در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تاریخچه روشنفکری در ایران را چگونه تبیین میکنید؟
مفهوم روشنفکری مفهومی برخاسته از تفکر و تاریخ انقلاب فرانسه است و آنچه که تحت عنوان اینتلکتوال (intellectual) یا روشنفکر مطرح میشود، ریشههای خود را از آنجا میگیرد و این واژه در اولین ترجمه خود در دوران مشروطه تحت عنوان منورالفکر مطرح شد. در واقع نقطه آشنایی جامعه سیاسی ما با انقلاب فرانسه دوره مشروطه است. در دوره مشروطه برخی از ایرانیها برای سفر یا ماموریت یا تحصیل به کشورهای اروپایی عزیمت کردند (ازجمله به فرانسه) و شاید اولین تماس ایرانیها با اروپا آشنایی با فرانسه بود و همان فرنگی هم که ایرانیها در آن زمان میگفتند ماخوذ از کلمه فرانک یا همان فرانسوی بود و ایرانیها به این طریق با روشنفکران اروپایی آشنا شدند و به این ترتیب تفکری تحت عنوان تفکر روشنفکری یا منورالفکری پدید آمد و البته متاسفانه از همان ابتدا وجه خوبی پیدا نکرد، چراکه نظیر میرزا ملکم خانها با رفتار خود به این مفهوم وجهی منفی دادند و بعدها کسانی نظیر تقیزاده با نوع نگاه تحقیرآمیز نسبت به هویت ایرانی مفهوم روشنفکری را تا حد زیادی با خودباختگی یا غربزدگی عجین کردند که بعدها بسیار مورد انتقاد مرحوم جلال آلاحمد قرار گرفت. اگر بخواهیم تعریفی از این مفهوم داشته باشیم جدا از مفاهیمی که موجود است باید بگوییم که روشنفکر کسی است که در جامعه دارای دغدغههای فکری و ذهنی است و در واقع به صورت تخصصی در حوزهای فکری کار میکند.
بخشی از این روشنفکران را در تفکر مارکسیستی تحت عنوان کارگران فکری مطرح میکنند (یعنی کسانی که ابزار کار خاصی غیر از اندیشه خود ندارند.) البته دیدگاههای متفاوتی در این زمینه وجود دارد ولی متاسفانه نوع نگاهی که در ایران نسبت به روشنفکر پدید آمد نگاهی منفی بود و نتوانست ذهنیت درستی را نسبت به خود ایجاد کند. هرچند روشنفکران در ایران آثار مثبتی هم داشتند ازجمله این که به تقلید از غرب در ایران مفهوم عدالتخانه را مطرح کردند. مفهوم عدالتخانه بعدها خود را به شکل مجلس نشان داد.
بنابراین مفهوم روشنفکر مفهومی زاده از تفکر ایرانی به خودی خود نیست و متاثر از انقلاب کبیر فرانسه است و اگر نگرش منفیای به این مفهوم در ابتدا وجود داشت علتش این بود که این مفهوم هویت ایرانی برای خود تعریف نکرد.
اما ما به طور دقیقتر میتوانیم بین روشنفکران تمایزاتی را قائل شویم و به طور کلی میتوان آنها را به 4 گروه روشنفکران نسل اول تا نسل چهارم تقسیم کرد. بعضی معتقدند که نسل اول روشنفکری ایران برآمده از یک اتفاق تاریخی؛ شکست ایران از روسیه است و اثرات این واقعه را هم در بین این روشنفکران میبینیم، آنها در مقابل هویت خودی دچار خودباختگی بودند و خواهان این بودند که ایرانیها از فرق سر تا نوک پا غربی شوند. این روشنفکران گروههای مختلفی را درون خود داشتند. طرفداران روسیه، فرانسه، انگلیس و آلمان و حتی در آن زمان به صورت شعر میگفتند که «ایران شده پایمال سه فیل، انگلو فیل، آلمان فیل، روس فیل» و فیل را در اینجا به معنای هوادار مطرح میکردند. اینها کسانی بودند که بحث فراموشخانه را مطرح کردند، نظیر طالبوف و میرزا ملکمخان؛ اینها را به عنوان نسل اول روشنفکری ایران مطرح میکنند.
بعد از انقلاب مشروطه فعالیتهای جدید و اتفاقات تازهای به وجود آمد؛ منجمله روی کارآمدن رضا خان. در این زمان گسترش نهادهایی مثل مدرسه و دانشگاه تا حدود زیادی تاثیری بر شکلگیری نسل دوم روشنفکران در جامعه ما داشت. کسانی که در این دوران چهرههای شاخصی بودند و بعضا چهره سیاسی پیدا کرده بودند و سابقه سناتوری هم بعضا پیدا کردند کسانی بودند مثل فروغی؛ نخستوزیر زمان رضاخان، تقیزاده، جمالزاده و حتی نیما یوشیج و در عرصههایی اینها با عنوان روشنفکران عمل میکردند و انتقال فرهنگی را هم تا حدودی انجام میدادند و البته تلاش میکردند تا بر ظرفیتهای تاریخی و فرهنگی ایران هم تاکید کنند. یعنی جنبه ملیگرایی را از خود نشان دهند ولی در عین حال در همین زمان نفی هویت خودی را توسط تقیزاده میبینیم که مطرح میشود.
روشنفکران نسل سوم، کسانی مثل حمید عنایت و ناتل خانلری بودند. اینها دو گروه بودند که هر دو گروه با غرب به نحوی در چالش بودند. گروه اول اسلامگرایان بودند و بخشی هم گرایش سوسیالیستی و چپ داشتند. از اسلامگرایان میتوان به کسانی مثل دکتر شریعتی و جلال آلاحمد اشاره کرد و از سوی دیگر چپگرایانی نیز مثل بیژن جزنی و غیره بودند که به فکر تشکیل کارهای چریکی هم بودند.
بعد از این که تغییرات جدی در کشور به وجود آمد و قطب چپ در دنیا (شوروی سابق) سقوط کرد در دوران انقلاب اسلامی ما چهرههای مختلفی از روشنفکران را دیدیم و در درون روشنفکران اسلامی هم دیدگاههای متفاوتی وجود دارد که تحت عنوان اصولگرایان و اصلاحطلبان مطرح میشوند.
نکتهای که در مورد روشنفکری مطرح است این که روشنفکران معمولا به نوعی تحت سلطه گفتمان مدرنیته هستند. البته ما یک نمودهایی به گرایشهای پست مدرن نزد برخی روشنفکران میبینیم و در عین حال بعد از انقلاب اسلامی ما روشنفکرانی میبینیم که هم از سنت دفاع میکنند و هم در عین حال خود را تابع گفتمان روشنفکری میدانند که البته تا حدودی هم تعبیر قدیمی از روشنفکری در اینجا متحول شده است.
آیا روشنفکری با دینداری قابل جمع است؟ و ملاک یا تعریف شما از روشنفکر و خصوصا روشنفکر دینی چیست؟
برخی معتقدند که اصلا مفهومی به عنوان روشنفکری دینی امکان تحقق ندارد. چرا که دین به سنت گرایش دارد و به مدرنیته نگاه منفی دارد و بنابراین جمع بین روشنفکری و دین ممکن نیست. بعضی دیگر معتقدند از منظر دین میتوان به جامعه نگریست و نقش و رسالتی که روشنفکر به عهده دارد آگاهسازی جامعه و هدایت آن به سر منزل مقصود در عین حال متحقق ساختن آرمانهای فکری در سطح جامعه است. اگر ما روشنفکری را در تعریف اولیه به معنای غربگرایی بدانیم لزوما روشنفکری دینی ناممکن نخواهد بود. چراکه ما دیندارانی داریم که غربگرا هم هستند و در عین حال دینگرایانی داریم که غربستیز هستند. پس گروهی از دینگرایان میتوانند وجود داشته باشند که روشنفکر به معنای غربگرا هم در بین آنها وجود داشته باشند.
اگر روشنفکری به معنای این باشد که فرد احساس رسالت و مسوولیت در جامعه داشته باشد و فرد را از جهل و خرافات بیرون ببرد و به سمت عقل و اعتدال و خردگرایی رهنمون سازد، این جزو تکالیف دین است و بنابراین ما میتوانیم روشنفکر دینی داشته باشیم. زمانی ما میآییم و میگوییم روشنفکر کسی است که خواهان حاکمیت مدرنیته و ارزشهای مدرنیته در جامعه باشد و میدانید که یکی از ارزشهای مدرنیته قداست زدایی است و در دین قداست وجود دارد و اینها با هم متعارضند و لذا این نسبت به این دارد که ما چه تعریفی را از روشنفکری داشته باشیم. بنابراین پرسش این که آیا روشنفکری دینی ممکن است یا خیر به تعریف ما از روشنفکری بازمیگردد.
من رسالتی را که برای روشنفکر ایرانی مسلمان تعریف میکنم این است که جامعه را از خرافات و جهل به سمت پیشرفت، عقلگرایی و اعتدال پیش ببرد و زیرساختهای اثرات اجتماعی گسترده را در کشور فراهم کند. به نظر من روشنفکری دینی امکان پذیر هست به شرط این که تعریف دقیق و درستی از آن ارائه دهیم و در عین حال حتی معتقدم که روشنفکر دینی کسی است که پیشاپیش قضاوتی را در مورد پدیدههای دیگر نمیکند. منجمله پدیدههایی که از غرب آمده است. تولیدات غرب لزوما یکپارچه بد نیست و لزوما یکپارچه خوب نیست. روشنفکر مسلمان ایرانی با نگاه مسوولانه به تمام این پدیدهها چه از غرب و چه از شرق مینگرد و ضمن آن که جهانی میاندیشد، منطقهای عمل میکند. یعنی براساس اقتضائات جامعه خود عمل میکند و نسخههایی که ارائه میکند نسخههای پیچیده شده در غرب نیست بلکه نسخههایی است که چه در درون و چه در هرجایی پیچیده شدهاند، درد جامعه را دوا کند.
آسیبشناسی روشنفکری دینی در ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟
ما در دو مرحله میتوانیم روشنفکری دینی در ایران را مورد تحلیل قرار دهیم. یکی در عرصه مفهومی است. یعنی تعریفی که روشنفکری دینی از خود ارائه میکند. خواسته یا ناخواسته مفهوم روشنفکری در ایران مفهومی سیاسی شده است. برای این که آن را به حیطهای میراند که پیش از رویارویی با آن باید به یک نوع تخاصم دست زد (از نظر بعضی از گروهها.) لذا مفهوم روشنفکری دینی در ابتدا باید دقیق تعریف شود. بعضیها روشنفکری دینی را با ضد آن تعریف میکنند و میگویند روشنفکری دینی با سنت و گرایشهای سنتی در تقابل و موضع گیری است. و به نظر من این تعریف غلطی است. بعضیها میگویند روشنفکری دینی از لحاظ سیاسی الگوها و مدلهای غربی را با رنگ و لعاب دینی ترجیح میدهد و باز به نظر من این تعریف درستی نیست و من تعریف خود را بیان کردم.
و لذا یکی از آفتهای مساله روشنفکری در جایی است که ما مفهوم روشنفکری را به درستی و با دقت روشن نکنیم و آن را به صورت سلبی و ضد در مقابل دیدگاههای دیگر مطرح کنیم چنانچه این اتفاق افتاد و متاسفانه افکار و اندیشههای بسیاری قربانی شدند و مورد پیش قضاوتهای منفی قرار گرفتند. تفکری که دکتر شریعتی یا برخی دیگر از روشنفکران ما داشتند به این دلیل که به گونهای عرضه شد که گویا اینها در مقابل روحانیت سنتی ما قدعلم کردند و هدف اصلیشان کنار زدن روحانیت است؛ به این منجر شد که در تعارضات و چالشهای مختلف ضمن این که تفکر دکتر شریعتی گسترش پیدا کرد، اما از سوی دیگر در این چالشها قضاوت منصفانه در مورد آن کمتر به عمل آمد و هر کس قبل از آن که با آن مواجه شود یا شیفته وار آن را قبول کرد یا خصمگونه آن را رد کرد.
در عرصه عمل هم یکی از نکاتی که وجود دارد این است که روشنفکری ما خیلی سیاسی شده است. طبیعی است که یکی از وظایف روشنفکری این است که هدایت سیاسی جامعه را نیز به دست گیرد، اما این نباید به شکل معکوس باشد. راه درست این است که روشنفکر زیرساختارهای فرهنگی و اجتماعی لازم را برای تحول سیاسی فراهم کند. در میان تحولات فرهنگی، تحولات اجتماعی و تحولات سیاسی، کمعمقترین و زودگذرترین تحولات، تحولات سیاسی هستند و پرعمقترین تحولات تحولات فرهنگی است. روشنفکر دینی برای این که بتواند تحولات سیاسی را هدایت کند ابتدا به سراغ زیرساختهای فرهنگی میرود تا براساس آن بتواند تحولات اجتماعی عمیقتر را به وجود آورد و بعد از آن است که تحولات سیاسی میتواند دارای مایههای دقیق خود شود، اما در ایران متاسفانه بالعکس است. روشنفکران ما به گونهای نظریات خود را مطرح میکنند که گویی از جانب یک حزب سیاسی سخن میگویند. لذا در چالشها و کشاکشهای بحثهای سیاسی نهتنها نمیتوانند تاثیرات اجتماعی گسترده داشته باشند بلکه در عمق هم نمیتوانند نفوذ کنند و تفکرات فرهنگی مایهدار و پایهداری را ایجاد کنند.
نحوه مواجهه روشنفکران با دین قبل و بعد از انقلاب اسلامی چگونه بوده است؟ (این مواجهه علمی بوده یا فلسفی یا کلامی یا فرهنگی اجتماعی و چرا؟)
ما اگر به گذشته بنگریم میبینیم که اولین رگههای روشنفکری ما گرایش چپ داشتند. آن گروه 53 نفره یا دکتر تقی ارانی و امثالهم گرایشات چپی داشتند و اولین برخوردهایشان با دین برخوردی فلسفی بود. برای همین هم واکنشی که در مقابل آن انجام گرفت جدای از مسائل سیاسی، واکنش عمیقی بود که آیتالله علامه طباطبایی با نوشتن اصول فلسفه و روش رئالیسم در پاسخ به شبهات آنها داشتند. بعدها در نسلهای بعدی روشنفکری ما شاهد این بودیم که روشنفکری دینی ایران روشنفکری مبارز و چالشگری شد. ولی به دلیل این که باز هم تعریف دقیق و روشنی را برای رابطه با روحانیت تعریف نکردند باز دچار انحرافاتی شدند. رهبران سازمان مجاهدین خلق پیش از دهه 40 جزو روشنفکران دینی این کشور بودند که خود آنها پدید آمده از یک جریان روشنفکری دینی بودند که در نهضت آزادی شکل گرفته بود. نهضت آزادی خود از درون یک جریان ملی نه به آن معنا متعارض با دین ولی حداقل بیگانه با دین (مثل جبهه ملی) به وجود آمده بود. به عبارتی وقتی جبهه ملی بعد از وقایع دهه 30 نتوانست حاکمیت را حفظ کند و جریانات دکتر مصدق به وجود آمد، از دل تحلیلهایی که وجود داشت یک گرایش مذهبی به نام نهضت آزادی به وجود آمد و اینها روشنفکران دینی اولیه را شکل دادند (مرحوم مهندس بازرگان.) در مراحل بعدی میبینیم که اینها در عرصه عمل سیاسی نتوانستند سوالاتی را پاسخ دهند و در عرصه مبارزه رفتار آنها نتوانست جوانان را اقناع کند و از دل اینها سازمان مجاهدین خلق و بعضی از گروههای مذهبی دیگر که طالب مبارزه مسلحانه بودند به وجود آمد. اینها به دلیل این که نتوانستند رابطه دقیقی را با روحانیت تعریف کنند به مرور خود را در جایگاه مجتهدان قرار دارند و فتاوی سیاسیای را در مورد مسائل دینی میدادند که متاسفانه به انحراف رفت و نمونه آن ظهور پدیده ارتداد یا انحراف شدید در درون سازمان مجاهدین خلق و سازمان پیکار به عنوان جریان پدید آمده از آن که جریانی مارکسیستی شد، بود.
در این بین ما جریانات متفاوت دیگری را هم داریم مثل ظهور فرقان که تلاش داشتند گرایش دینی خاص خود را براساس اجتهاد شخصی پیش ببرند و در نتیجه این که عمق لازم را هم نداشتند به انحراف در عمل هم کشیده شدند انحراف در فکر آنها بسیار خطرناک شد و آسیب جدی زد. امثال گروه فرقان گرایش دینی داشتند؛ یعنی نمیتوانید امثال گودرزی در گروه فرقان را فردی بیدین بدانید، اما شاید به دلیل این که نتوانستند ارتباط دقیقی را با جریان اصلی دینی که روحانیت بود برقرار کنند در نتیجه فاصلههایی ایجاد شد.
در برخی از اشخاص اولیه نهضت آزادی نظیر مهندس بازرگان گرایشهای پوزیتیویستی قوی وجود داشت. در سازمان مجاهدین خلق هم گرایشهای مارکسیستی و بعد مائوئیستی به وجود آمد. در دکتر شریعتی ما نقدهای جامعه شناسانه را از روحانیت میبینیم و در واقع در حوزه جامعهشناسی کار کرد، اما اثرات سیاسی هم از خود باقی گذاشت.
چه نسبتی میان روشنفکری دینی، اصلاحگری و احیاگری دین وجود دارد؟
یکی از کسانی که در جریان روشنفکری دین پیشگام بوده، سیدجمالالدین اسدآبادی بود. سیدجمال براساس تفکر اتحاد اسلام، حرکت بسیار عظیم و عمیقی را شروع کرد، اما این حرکت عظیم با وجود این که با انرژی دنبال شد به دلیل این که زمینهها و بستر لازم را در کشورهای اسلامی نداشت، محقق نشد و نهایتا با مرگ سیدجمال به پایان رسید، با یاس از هدایت عبدالحمید عثمانی. خط سیدجمال سنت سیاسی روشنفکری دینی را بنیان گذاشت و در واقع حرکت به سمت ایجاد نوعی امت اسلامی بود. در برخی از تحلیلها معتقدند بروز و ظهور تام و تمام حرکت سیدجمال در نهضت امام خمینی به ظهور رسید با این تفاوت که سیدجمالالدین برای ایجاد تحرک در اسلام به سمت سران کشورهای اسلامی رفت و آنها ترغیبی نشان ندادند و سیدجمال بعدها به این اشتباه خود پی برد، اما امام خمینی (ره) به سمت ملتها رفت.
گرایش دیگر گرایش اقبال لاهوری بود که در اندیشه احیاگری سنت دینی بود و من دکتر شریعتی را در ادامه سنت اقبال میبینم. این خط تلاش برای این بود که جوامع اسلامی به سمت نوعی احیا و خود باوری بروند. اقبال شعار بازگشت به خویشتن را برای امت اسلامی مطرح کرد.
این دو خط از قبل وجود داشت و ما در برخی مواقع میبینیم که بین این دو خط همگراییهایی به وجود میآمد، مثلا کسانی مثل شهیدان باهنر، بهشتی و مفتح را جزو کسانی میدانم که در واقع سنت روشنفکری درون روحانیت و روشنفکری دانشگاهی را به هم نزدیک کردند.
مهمترین وظیفه و شان روشنفکر، بخصوص روشنفکر دینی چیست؟
به گمان من روشنفکر دینی ما با تعریفی که من دارم نمیتواند خود را از دغدغه جامعه رها کند. روشنفکر تلاش میکند در حرکت خود یک مثلث را محقق کند، اعتدال، خردگرایی و کارآمدی. نبود اینها آفتی است که جامعه ما را مبتلا کرده است. از یک سو ما به افراطگرایی مبتلاییم که باعث میشود همیشه در نقطه صفر یا زیر صفر باشیم. هیچ جریانی مکمل جریان دیگر نیست بلکه معارض آن است و دستاوردهای آن را به دور میریزد. این باعث شده که ما همیشه در حال اختراع چرخ باشیم و ضربات شدیدی را از این بابت متحمل شویم.
از سوی دیگر میدانیم که عقل، راهنما و رسول باطنی انسانهاست. نمیتوان به هیچ بهانهای عقل را کنار نهاد. اگر عرفای ما میگویند پای استدلالیان چوبین بود، باید بدانیم که آنها در یک حرکت طولی گسترده به جایی رسیدند که دیگر عقل یارای همراهی با آنها نیست. اما این به این معنا نیست که آنها جهل را بر عقل ترجیح دادند. بلکه آنها اشراق را بر عقل ترجیح دادند که فراتر از عقل است، اما در جامعه ما عقل در برابر احساسگرایی و عدم محاسبه درست اوضاع قرار دارد. ما از یک طرف باید افراطگرایی را کنترل کنیم و در مقابل اعتدل را تقویت کنیم.
از سوی دیگر عقلگرایی را در برابر گرایش به جهل و خرافات تقویت کنیم و در مرتبه سوم میبینیم که کارآمدی در جامعه ما بسیار پایین است. در جامعه ما که در زمانی کار مقدس بود و ارزش داشت الان کار چندان مقدس نیست و صرفا برای تامین معاش است و در اولین فرصت میتوان از آن شانه خالی کرد و ما جز از راه فرهنگسازی نمیتوانیم کارآمدی را به بار آوریم و پیشرفت و ترقی ما در گرو همین است و روشنفکر دینی باید بر این محورها پافشاری کند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: