در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در زمانهای که بازیهای سیاسی از اصول اساسی هم مهمتر شدهاند اگر کسی حرف بیطرف بزند متهم میشود به سفارشیساز و محافظهکار و فریبکار. اتفاقا ویژگی مهم این آخرین فیلم «ابوالحسن داوودی» که خیلی بهتر از فیلمهای قبلی اوست همین بیطرفی سیاسیاش است. خود داوودی هم در مصاحبههایش بر این موضوع تاکید بسیار کرده است. وقتی میخواهی بیطرف باشی باید از هر دو طرف انتقاد کنی و محاسن هر دو طرف را هم ببینی. خوب البته خیلیها ترجیح میدهند تحسین نشوند؛ وقتی این تحسین در کنارش نقد هم باشد!
اما چرا زادبوم فیلم خوبی است، ما که دیگر نمیخواهیم فقط ادعا کرده باشیم. پس بپردازیم به خود فیلم.
طرح اولیه فیلم داستان زندگی لاکپشتهایی است که پس از به دنیا آمدن به دریا میزنند و پس از سیسال برای تخمگذاری به زادگاه خودشان برمیگردند. این داستان مقارن با داستان زندگی سه نسل از یک خانواده از هم پاشیده است که به هر دلیل از زادگاه خود دور شدهاند با این تفاوت که قانون زندگیشان قانون زندگی لاک پشتها نیست...
این ایده اصلی آنقدر بکر و جذاب هست که نشود در جا برجسب شعار و پیام بر آن زد حال آنکه طرح داستانی خیلی از بهترین فیلمهای تاریخ سینما را هم اگر در چند سطر بنویسیم بیش از آنکه جذاب باشد آزاردهنده و کلیشهای به نظر میرسد چراکه داستانگویی اساسا هنر پرداخت است و قابلیت دیدن جزئیات و توجه خاص به آنها نه کلیات. پس تا اینجای کار که به ذهن خلاق رضا میرکریمی برمیگردد بهترین گزینه، سکوت به نشانه تحسین است، اما تفصیل داستان و قصهای که آن را در طول 120 دقیقه آن هم پس از حذفهای بسیار به عنوان فیلم سینمایی «زادبوم» مشاهده میکنیم:
داستانگویی سینمایی اقتضائات خاص خود را دارد. فیلم ساختن از جنس داستان نوشتن نیست. کسی که حوصله اداره عوامل متعدد و تحمل سختیهای فرآیند عملی فیلمسازی و وسواس به خرج دادن برای درست گرفتن پلان به پلان فیلم سینمایی را ندارد شاید داستاننویس خوبی هم باشد اما فیلمساز خوبی نیست. مهمترین ویژگی «زادبوم» همین است که به ما میقبولاند داریم نتیجه تلاش قابل قبول عواملی را مشاهده میکنیم که به معنای واقعی، فیلم ساختهاند نه اینکه با روش غلط مرسوم در سینمای ایران، بدون توجه به معیارهای زیبایی شناختی جهانی و درست نماهایی را با دوربین، ضبط و با تدوین به هم چسبانده باشند. از همین جنس است آنچه مقابل دوربین فیلم داوودی رخ میدهد و بازیهایی که بازیگران فیلم با دقت بسیار بالا ارائه میدهند. گمان نمیکنم کسی با این بخش قضیه مشکلی داشته باشد و منکر قابلیتهای تکنیکی فیلم باشد. گویا فیلمنامه محل بحث است.
آیا فیلمنامه «زادبوم» سفارشی است؟ فیلمنامه سفارشی چیست؟ و آیا هر چه سفارشی بود بد است؟ اگر فیلمسازی به آنچه اعتقاد دارد بپردازد و از قضا اعتقاد او مخالف قدرت حاکم نباشد و تا اندازهای هم موافق آن به نظر برسد، کار او سفارشی است؟ اگر فیلمساز به سفارش مخالفین و نه بر مبنای اعتقادات خودش، مخالفخوانی کند آن وقت کارش سفارشی نیست؟ اگر از ما بخواهند درباره اصول انسانی و اخلاقی که خودمان هم به آنها اعتقاد داریم فیلم بسازیم و شرایط ساخت این فیلم را برایمان فراهم کنند و ما بپذیریم، قبول این سفارش مذموم است؟ وقتی داوودی میگوید «این فیلم دکترین من در سینماست» آیا به این معنا نیست که هرآنچه در این فیلم گفته مبتنی بر اعتقاد قلبی خودش است؟ توضیح بیشتر لازم نیست. همین سؤالها برای روشن نمودن قضیه کافی است.
فیلم خوب لزوما فیلم بی نقص نیست. فیلمی است که وجوه قوت آن بر ضعفهایش میچربد. فیلم بد هم لزوما فیلم سراپا نقص نیست. فیلمی است که نقایصش از محاسنش بیشتر است. اگر این را نپذیریم به ایرادهای جزیی حفظ راکورد صحنه در شاهکارهای تاریخ سینما هم میشود گیر داد و آنها را از ارزش و اعتبار ساقط کرد و یا برآشفت از اینکه کسی بگوید فیلمهای الخاندرو گونزالس ایناریتو در مجموع فیلمهای خوبی نیستند و متظاهرند. ضعفهای «زادبوم» مربوط میشود به برخی دیالوگهای شخصیتهای فیلم که بیمنطق نیست اما بر منطق دقیق و بیچون و چرایی هم استوار نیست. مثلا وقتی شخصیتها به بهانههای مختلف از گذشتهشان میگویند تا ما را از این گذشته آگاه کنند ممکن است با خود بگوییم این بهانه برای بازگو کردن این گذشته کافی نبود. آدمها در عالم واقع تودارتر از این حرفها هستند. تماشاگر دوست دارد هر آنچه را میبیند باور کند و بعضی از این قبیل ضعفها مانع همراه شدن او با شخصیتها هستند. اگر قرار باشد یک نمونه اطلاع دهی خوب دیالوگ را مثال بزنیم و راه دوری هم نرویم میتوانیم به فیلمنامه «صداها» از سعید عقیقی اشاره کنیم؛ وقتی شخصیت دختر فیلم در قالب کنایهای که به مادرش میزند به بهترین شکل ما را از گذشته خودش آگاه میکند. این مثال را آوردیم در ادامه همان ادعای نخست. چراکه فیلمی مثل «صداها» هم با همه این بینقصیهای آگاهانهاش در مجموع فیلم خوبی نیست، به همین دلیل که بیش از حد ریاضیگونه و خشک است و از یکی از مهمترین وجوه آفرینش اثر هنری یعنی دمیدن روح در اثر بیبهره است. حال آنکه زادبوم اینگونه نیست. پیداست فیلمنامهاش با عشق به داستان و همراهی نویسنده با شخصیتها نگاشته شده و فیلمنامهنویس در حین نوشتن، همزمان هم نویسنده و هم منتقد نبوده است. حرفی که میزند از دل عواملش درآمده و لاجرم بر دل مینشیند. مهم نیست چه ضعفهای ریز و درشتی دارد. مهم این است که جذاب، دیدنی، شکیل، آبرومند و دلنشین است و مخاطبش را وامیدارد حتی اگر با موضع سازنده مخالف است فیلم را تا آخر از موضع تماشاگر و نه منتقد ببیند و پس از لذت بردن از تماشای فیلمی که شایستگی نمایش داده شدن روی پرده سینما و نه فقط مانیتور و تلویزیون را دارد، آزادانه هرچه خواست در نکوهش فیلم و سازندگانش بگوید. در موفقیت «زادبوم» همین مهم بس.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: