در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پیشینه
آیین جوانمردی که ریشه در رسوم عرفی و آداب و سنتها و بطن جامعه و لایههای درونی اقشار گوناگون مردم ایران داشت، پس از ظهور اسلام صورت تازهای به خود گرفت و به مرور پس از گذر از حوادث تاریخی خصوصا پیوستن با نهضت تشیع، به صورت عامل قدرتمند اجتماعی و سیاسی، تاثیرات مهمی در دوران مختلف تاریخ به جا گذاشت. این آیین در کوفه، بغداد، خراسان، سیستان، کرمان، فارس و دیگر شهرهای ایران رواج بسیار یافت و در دورانی طولانی تعیینکننده خط سیر اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی جامعه گردید. گروههای بسیاری از صنعتگران، اصناف و پیشهوران بدان گرویدند و هر یک اصول خاص آیین فتوت و جوانمردی را به گونهای ویژه، مورد توجه قرار دادند و ملزم به رعایت جوانب گوناگون آن گردیدند. دوران کمال این آیین بنا بر شواهد تاریخی از قرن پنجم هجری آغاز شده است، چه تا پیش از آن این آیین خاص عیاران و جوانمردانی بود که در هر منطقه مخصوصا در ایران و عراق، با مدد از آداب و رسوم گذشته، جوانمردی خاص خود را داشتند.
در تاریخ ایران به جوانمردان مشهوری همچون یعقوب لیث و یا بعضی اسامی در داستانها نظیر سمک عیار، شغال پیل زور و کانون عیار برمیخوریم.
حکایت کردهاند که یعقوب لیث در آغاز عیاری، وقتی چنان که پیشه عیاران است، نقبی زده، به خزانه حاکم سیستان درآمد، در خزانه پارهای نمک را به گمان آن که گوهرست بر زبان سود. چون دریافت که نمک است، به پاس نمکخوردگی در آن خزینه هیچ تصرف نکرد و بیرون آمد.
در سیاستنامه خواجه نظامالملک در مورد پاسخ یعقوب لیث به نماینده خلیفه چنین آمده است: «بفرموده تا تره و پیازی چند بر طبق چوبینی نهاده و پیش آورند. آنگاه بفرمود تا رسول خلیفه آوردند و بنشاندند. پس روی سوی رسول کرد و گفت: برو خلیفه را بگوی من مردی رویگرزادهام و از پدر رویگری آموختهام. خوراک من نان جوین و پیاز بوده است و این پادشاهی و گنج و خواسته از سر عیاری و شیرمردی به دست آوردهام. نه از پدر میراث یافتهام و نه از تو دارم. از پای ننشینم تا خاندان تو ویران نکنم، یا آنچه گفتم به جای آورم و یا باز به نان جوین و پیاز و تره قناعت کنم.»
اینگونه اوصاف و احوال و شرح رفتار و آداب و عقاید جوانمردان و فتیان بارها در تاریخ آمده است. چنین استنباط میشود که لفظ جوانمرد (فتی) به گروهی که نمونه بارزی از جوانمردان بودند، به طور خاص اطلاق میشده است. چنانکه برخی که در درجه بالاتری بودند، لقب جوانمرد جوانمردان (فتی الفتیان) یافتهاند. در رجوع به تاریخ، پیوند آشکار فتوت به علی (ع) در گفتار و کردار فتیان مشاهده میشود. بزرگان فتوت تقریبا همگی خود را به علی (ع) منتسب دانستهاند. چرا که او همان جوانمردی بود که به جهت برتری دادن مصالح مسلمین، از خویش گذشت و سخاوت و مروت را پیشه ساخت تا آنجا که جوانمردان او را سیدالفتیان (سرور جوانمردان) و فتیالمطلق نامیدند و دربارهاش گفتند: لافتی الا علی جوانمرد فقط علی (ع) است.
در جنگ احد علی (ع) چنان دلاوری و فداکاری از خویش نشان داد که منادی آواز سر داد: لاسیف الا ذوالفقار و لافتی الاعلی (شمشیر فقط ذوالفقار است و جوانمرد تنها علی است)
فتوّت و تصوّف
بسیاری از بزرگان متصوفه آثاری در آیین فتوت و جوانمردی زیر عنوان «فتوتنامه» به نظم و نثر آوردهاند. پس از تصوف مسلک و طریقه فتوت بیش از هر طریقه دیگری در کشورهای اسلامی رواج یافته است، شاید ایثار در تصوف به شعار فتیان بازمیگردد، چه یک فتی واقعی نیز میبخشد بی آنکه انتظار جبرانی داشته باشد. مولانا از فتیان چنین یاد میکند:
پاک میبازد نباشد فرد جو
آنچنان که پاک میگردد ز هو
میدهد حق هستیش بیعلتی
میسپارد باز بیعلت فتی
که فتوت دادن بیعلت است
پاکبازی خارج از هر ملت است
اهل فتوت برخلاف شاخههایی از تصوف در طول تاریخ در فکر گوشهگیری و به خود رفتنهای صوفیانه نبودند، بلکه همواره در میان مردم بودند و به آنان یاری میرسانیدند.
آیین فتوت در ایران
چنین به نظر میرسد که در طول تاریخ روح فتوت با عیاری سنتی ایران پیوند خورده و شیوه خاص پدید آورده که در جهان اسلام نیز رسوخ یافته است.
جوانمردان ایرانی از اصول اخلاقی خدشهناپذیری پیروی میکردهاند که رئوس آنها چنین بوده است: اول، رازداری که از اصول مهم اخلاقی ایشان بوده است. دوم، راستی: جوانمرد باید که راست گوید اگر چه زیان و خطری در پیش باشد.
سوم، یاری درماندگان: چون کسی به جوانمردی پناه آورد و یاری بخواهد او را به جان بپذیرد. چهارم، عفت: از جمله شرایط جوانمردی است تا جایی که چون جوانمردی با نامحرمی همراه میشد وی را نخست به خواهری میپذیرفت.
پنجم، فداکاری: جوانمرد در راه خدمت به یاران باید تا حد فداکاری پیش رود. ششم بینیازی، جوانمرد اگر چه کریم و سخی است، هر چه دارد در راه رسیدن به مقصود خرج میکند اما هرگز دلبسته جاه و مال نیست، به همین دلیل عیاران خود را «ناداشت» میخواندند و هرگز در برابر کوششها و فداکاریهای خود چشم به مزد و پاداش نداشتند.
هفتم، «دوست دوست و دشمن دشمن» چون با کسی پیمان دوستی میبستند به همه شرایط آن پایبند میماندند، از جمله آنکه با دوستان او دوست باشند و با دشمنان او دشمن. جوانمردان اصول خود را بر سه پایه نهاده بودند: «یکی آنچه بگویی بکنی، دوم آنکه راستی را در قول و فعل نگاه داری، سوم آنکه شکیب را در کاربندی و دلیر و مردانه باشی و شکیبا به هر کاری.»
در قابوسنامه آمده که جوانمردترین عیاران آن بودکه او را چند هنر بود: دلیر و مردانه بود. به هر کاری بردبار باشد. به کسی زیان نکند. پاکدل باشد. به عهد خود وفادار و زیان خود به سود دوستان روا دارد. از اسیران دست بکشد. به بیچارگان ببخشاید. بدان را از بد کردن باز دارد. راست گوید، راست شنود. از تن خود داد و عدل بدهد. بر آن سفره که نان خورده باشد بد نکند. نیکی را به بدی مکافات نکند. زبان را نیک نگاه دارد. بلا را راحت بیند. چون نیک بنگری، این همه بدین سه شرط است:
اول: خرد، دوم: راستی، سوم: مردمی.
نماد نان، نمک و آب
از دیگر اصول جوانمردان احترام به نان و نمک بود و بر این عقیده بودند که: «بر آن سفره که نان و نمک خورده باشند بد نکنند.» هنوز احترام نان و نمک در حکم عهد بستن و خیانت نکردن است و کمابیش در کلام مراعات میشود.
قاضی شهابالدین در تاریخ مظفری در مورد رمز آب و نمک نوشیدن جوانمردان مینویسد:
«نوشیدن آب از آن جهت است که معتقدند آب اصل زندگی و مایه قوام و استحکام آن است، چنانکه خدای تعالی میفرماید: «و من الماء کل شی حی» و نیز آب همه نجاستها و پلیدیها را پاک میکند. در باب علت آمیختن نمک به آب نیز گویند، نمک هر چیزی را از فساد حفظ میکند و آن را از دگرگونی و تغییر پذیرفتن دور میدارد. پس خوردن نمک رمزی است از دوام حال و ثبات قدم جوانمرد در آیین خویش و بازنگشتن از آن و نیز آب شیرین گواراست و شوری ضد گوارایی و مایه ناگوار شدن آب است و آمیختن نمک با آب اشاره بدان است که جوانمرد باید در برابر سخت و سست و فراز و نشیب زندگی شکیبا باشد و بلا را تحمل کند و نعمتهای حق تعالی را شکر گوید و بار رفیق خویش را در هر حال خواه در تنگی و عسرت و خواه در فراخی نعمت بر دوش کشد.»
اخلاق جوانمردی
به مرور آیین فتوت در گذر از زمان جای خود را در جامعه باز مییابد. در این حال جوانمردی سنتی ایران با بنیان روح و فرهنگ اسلامی و خصوصا نهادهای اخلاقی تشیع پیوند میخورد و سنتهای اخلاقی تازهای را پدید میآورد: «جوانمرد به هیچ سببی از مال دنیا نباید که با یاران تغیر کند و شماتت و تقبیح کندو حسد کس نبرد. همچنین تلطف با فقرا و درویشان و اخلاص با یاران در ظاهر و باطن و اختیار عزت دوستان بر عزت خود.
... لازمه فتوت از خود گذشتگی است و هدف جوانمرد شکستن بت نفس است و جوانمرد کسی است که عوامل نفسانی را ترک گوید، خاصه بخل و کبر را و در بذل جان و مال در راه خدا مضایقه نداشته باشد و در بخشش و سخاوت پاکباز باشد.
بر این روال جوانمردان ایرانی سه اصل را منشا کردار خود قرار میدهند:
سخا: یعنی جوانمرد هر چه دارد دریغ نکند.
صفا: یعنی سینه را از کینه پاک گرداند.
وفا: که جوانمرد هم با خلق نگه دارد و هم با خدا.
جوانمردان ایرانی اصولی را برای خود قرار داده بودند و خود را ملزم به رعایت آن میدانستند. بارزترین آن صفات از این قرار بوده است: وفای به عهد، مبالغه در کتمان سر و حفظ آن از اغیار، تکریم خویش و آن حمایت حرمت و رعایت حشمت است در مواقع تهمت و احتراز از لئیمان و سفها جهت حفظ آبرو، سعت صدر، نرمی و مرحمت با ضعفا و غلظت و درشتی با گردنکشان و زورمداران، عزت نفس، غیرت، تجمل و اظهار توانگری به وقت فقر و فاقد وعدم ابراز ضعف و عجز و مذلت، رغبت به مصاحبت با برادران و یاران، جلب محبت حق به محبت اولیاء او، تعظیم حرمات حق چنانکه در این باب حکایت کردهاند که یکی از جوانمردان را درهمی در چاه افتاده بود، سیزده درهم خرج کرد تا آن درهم را بیرون آورد،گفتند، چرا چنین میکنی؟ گفت از بابت آن که نام حق بر آن نوشته بود، معامله نمودن با مردم به گونهای که مایلند مردم با ایشان بدان گونه کنند، اشتغال به عیب خویش به عوض پرداختن به عیوب مردم، حسنظن به خلق خدا، قبول رفق از وجهی که شاید و ایثار بدان در وقت، مراعات احوال و انفاس و اوقاف چنان که هیچ یک از آنها ضایع نگردد، آن کسی که ایشان را خواهد قبول کنند و کسی که ایشان را نخواهد در پیاش نروند و به خدمت اجنبی تقرب نکنند و مرید را به ذلالت از در خود نرانند، رعایت ادب و انبساط با دیگر برادران فتی، به هیچ سببی از اسباب دنیوی با یاران متغیر نشوند، معروف با اخوان و معرفت مقدار هر یک از ایشان، مراعات باطن بیشتر کنند از مراعات ظاهر، اختیار نمودن حق بر جمیع اموال و احوال و احتراز از هر چه غیر او بود، تلطف با فقرا و درویشان و اخلاص با یاران در ظاهر و باطن، اختیار عزت اخوان بر عزت خود، مبادرت نمودن به قضای حوایج اخوان و تفحص احوال ایشان.
در کنار جوانمردان سنتی و عیار، گونهای جوانمردی عارفانه نیز جریان داشته که عفت و پاکبازی و ایثار و مکارم اخلاقی را ترویج میکرده است. شاید بتوان گفت که دو گونه فتوت وجود داشته است. فتوت عیاران که شجاعت و سلحشوری و جنگاوری، جلوههای بارز آن بوده و فتوت عارفان که شعبهای از «علم تصوف» خوانده شده همراه با راه و رسمهایی ساده و مروتی که همه میفهمیدند و البته هر دو از آیین جوانمردی مشترکی مایه میگرفتهاند.
چنین است که آدمی در گذر از تاریخ کوتاه زندگیاش بناهای یادبودی را در فاصله بین تولد تا مرگ با نیروی تخیل خویش برپا میدارد و در جستجویی زیبا و شورانگیز، از جویبارهای رنگارنگی که از نقاط دور و مبهم جریان یافته، در طول قرنهای ساکت و هراسانگیز میگذرد و اندیشههای عظیم و والا و ظرافتهای لطیف و نامرئی روح را در قالب آثار گوناگون جلوهگر میسازد و در هر دورهای ورقی بر آن میافزاید تا حدیث پرماجرای زندگی خویش را سینه به سینه و نسل به نسل برای آیندگان به یادگار باقی گذارد. این گونه میراث و تمدن یک ملت شکل میگیرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: