گزارش پشت صحنه سریال «فرمان»

بعدازظهر یک روز زمستان که آسمان گرگ و میش بین باریدن و نباریدن مانده است ، در خانه ای نزدیک کاخ سعدآباد تصویربرداری سریال «فرمان»آخرین کار مسعود رشیدی
کد خبر: ۲۰۹۹۹
ادامه دارد. یک خانه قدیمی 2طبقه که در همه اتاقها تا چشم کار می کند وسایل مختلف فیلمبرداری چیده شده است. «فرمان» داستان یک راننده تاکسی (اسماعیل محرابی) است که در اوج درماندگی تصمیم می گیرد همسرش (اکرم محمدی) را طلاق دهد و این آغاز درگیری فرمان با برادران گردن کلفت همسرش (بیوک میرزایی و پیام صابری) برای تصاحب یک خانه قدیمی است . با کمک دایی مظفر (فتحعلی اویسی) نزاع شکل دیگری به خود می گیرد و سرانجام فرمان ، همسرش را طلاق می دهد و تصمیم می گیرد همسر دیگری اختیار کند ؛ اما با حضور همسر قبلی در مجلس عروسی ، همه چیز به هم می خورد و... مسعود عسگری ، دستیار کارگردان ، در همان بدو ورود دستم را می گیرد و به طبقه دوم ساختمان می برد. جایی که کمند امیرسلیمانی (مینا) فریماه فرجامی (پریچهر) و فخری خوروش (ملوک السطنه) در حال تمرین صحنه ای هستند که قرار است تا دقایقی دیگر ضبط شود.
مینا با عصبانیت در کمدش را باز می کند و عقب می کشد.
پریچهر و ملوک خانم جلوی کمد ایستاده اند.
ملوک خانم نگاه تندی به مینا می اندازد و بعد پریچهر را به جلو هل می دهد.
ملوک خانم : یک دست لباس وردار بریم ...
پریچهر پیروزمندانه و متبسم نگاهی به مینا می اندازد.
مینا حرص می خورد.
مینا: ایش !
پریچهر سرگرم انتخاب لباس می شود.
ملوک خانم به مینا می گوید: حالا حرف منو می ریزی تو یه خاک انداز؛
مینا: من مور مورم می شه کسی لباسمو بپوشه . مخصوصا این !
ملوک خانم : مورمورت می شه یا حسودیت؛
مینا : به کی؛ به این؛ واه واه واه خدا به دور...
ملوک خانم : تو پاش بیفته به منم حسودی می کنی!
مینا: به چی حسودی می کنم؛
ملوک خانم برای مینا پشت چشم نازک می کند : ایش !
چشمان مینا از حرکت ملوک خانم گرد می شود.
پریچهر ، 2 - 3 دست لباس درمی آورد و به ملوک نشان می دهد.
پریچهر : [موذیانه] خانوم ، کاشکی از لباسهای خودتون بهم می دادین . اینا همش ازگلیه !
مینا : بفرمایید [با ادا] مامان ملوک ! به مرده رو بدی برای شب جمعه ش خرما رطب سفارش می ده !
ملوک خانم : من این حرفا سرم نمی شه . اگه پریچهر نبود ، الان احمدآقا ، منصوری رو تنوره دیو کرده بود!
پریچهر: 30ساله خانم تنهایی داره دق می کنه . یکی نیومد بگه باقالیت به چند من !
مینا: خبه ! خبه ! تو نمی خواد اشک تمساح بریزی !

این سکانس با چند بار تمرین و اجرا مورد قبول کارگردان واقع می شود. مسعود رشیدی می گوید: این مشکل ترین کاری بود که تاکنون انجام داده است و علتش را فیلمنامه پیچیده ، بازیگران زیاد، لوکیشن های پراکنده و از همه مهمتر زمان کم و محدود عنوان می کند و می افزاید: «من 45روز فرصت دارم تا این سریال 700دقیقه ای را با این حجم برای نمایش در عید آماده کنم . ما روزی 15دقیقه ضبط مفید داریم». فخری خوروش در نقش ملوک السلطنه (مادر فرمان) نقش پیچیده ای را به عهده گرفته است و با این که تاکنون در فیلم یا سریال طنز بازی نکرده است ، معتقد است که نمی خواهد با تکرار در یک نقش کلیشه شود. خوروش درباره علت انتخاب این نقش می گوید: بعد از بازی در سریال «حامی » که نقش یک آدم مالیخولیایی را داشتم از طرف آقای رشیدی این کار پیشنهاد شد و وقتی که فیلمنامه را خواندم متوجه شدم ملوک زنی است که در عین محرومیت ، عقده ای است و با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشته است . او در تصوراتش خود را از طبقه اشرافیت می شمارد و شما می دانید که درآوردن چنین نقشی کار آسانی نیست . تمام بازیگران دوست دارند نقشهای مبهم و پیچیده ای را بازی کنند و این نقش چنین حالتی دارد. هوا تاریک شده است . هما اسدی (برنامه ریز) میثم بیدقی و امیر نیک سرشت (گروه کارگردانی) و امیر معقولی (دستیار اول تصویربردار) مشغول آماده کردن صحنه بعد هستند: خانه احمدآقا، داماد ملوک السلطنه . فریماه فرجامی در نقش پریچهر، کلفت خانه ملوک السلطنه ظاهر شده است . خودش درباره علت حضورش در این سریال می گوید: وقتی بازی در فیلم سینمایی «زهر عسل» را به پایان رساندم از سوی کارگردان این سریال 2نقش به من پیشنهاد شد که من بازی در نقش پریچهر را پذیرفتم و چون آدم جستجوگری هستم ، خیلی دوست داشتم در فیلم یا سریالی بازی کنم که «کمدی موقعیت» داشته باشد و این سریال این امکان را برایم فراهم کرد که بتوانم در کار طنز حضور داشته باشم . به گفته حسین انصاریان ، نویسنده فیلمنامه این سریال ، کار نگارش فیلمنامه ، حدود 2ماه زمان برده است . وی شخصیت های فیلمنامه را مهمتر از سایر عناصر فیلمنامه می داند و می گوید: فکر کردم در این سریال نباید به دنبال قصه رفت ؛ چون این آدمها هر کدام یک ویژگی و شغلی دارند، مثل دایی مظفر و پریچهر که در طرح اولیه اصلا وجود نداشتند و من آنها را تبدیل به «قصه آدمها» کردم ، یعنی شخصیت های آن باعث می شود قصه ساخته شود نه این که آنها در جهت تعریف یک قصه قرار بگیرند. صحنه بعدی برای ضبط آماده است . در واقع همان خانه ملوک است که با اضافه کردن وسایل و تغییر نورها تبدیل به خانه احمد آقا می شود.
احمدآقا (کیهان ملکی) شوهر مینا در حال روزنامه خواندن است و پیداست که قصد رفتن به محل کارش را دارد.
دست مینا روزنامه را از جلوی صورت احمد آقا می کشد.
احمدآقا کلافه به مینا نگاه می کند.
مینا روزنامه را مثل پارچه چند تا می زند.
مینا : از طلاق فرمان ، اینجا هیچی ننوشته ! اگه خیلی به خبر علاقه داری پاشو حاضر شو باید بریم محضر!
احمد آقا : من حاضرم روزی 3دفعه توی تشییع جنازه خودم شرکت کنم ؛ اما پامو توی محضر طلاق نمی ذارم ! اونم طلاق فرمان ، برادر زنم که با برادر هیچ فرقی برام نداره ...
مینا: ایش این حرفا رو توی روزنامه خوندی؛
احمدآقا: نخیر، این حرفا رو اینجا (به قلبش اشاره می کند) نوشته ! توی قلبم !
مینا: توی قلب تو یک چیز بیشتر ننوشته . اونم دستور دق مرگ کردن من و مامانم ! [با لج] پسر آشپزباشی ! پاشو ، پاشو حاضر شو که دیگه حوصله مو داری سر می بری ...
احمدآقا : [کلافه] تغار حوصله تو با اینجور چیزا سر نمی ره . ببین مینا یه کاری نکن آه اون 2تا بچه و مهری زندگیتو بگیره ...
مینا: با حرف گربه سیاهه بارون نمی آد... مهری آه نداره که با ناله سودا کنه . میای بریم یا نه؛
احمد آقا: نه ، نمی آم !

کیهان ملکی درباره نقش احمدآقا می گوید: این آدم به نوعی تنها شخص تحصیلکرده این خانواده است ؛ اما شرایط ویژه این خانواده را درک می کند. او سعی می کند مثل قاعده های خودشان به آنها راهکار ارائه کند ؛ ولی اسبابی که برای حل مشکلات ارائه می دهد نیز طنزگونه است . به نظرم این نقش شاخصه هایی دارد که با سایر نقشهایی که تاکنون بازی کرده ام ، متفاوت است . کمند امیرسلیمانی که نقش مینا ، خواهر فرمان ، را بازی می کند به کار زیاد و فشرده در این سریال اشاره می کند و می گوید: خانواده ای که من نقش یکی از اعضای آن را بازی می کنم ، خانواده ای است که خود را مهمتر از چیزی که هستند می پندارند، در حالی که از نظر فرهنگی خیلی پایین تر از چیزی هستند که نشان می دهند. برایم بازی در چنین نقشی جذاب بود. وقتی کارگردان به گروه «خسته نباشید» می گوید، هوا در بیرون از ساختمان کاملا تاریک شده است و آسمان گرگ و میش همچنان بین باریدن و نباریدن مانده است ...

مهدی غلامحیدری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها