مارتین ریت یکی از فیلمسازان برجسته و سیاسی محسوب می شود که در سال 1920 در نیویورک متولد شد و سپس در رشته حقوق و امور قضایی به تحصیل پرداخت و در همان شهر فارغ التحصیل شد.
کد خبر: ۲۰۷۳۷
ریت ، از فیلمسازانی است که از دوران نوجوانی مجذوب کارهای نمایشی شد. او در نوجوانی در نمایش هایی که در دبیرستان اجرا می شد ، مشتاقانه شرکت می کرد و ضمن ادامه تحصیل همواره در این زمینه فعالیت می کرد. ریت از سال 1937تا 1942 به عنوان یکی از بازیگران آثار نمایشی در گروههای مختلف تئاتری به فعالیت پرداخت تا این که با «الیاکازان» آشنا شد. «کازان» پس از کشف استعدادهای شگرف وی با استفاده از موقعیت هایی که در رادیو، تلویزیون ، تئاتر و سینما داشت ، باعث شد ریت به عنوان گوینده (دوبلور) در «جان گافیلد» و نمایش «پسرک موطلایی» کار کند. او بعدها و در سال 1937 موفق شد حتی به عنوان بازیگر یکی از نقشهای مهم این نمایش معروف به ایفای نقش بپردازد. ریت از سال 1937 تا 1942 در بیشتر نمایش هایی که در «برادوی» به صحنه رفت ، نقشی اساسی در زمینه های بازیگری ، نویسندگی و کارگردانی داشت ، سرانجام او برای نخستین بار در سال 1946اولین نمایش مستقل خود را به معرض دید عموم گذاشت و تحسین همگان را برانگیخت . البته او همچنان دوشادوش «الیاکازان » به عنوان دستیار و شاگردی لایق فعالیت هایش را دنبال کرد. ریت ابتدا به عنوان گوینده (دوبلور)، سپس در مقام بازیگر و بعدها در رتبه کارگردان هنری در دهه 1950وارد کار در تلویزیون شد و به عنوان یک هنرمند حرفه ای و حساس در ارائه نمایش های تلویزیونی (تله تئاتر)، هنرآفرینی کرد. ریت در این مدت ، موفق شد نزدیک به 120نمایش تلویزیونی جذاب ، دیدنی و تاثیرگذار را که محور اصلی بیشتر آنها طرح مسائل اجتماعی شهر طاعون زده نیویورک بود، خلق کند. او برای اولین بار مجموعه داستانی «خطر» را در سال 1953در قطع 16میلیمتری کارگردانی کرد و بالاخره پس از گذشت 3سال اولین فیلم سینمایی خود را در سال 1956با نام «مردی با ده پا قد» کارگردانی کرد. همان گونه که اشاره شد، مارتین ریت سینماگری است که اصولا تمام آثارش مضامین «سیاسی - اجتماعی» دارند و در واقع مبین عقاید انسانی او هستند. شخصیت های بیشتر آثار وی پیوسته با مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه خود درگیرند و با این عناصر نیز پرورش یافته اند. به همین دلیل است که او به عنوان یک فیلمساز سیاسی در محافل هنری شهرت پیدا کرده است . در دوران «مک کارتیسم» ، یعنی در دهه 1950 این زمزمه شنیده می شد که عناصر چپ در وسایل ارتباط جمعی امریکا ریشه دوانده اند، به دنبال این مساله ، کمیته ای از سوی دولت امریکا تشکیل شد و فهرستی از سینماگران امریکایی را که متهم بودند عقاید چپیها را در آثارشان می آورند و کمونیست هستند، تهیه شد. در این فهرست نام 40تن از سینماگران آورده شده بود و مارتین ریت هم یکی از آنها بود. اتهام ریت و دیگران این بود که یا تمایلات کمونیستی و چپی دارند و یا این که عقاید و احساساتی «ضد امپریالیستی - امریکایی » دارند. دادستان کل امریکا پس از بررسی این مساله چنان حساسیتی از خود نشان داد که در سال 1951دستور قلع و قمع این هنرمندان را صادر کرد و بلافاصله عده ای را به زندان محکوم نمود. مدت زندانی شدن از 6ماه تا یک سال بود و افرادی چون : «ادوارد دمیتریک» ، «چارلی چاپلین »، «جوزف لوزی» تبعید و چند نفری چون مارتین ریت و آبراهام پولانسکی هم برای مدتها ممنوع و محروم از کار فیلمسازی شدند. البته! این همه مساله نبود و کار به اینجا ختم نشد؛ زیرا عده ای که همیشه در پی موقعیت های ویژه ای برای خود بودند و همیشه در دستگاه های فاسد حکومت ها «نوکرماب» هستند علیه 40تن از متهمان فهرست یاد شده شهادت دادند که بعدها به مقام و منصبهای قابل توجهی دست یافتند. افرادی چون رونالد ریگان (بازیگر دسته دوم و گاه دسته پنجم اغلب وسترن های آن موقع توانست ابتدا فرماندار کالیفرنیا و سپس رئیس جمهور امریکا شود) جورج مورفی (بازیگری که بعدها سناتور شد» والت دیزنی (موسس کمپانی والت دیزنی) و جک وارنر (مدیر کمپانی وارنر بروز) و... مارتین ریت ، در زمان محکومیت و محرومیت از فیلمسازی به تدریس و تعلیم تئاتر و بازیگری پرداخت و... تا این که پس از اتمام این دوره دوباره به سینما بازگشت ... وی پس از توفیق فیلم سینمایی مشهورش : پیش پرداخت لازم نیست (1957) ، درباره مک کارتیسم اعلام کرد: «من در آن موقع شاید یکی از سیاسی ترین آدمهای دنیا بودم ، به هر حال یک موجود سیاسی بودم که دوران جوانی نیز عقاید و افکار چپی داشتم ، ولی بعدها که بینشم به اطراف و هستی وسعت یافت و پخته تر شدم ، از چپی ها فاصله گرفتم . حتی حزب را هم ترک کردم ؛ زیرا عقاید چپی و اصولا اعتقاد دست چپی ها به خاطر افکار خداوند و صرفا توجه به مادیات و زیرپا گذاشتن ارزشهای معنوی ول معطل اند. فکر کنم تجربه ای که از آن دوران شوم به دست آوردم ، تجربه ای باورنکردنی بود و مهمتر این که تنها با اعتقاد و با تکیه به کمکهای خداوند است که می شود به بندگان درمانده اش کمک کرد. همه چیز باید برای رضای خدا باشد ؛ رضای خدا یعنی رضایت بندگان خدا....» مهمترین وجوه مشخصه ریت این است که همواره افکارش را دنبال کرده و فیلمسازی نبوده که تابع جریان های روز باشد... وی همچنین زمانی درباره فیلمهایی که با مضامین سیاسی - اجتماعی ساخته گفت : «من نزدیک به 4دهه است که درگیر این مساله هستم . من بیشتر از 40سال است برای این جریان مبارزه کردم». وی همچنین افزود: «من آدمی صریح و ساده گویم ، شاید به خاطر همین است که فیلمهایم بسادگی و براحتی می توانند با توده بینندگان خود ارتباط برقرار کنند...» ریت درباره سینمای امریکا معتقد است : «آدم نمی تواند چیزی را تکرار کند. آن کیفیتی که به دلیل اصالت و جاذبه یک فیلم در نخستین بار آن است ؛ دربار دوم خود به خود از دست می رود؛ اما با وجود این ، به آینده سینماگران صاحب تفکر و مستقل کشورم امیدوارم . اگر این افتخار نصیب من شود که من نیز خود را جزو آنها بدانم به یقین می گویم ، ما بهترین فیلمهای دنیا را می سازیم و خواهیم ساخت . از نظر تکنیکی ما همیشه بهترین بوده ایم ؛ اما از حیث محتوا همیشه دست و بالمان بسته بوده و شاید به نوعی دچار یک نوع سانسور از سوی دولت بوده ایم و باز باشیم . فیلمسازان اروپایی از حیث بیان از آزادی بیشتری نسبت به ما برخوردار بوده اند ؛ اما من و همنوعانم خودمان می دانستیم که باید چگونه فیلمی بسازیم . ظ فیلم سینمایی «مرد» بین فیلم شناخت و زندگی کارگردان فیلم سینمایی مرد (hombre) در سال 1967 با بازی پل نیومن به نقش «جان راسل» ، با چنین وسعت دیدی از سوی ریت ساخته شد. «راسل سفیدپوستی است که میان آپاچی ها بزرگ شده است . وقتی یکی از آشنایان دور وی می میرد و هتل کوچک و مخروبه ای را برایش به ارث می گذارد، «راسل » بدون درنگ آن را می فروشد؛ زیرا می داند تاب زندگی در میان سفیدپوستان مهاجر به سرزمین سرخ پوستان را ندارد. او مجبور می شود همراه 7نفر دیگر با دلیجانی سفر کند تا به سرزمین آپاچی ها برسد. هر یک از مسافران به نوعی از سرخپوستان گریزانند. در میان مسافران سناتوری هست که مخارج رسیدگی به اردوگاه سرخپوستان را بالا کشیده و اینک با گرفتن زن بسیار جوانی قصد دارد با پولها فرار کند. وقتی مسافران می فهمند راسل کودکی ، نوجوانی و جوانی اش را در میان سرخپوستان گذرانده ، او را از دلیجان بیرون می کنند. راسل بی هیچ حرفی می پذیرد در کنار سورچی به سفر ادامه بدهد ؛ اما ناگهان عده ای از راهزنان به دلیجان حمله می کنند. آنها در ازای پولهایی که پیرمرد بالا کشیده ، زن جوان او را به گروگان می گیرند و با خود می برند. هیچکدام از مسافران حاضر نیستند در آن برهوت سوزان به زن جوان کمک بکنند، تا این که «راسل» با راههایی که برای جنگ با طبیعت و یاغیان وحشی از سرخپوستان آموخته ، موفق می شود در معدن متروکی جان همه را نجات بدهد، اما خود زندگی اش را در این راه فدا کند. در انتها زمانی که یکی از مسافران نام واقعی «راسل» را می پرسد، سورچی بااندوهی فراوان به خاطر از دست دادن «راسل» می گوید: «او کسی نبود او فقط یک مرد بود!» البته «هومره» لفظی مکزیکی است ؛ یعنی خیلی مرد و یا بالاتر از یک مرد. به هر حال «ریت» به عنوان فیلمسازی با ذکاوت و هنرمندی مسوول با طرح چنین مضمونی در «مرد» می کوشد به روایت لحظه ای از چگونگی شکل گیری غرب وحشی بپردازد. به تصویر کشیدن مظلومیت سرخپوستان و طرح طمع بی اندازه سفیدپوستان از سوی «ریت» در قالب فیلمی ساده ، روان و قصه گو و با ساختاری منسجم در آن سالها کاری بزرگ بود که کارگردان جسور و خلاقی مثل سازنده «مرد» بخوبی از پس آن برآمد. نگاه پرطراوت و زنده ای که هنوز پس از گذشت سالها چنان تازه است که آدم به این فکر می افتد با کارگردانی برای تمام فصول رو به روست که قرار نیست گذشت ایام ، غبار بر اندیشه ها و آثار او بنشاند. عمده آثار «مارتین ریت» عبارتند از: مردی با ده پا قد (1956) ، پیش پرداخت لازم نیست (1957)
، تابستان گرم و طولانی (1958) ، اوکید سیاه (در ایران مشهور به : ثعلب سیاه ، 1958) ، خشم و هیاهو (1959) ، جووانکا و دیگران (1960) ، نغمه های پاریسی (1961) ، ماجراهای یک مرد جوان از همینگوی (1962) ، تجاوز (1963) ، جاسوسی که از سردسیر آمد (1965) ، مرد (1966) ، مالی ، گوایرز (1968) ، برادری (1968) ، امید بزرگ سفید (1970)
، ساندر (1971) ، پیت ویتلی (1972) ، کونراک (1973)
، بدل (1976) ، سایه کیسی (1978) و نورماری (1979) و...