون کرد و نشان داد امیر جعفری بجز تواناییهای کمیک، تواناییهای دیگری هم دارد که میتوان از آنها استفاده کرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم