در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با نگاهی به نظرسنجیها و نقد برنامههای سیما در ایام نوروز از سوی دستاندرکاران و برنامهسازان و منتقدان میتوان به این نتیجه رسید که درصد این موفقیت صددرصد نبوده است و بیشتر مخاطبانی که به برنامههای رسانه ملی نگاهی جدیتر دارند بر این باورند که تلویزیون نتوانست درنوروز 88 به قوت نوروز سال گذشته عرض اندام کند. این عدم توفیق را از چند منظر میتوان بررسی کرد.
شصتچی علیه مدیری: از این اصل نمیتوان بسادگی گذشت که برنامهسازان با تجربه بهتر از تازه کارها میتوانند برنامههای نمایشی و غیرنمایشی را برای تلویزیون تهیه کنند. این برنامهسازان با تجربه، در گذر زمان توانستهاند میان مردم محبوبیت پیدا کنند و با جلب اعتماد آنان، میزان مخاطبان رسانه را افزایش دهند. با توجه به همین اصل، تلویزیون در نوروز امسال ساخت چند برنامه کلیدی خود را به باتجربهها سپرد تا با خیال راحت نوروز را در کنار میلیونها مخاطب سپری کند، اما با نگاهی به برنامههای این با تجربهها میتوان نتیجه گرفت که آنها نتوانستند به این اطمینان پاسخ مثبت بدهند. یکی از این برنامهسازان که هم مدیران تلویزیون و هم مردم به او امید بسته بودند، مهران مدیری بود که انتظار میرفت با مجموعه «مرد 2 هزار چهره» مرد اول سیما در ابتدای سال 88 باشد، اما چنین نشد و او نتوانست توقعات ایجاد شده را برآورده کند. توقع شاید در معنای تحتاللفظی واژه مثبتی نباشد و در فرهنگ ما ایرانیان متوقع بودن صفت خوبی نباشد، اما درباره مهران مدیری و انتظاراتی که از او میرود، متوقع بودن صفت بدی نیست. اولا به این دلیل که مدیری سالهاست تلاش کرده تا میان کارگردانان و برنامهسازان تلویزیون بخصوص در گونه کمدی یک سر و گردن بالاتر بایستد و همین توقع بالای مدیری از خودش و کارهایش باعث شده تا مردم هم به او به گونهای دیگر نگاه کنند و توقع داشته باشند که او همیشه متفاوت باشد؛ بنابراین توقع خوب بودن را خود مهران مدیری در مردم ایجاد کرده است. ثانیا اگر از این زاویه به مهران مدیری نگاه نکنیم و او را کارگردانی مانند دیگر کارگردانان تلویزیون به حساب آوریم، میدانیم که تلویزیون به این کارگردان به چشم دیگری نگاه میکند، چون سالهای زیادی است که روی او سرمایهگذاری کرده است، با خوب و بدش ساخته، اجازه داده او فضاهای مختلف در زمینه طنز را تجربه کند، به او میدان داده تا به شهرت برسد و اکنون توقع دارد از همه امکانات به وجود آورده برای مدیری استفاده کند و از او برای شادترین زمان و طولانیترین تعطیلات سال یک برنامه شاد، متفاوت، تاثیرگذار و پرمخاطب داشته باشد؛ اما مدیری این توقع را برآورده نکرد و به سراغ موضوعی رفت که از موفقیت آن اطمینان چندانی ندارد. مدیری نمیتواند بگوید به موفقیت مرد 2 هزار چهره اطمینان داشته است، چون مسلما او، همکاران و مشاورانش در مرد 2 هزار چهره میدانستهاند که دلیل موفقیت سریال مرد هزار چهره که سال گذشته از شبکه 3 سیما به نمایش درآمد موضوع تازه، چهره جدید از مهران مدیری، فضای جدید نقد اجتماعی، دیالوگهای حسابشده، تکیه کلامهای تازه و... بود که مدام بیننده را غافلگیر میکرد، اما وقتی قرار است مسعود شصتچی آگاهانه به سراغ کلاهبرداری برود مسلما غافلگیری هم نخواهد داشت، چون او زمانی برای مردم جذاب بود که ندانسته و بر اثر تصمیمات دیگران وارد فضاهایی میشد که هم برای خودش و هم برای مخاطب تازگی داشت. مدیری آنقدر هوشمند است که بداند مرد 2 هزار چهره نمیتواند توقع مردمی را که مدام در طلب نوآوری هستند برآورده کند، ولی بازهم این خطر را قبول و ساخت آن را آغاز میکند و جالب اینجاست که مسعود شصتچی را مقابل مهران مدیری قرار میدهد تا نشان دهد این دو کاملا با هم فرق دارند. از این مقابل هم قرار دادن البته میتوان به این نتیجه هم رسید که شصتچی از سال گذشته تا امسال مدیری را رها نکرده است و او را ترغیب میکرده تا شخصیتهای پنهان دیگر خود را هم به او نشان دهد. انگار شصتچی در ذهن مدیری هی او را قلقلک میداده که مرا به نتیجه برسان. من که زندگی دگرگونهای را تجربه کردهام نمیتوانم دوباره به زندگی معمولی خود برگردم و همین وسوسههای شصتچی باعث شد که مدیری خود را به خطر بیندازد و بار دیگر او را راهی آنتن تلویزیون کند تا او و وسوسههای او را به میلیونها مخاطب نشان دهد، غافل از اینکه شصتچی در ذهن مدیری هنوز هم جان دارد و با او زندگی میکند، اما برای مخاطبی که حالا دیگر شصتچی و شصتچیها را بسادگی در زندگی پیرامونش پیدا میکند این تازگی و رندی دیدنی نیست. گویا قرار نیست شصتچی به این راحتی دست از سر مدیری بردارد، چون این کارگردان با آوازه، شصتچی عزیز خود را به برره برد تا زندگی دیگری را با او در آن ناکجا آباد آغاز کند. مدیری شاید بازهم تصمیم بگیرد زندگی مسعود شصتچی را در برره و در کنار دختر کیانوش به تصویر بکشد، اما او آنقدر هوشمند است که این بار روی واژه توقع بیشتر بیندیشد و جدیتر به آن نگاه کند.
جناق، خط قرمز نیست
حمید نعمتالله بعد از ساخت فیلم «بوتیک» به عنوان یک کارگردان متفاوت شناخته شد و میان کسانی که سینما و دنیای تصویر و درام را میشناسند این توقع را ایجاد کرد که نعمتالله باید همیشه کار متفاوت بسازد. شاید همین توقع باعث شد تا چندین سال نعمتالله فیلم نسازد و زمانی که شنیده شد او فیلم «بی پولی» را برای سینما کارگردانی میکند همه سینمادوستان در انتظار یک فیلم خوب از او بودند؛ اما جدای از سینمادوستان وقتی شنیده شد نعمتالله فیلم «ای دوست مرا به خاطر بسپار» را برای تلویزیون کارگردانی میکند همه آنها که این کارگردان را میشناختند تمایل داشتند این فیلم را تماشا کنند تا ببینند نعمتالله در تلویزیون و با مخاطب میلیونی آن چگونه برخورد میکند.
تا اینکه فیلم ای دوست مرا به خاطر بسپار، عید امسال از تلویزیون پخش شد و نشان داد هم مدیوم تلویزیون را میشناسد و هم درباره گونه کمدی شناخت لازم را دارد. تله فیلم ای دوست مرا به خاطر بسپار، فیلم موفقی بود به چند دلیل: اول اینکه نعمتالله برای اولین فیلم تلویزیونی خود به سراغ موضوعی کاملا تازه رفته بود؛ موضوعی که شاید تاکنون موضوعی خط قرمزی برشمرده میشد. شکستن جناق تاکنون در تلویزیون جمهوری اسلامی به عنوان یک موضوع مطرح نشده بود، اما نعمتالله با استفاده از همین شرطبندی که در فرهنگ عامیانه ما ایرانیان پیشینه دیرینهای دارد نشان داد برای ساخت یک فیلم کمیک ایرانی میتوان به سراغ بسیاری از موضوعاتی رفت که ریشه در فرهنگ ایرانی دارد، اما تاکنون کسی به آن توجه نکرده است. فیلمسازی با محور قراردادن جناق شکستن نشان داد مدیران تلویزیون نگاهی همهجانبه به موضوعات دارند و دایره کار نویسندگان و کارگردانان را محدود نکردهاند و تا زمانی که آنها مسلط و هوشمندانه به موضوعات نزدیک شوند خط قرمزی هم وجود نخواهد داشت.
یکی دیگر از عوامل موفقیت فیلم ای دوست مرا به خاطر بسپار بازی خوب و روان بازیگر نقش اول مرد آن بود که به حسن معجونی سپرده شده بود. این بازیگر که برای مخاطبان تلویزیون چهرهای تازه بود توانست با نوع بازی خود و ریتمی که به آن بخشید و نوع بیان و دیالوگگویی خود فیلم را دیدنی کند. معجونی در فیلم ای دوست مرا به خاطر بسپار، همه تلاش خود را کرده بود تا بازیاش دیده نشود. او به جای بزرگ کردن نوع بازی خود و اینکه بخواهد سبک و سیاق جدیدی را از خود به نمایش بگذارد تلاش کرده بود نقش را از آن خود کند و نشان دهد نقش را معجونی بازی کرده است که روش خاص خود را در ایفای نقشهایی که به او سپرده میشود دارد؛ روشی که هنوز برای بیننده تازگی دارد و معجونی جواب این روش را در فیلمی مانند <همیشه پای یک زن در میان است> و نقش مامور نیروی انتظامی دریافت کرده است.
بضاعت تصویری اولین فیلم تلویزیونی نعمتالله، دیگر عامل موفقیت فیلم ای دوست مرا به خاطر بسپار بود. کارگردان این فیلم برای همه فیلمنامه خود مابه ازای تصویری در نظر گرفته بود، به همین دلیل فیلم را از پرگوییهای بیهوده نجات داده و با میزانسنهای مناسب برای بیننده غافلگیریهای دیدنی به وجود آورده بود تا او از دیدن یک فیلم تلویزیونی لذت ببرد.
پاسخ به توقع مخاطبان، نوآوری در موضوع، فیلمنامه پر فراز و نشیب، استفاده از بازیگران جدید و با استعداد و احترام به شعور مخاطب و اینکه سواد بصری او هر روز بیشتر از روز قبل ارتقا پیدا میکند برخی از عواملی هستند که باعث موفقیت آثار تلویزیونی میشوند؛ عواملی که اگر برخی مدیران تلویزیون و کارگردانان به آنها اندکی توجه کنند مسلما همیشه میتوان در رسانه ملی آثاری را دید که تماشای آنها هم لذتبخش است و هم تاثیرگذار، اما واقعیت این است که برخی تمایل دارند به جای نوآوری بر محور سابق بچرخند و از توشه سالهای قبل بهره ببرند بدون توجه به این نکته که آن آذوقه با طبع امروز همخوانی ندارد.
طاهره آشیانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: