دیلی تلگراف: «ژان ماری گوستاو لو کلیزیو» یکی از نویسندگان فرانسوی است که در خارج از فرانسه بیشتر شهرت دارد. همچنین بیشترین تنوع را به لحاظ موضوع و مضمون نوشتههایش. او بسیار به سفر علاقهمند است و مکان وقوع داستانهایش هم میتواند در جایی مثل مکزیک باشد و هم صحرا یا پاریس و لندن.
کد خبر: ۲۱۱۲۷۱
لو کلیزیو وقتی 23 سال بیشتر نداشت با انتشار اولین رمانش به نام «صورتجلسه» (1963) به عنوان نویسندهای شناخته شد که تازه پا را در قلمرو جنبش «رمان نو» گذاشته است؛ جنبشی که «آلن رب گریه» نویسنده شهیر فرانسوی پیشقراول آن بود. ولی خود لو کلیزیو علاقهای نداشت که او را به راحتی در طبقهبندی خاصی قرار بدهند و خیلی سریع با نوشتن کتابهای بعدی یک نویسنده فرقهای (cult) شناخته شد؛ نویسندهای که در تنهایی خود خطرات زندگی مدرن، مخصوصا انواع و اقسام شهریاش را، وقایعنگاری میکرد. او بندرت در مجامع عمومی ظاهر میشد.
لو کلیزیوی 68 ساله که به 2 نویسنده اهل سفر دیگر، یعنی «رابرت لوئی استیونسن» و «جوزف کنراد» بسیار علاقهمند است، در 1963 برای نوشتن رمان «صورتجلسه» برنده جایزه «رنودات» شد که پس از جایزه «کنکورد»، معتبرترین جایزه ادبی کشور فرانسه است. جدیدترین رمان این نویسنده به نام همان داستان قدیمی درباره گرسنگی که امسال منتشر شد.
پدر و مادر لو کلیزیو هم در بریتانیا و هم در جزیره موریتیوس واقع در اقیانوس هند ریشه آبا و اجدادی داشتند. لو کلیزیو در دانشگاه، ادبیات انگلیسی خواند و هم در دانشگاه لندن تدریس کرد و هم دانشگاه بریستول. در اواخر دهه 1960 به مکزیک و پاناما سفر کرد در آنجا چندین ماه را بین سرخپوستان «امبراس» گذراند. او بعدها در صحبت از این تجربهاش گفت: آن تجربه، زندگی مرا به کلی تغییر داد، دیدگاهم را در مورد زندگی و هنر، با دیگران بودن، راه رفتن، خوردن، خوابیدن، عشق ورزیدن و حتی خواب دیدن عوض کرد.
علاقه او به شیوه زندگی در دیگر فرهنگها باعث شد که بعضی از منتقدان، کارهای او را «داستانهای متافیزیکی» بنامند، یک جور به زیر سوال بردن شیوههای سنتی زندگی. خودش میگوید: من احساس میکنم که موجود بسیار کوچکی روی کره زمین هستم و ادبیات به من این توانایی را میدهد که این مساله را بیان کنم. من اگر میخواستم به سراغ فلسفه بروم میگفتم یک ژان ژاک روسو بدبخت هستم که واقعا هم سر از افکار او در نیاوردهام.
آکادمی سوئد که جایزه نوبل را به لو کلیزیو داد با این عبارات از او او تمجید کرد: «نویسندهای با شیوههای نو، ماجراجوییهای شاعرانه و شعف جسمانی و جستجوگر انسانیت در فراز و فرود تمدن حاکم.»
سال 1994 خوانندگان مجله نقد ادبی لیر چاپ فرانسه به او به عنوان بزرگترین نویسنده در قید حیات ادبیات فرانسه رای دادند. گفتنی است آثار زیادی از لو کلیزیو در ایران ترجمه و منتشر شده که میتوان به کتابهای: موندو، روزی که بومون با درد خود آشنا شد، بیابان، ماهی طلایی و آفریقایی اشاره کرد.