در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کارگردان فیلم سینمایی «آواز گنجشکها» که این روزها به اکران عمومی در داخل کشور در آمده، در گفتگو با فارس ، اظهار داشت: دوران افول سینمای ایران شروع شده است. من پیش از این در محافل سینمایی گفتهام که سینمای ایران باید پوسته عوض کند و رنگ دیگری را از خودش نشان دهد. بارها گفتهام و تأکیدم بر این بود که جشنوارهزده نشویم.
وی گفت: در دهه 90 سینمای ایران اقبال عمومی زیادی در جشنوارههای جهانی داشت و از همان موقع به سرعت وارد بازارهای جهانی شدیم. من آن موقع این ضرورت را احساس کردم که حالا که به این مرحله رسیدهایم میتوانیم از این موج بگذریم و سینما را به بازار جهانی بزرگتری برسانیم.
مجید مجیدی اظهار داشت: در سالهای 1996 تا 2000 سینمای ایران در اوج خود بود این سینما به دلیل مارکت و جشنواره اقبال زیادی داشت و هر فیلمی که از ایران میآمد مورد اقبال جشنوارهها قرار میگرفت اما متاسفانه چون نتوانستیم سوار این موج شویم و سیاستی مشخص نداشتیم و مدیریت کلان ما نتوانست این امر را اداره کند و از طرفی خود سینماگران نیز خوب عمل نکردند،نتوانستیم از این امکان پرش استفاده کنیم.
وی افزود: خانه سینما نیز در این زمینه بسیار منفعل عمل کرد. در حالی که نطفه این امر باید در جایی مثل خانه سینما شکل بگیرد و خودمان در داخل آن را شکل بدهیم.
کارگردان «آواز گنجشکها» تصریح کرد: البته مسائل دیگری بعد از 11 سپتامبر به لحاظ اقتصادی به وجود آمد و آن افت کردن کمپانیهای بزرگ جهان بود که برخیها ورشکست و خیلیهای دیگر تعطیل شدند. این امر تأثیر عجیبی در سینما داشت و باعث شد که کمپانیها دست به عصا راه بروند. مثلا در کشور ژاپن چند کمپانی معتبر تعطیل شد و پس از آن مثلا فیلمهای خود من «بید مجنون» و همین «آواز گنجشکها» که خیلی باب طبع ژاپنیها هم هست، امکان پخش در ژاپن را پیدا نکرد.
مجیدی گفت: سینما با این اوصاف بازار بسیار بدی پیدا کرد که روز به روز هم بدتر میشود. اگر ما استراتژی درستی نداشته باشیم، روزنههای تک ستاره ما هم عنقریب بسته میشود.
سینما باید مخاطب عام و خاص را توامان جذب کند
کارگردان «بچههای آسمان» به فارس گفت:فیلمهای که خود من ساختم باعث شد که سینمای ایران در بازارهای جهانی حضور پیدا کند. در آمریکا بیشترین فیلمی که توانسته در سطح عمده یعنی چیزی حدود 30 تا 35 سینما به نمایش در بیاید بچههای آسمان، باران، بید مجنون، رنگ خدا بوده و کمتر فیلمی را سراغ داشتهایم که اینگونه باشد.
وی افزود:فیلم «رنگ خدا» بالای 2 میلیون دلار فروش داشته است و در آمریکا فیلمهای من در مارکتینگ حضور داشته و کمپانیهای بزرگی آنها را خریدهاند که این بیسابقه بوده یا کمپانی میراماکس یا سونی پیکچر که فیلمهای من را خریدند که این نشان دهنده ظرفیتی بود که این فیلمها داشتند.
مجیدی با بیان این مطلب که هر سینمایی دورهای دارد ،افزود:ما باید تلاش میکردیم تا تغییراتی در سینما بدهیم. فیلمهای ما بسیار شبیه شد و وجه جشنوارهزدگی باعث عدم رونق سینمای ما شد. ما باید این توفیق را دوباره پیدا کنیم و نباید تنها به جشنوارهها اکتفا کرد بلکه باید فیلمهایی ساخت که ضمن اینکه مخاطب عام را جذب میکنند در فکر جذب مخاطب خاص هم باشد.
مجید مجیدی در ادامه افزود: جشنواره جهانی را نمیتوان پیشبینی کرد. آنها به دنبال مد و سلیقه هستند و فیلمی که نظر آنها را جلب کند. ما نباید به جشنوارهها اطمینان کنیم. بلکه باید به این فکر کنیم که چه فیلمی بسازیم که جهانیتر شود.
وی به بیان مختصات فیلمهای جهانی پرداخت و گفت: از نظر من فیلمی که مختصات بومی و هویت ملی کشور خودش را داشته باشد فیلمی جهانی است. شهید مرتضی آوینی این بحث را به عنوان استراتژی مطرح کرد که سینمای جهانی ریشه در هویت ملی دارد. در سینماهای مختلف دنیا موج نو، نئورئالیسم یا حتی کارگردانهای بزرگ دنیا به خاطر داشتن هویت مستقل در دنیا شناخته شدهاند. فیلمسازانی مثل کوروساوا، جان فورد یا فلینی و فیلمسازان تاثیرگذار دیگر همه مبتنی بر ریشههایشان فیلم ساختهاند و به نظرم این مختصات اصلی سینمای جهانی است.
مجیدی اظهار داشت:این ابعاد اگر با ساختار و سینمای فاخر و تکنیک فاخری ارایه شود طبعا میتواند مخاطب جهانی داشته باشد و این فرمولی است که جواب داده و ایجاد جذابیت میکند. اگر این جذابیت در تکنیک و محتوایی که ارایه میکنیم جاری و ساری شود و مبتنی بر هویتهای ملی باشد موفق خواهد بود.
کارگردان رنگ خدا گفت:من هرگز فیلمی نداشتهام که در داخل ایران مطرح نشود ولی در بین مردم و جشنوارههای جهانی مطرح باشد. وقتی فیلمهایم را با مردم خودمان در یک سالن میبینم ،همان تاثیری را که مردم در سینماهای آمریکا، ژاپن یا فرانسه دارند شاهد هستم. ممکن است نظر منتقدین متفاوت باشد چرا که آنها دنبال سلیقههای خاصی هستند. اما چون مردم با فطرتشان با این آثار رو به رو میشوند و درگیر سلیقه و دیدگاههای شخصی نیستند میتوانند با فیلمهای من ارتباط برقرار کنند. مجیدی از این نوع سینما به عنوان سینمای فطرت یاد کرد .
شرکت در اسکار به نظر مردم و منتقدان خلاصه نمیشود
این کارگردان سینما درباره حضور فیلم آواز گنجشکها در اسکار 2009 گفت: داستانگویی و ساختاری منسجم یکی از لازمههای یک فیلم در رقابتی مثل اسکار است. چون اعضای آکادمی اسکار آدمهای نقادی نیستند و اغلبشان سینماگر، فیلمساز، نویسنده و بازیگر هستند و طیفهای مختلف هالیوود را شامل میشوند و به هر حال نگاههای مردمی به سینما دارند.
از طرفی گلدن گلوب نگاه نقادانهای برای فیلمها دارد و در اغلب موارد فیلمهایی که توجه آنها را جلب میکند با فیلمهای اسکار کاملا متفاوت هستند.
وی افزود: ارسال فیلم به اسکار مشخصههای خاصی دارد و تنها اینکه مورد توجه منتقدین و مردم قرار گرفته باشد کافی نیست. یک فیلم برای حضور در اسکار باید چند پارامتر داشته باشد. یکی اینکه دارای توفیقات جهانی اعم از جشنوارهای و مارکتینگ باشد و خود کارگردان و شناخته شدن او از همه مهمتر است ضمن این که کمپانیای که فیلم را به آکادمی معرفی میکند و آن را تبلیغ میکند بسیار مهم است. اگر یک فیلم در اسکار کمپانی معتبری حمایتش نکند کاملا فراموش خواهد شد.
مجیدی که با فیلم «آواز گنجشکها» نماینده ایران در اسکار است،گفت: چون اعضای آکادمی چیزی حدود 800 نفر هستند و این عده هم در کل آمریکا پخش هستند، فقط برای اسکار چند نمایش محدود برای آنها گذاشته میشود که کافی است به حد نصاب برسد و حدود 300 نفر فیلمها را ببینند. اگر کمپانی پشت فیلم باشد مراسمی برای اعضای آکادمی میگذارد و در نزدیکترین محل ممکن آنها را دعوت میکند تا به نمایش فیلم بنشینند و دور هم جمع بشوند خود این امر بیتاثیر نیست که بتوانند افراد را جذب کنند ضمن اینکه بروشورهایی تهیه میشود و اطلاعات کارگردان، بازیگر و خود فیلم را به اعضای آکادمی میدهد چرا که تک تک اعضا با همه کارگردانان شرکتکننده آشنایی کاملی ندارند.
وی افزود:پس از هر نمایش رایزنیهایی انجام میشود و نظراتی گرفته میشود که اگر این نظرات مثبت باشد روی آن کار میکنند که طبق آمار اگر نظرات مثبت زیر 80 درصد باشد فیلم هیچ شانسی برای برنده شدن ندارد چون رقابت بسیار تنگاتنگ است و حتی یک درصد کمتر یا بیشتر بسیار تاثیر میگذارد. پس از این روند است که کمپانی برای فیلم تبلیغ میکند درباره فیلم نقد و مطلب مینویسد و تا زمان مراسم روی فیلم کار میکند. اینها پارامترهایی است که ما به آنها واقف نیستیم. به خاطر همین است که همیشه نقد میشود که نباید فلان فیلم به اسکار معرفی میشد و یا فیلم دیگری اقبال بیشتری داشت.اسکار پارامترهای زیادی دارد و رقابت در آن سخت است و خیلی چیزها دست به دست هم میدهد و تنها خود فیلم کافی نیست. ارزشهای فیلم تنها نیمی از راه اسکار را میرود.
وی درباره شرکت فیلم بچههای آسمان در اسکار گفت: مدیر کمپانی میراماکس نامهای درباره حضور بچههای آسمان در اسکار داد که آن را در اختیار حوزه سینما قرار دادم. چرا که آن موقع بحث بین فیلم گبه و بچههای آسمان برای ارسال به اسکار بود. او در این نامه نوشته بود که اگر نظرات کارشناسی ما را میخواهید پیشبینی ما درباره نامزد شدن بچههای آسمان است و ما نسبت به آن شک نداریم. ما یقین داریم که این فیلم در اسکار پذیرفته میشود و حدود 80 _ 90 درصد این شانس را دارند. آن موقع یک سری از منتقدان گفتند که چرا بچههای آسمان را به اسکار فرستادند علیرغم اینکه این فیلم فیلم موفقی بود اما کمپانی حمایتکنندهای نداشت.
مجیدی گفت:کمپانی میراماکس خواهش کرد که فیلم را نگه داریم و به هیچ جشنواره دیگری ندهیم تا سال آینده در اسکار شرکت کند. چرا که آنها ایمان داشتند که فیلم موفق خواهد شد ولی خود این کمپانی فیلم دیگری داشت به اسم زندگی زیباست. خب آنها طبیعتا به دنبال تجارت خود هستند و میدانستند که قطعا فروش این فیلم بالای 50 میلیون دلار خواهد رفت و نهایت فروش بچههای آسمان10 میلیون دلار بود. برای همین تمام تلاششان را کردند که فیلم بنینی پیروز شود. وقتی به اسکار رفتم تمام لسآنجلس پس از عکسهای بنینی بود در حالی که تصاویر «بچههای آسمان» گوشه کنار شهر قرار داشت و در نهایت این اتفاق برای زندگی زیباست افتاد. این فرمولهایی است که همه کمپانیهای جهان میدانند.
موفقیت آواز گنجشکها افتخاری برای سینمای ایران
وی درباره امکان موفقیت آواز گنجشکها در اسکار گفت: اگر این اتفاق بیفتد در وهله اول برای سینمای ایران افتخار است و دوم برای سینماگری که این فیلم را ساخته است.
مجیدی درباره مضمون فیلم آواز گنجشکها گفت: همیشه موضوعاتی را انتخاب میکنم که برگرفته از واقعیتها است چرا که عنصر تماشا و تجربه کردن برایم اصل است. «آواز گنجشکها» را هم بر اساس شخصیت واقعی و فضایی که دیده بودم به دست آوردم.
وی با اشاره به اینکه شخصیت «کریم» معادل واقعی داشته است،گفت: شخصیتی همچون کریم را دقیقا در همان فضا دیدهام که رابطه بسیار نزدیکی با شترمرغها داشت. شترمرغ موجود عجیبی است که با شرایط خود را وفق میدهد. او در دمای 50 درصد بالای صفر و زیر صفر دوام میآورد به همین دلیل است که به سرعت میدود و عمر زیادی میکند ولی به شدت موجود احمقی است و با آن هیکل بزرگش مغز کوچکی دارد اما موجودی مهربان و دوست داشتنی است که به سادگی با آدمها اخت نمیشود و دستآموز و اهلی نمیشود.
مجیدی گفت:آن شخصیت علیرغم اینکه با شترمرغها رابطه خیلی خوبی داشت و با تک تک آنها صحبت میکرد اما با آدمها رابطهای نداشت و اینکه ساده و زلال و شفاف بود. همیشه به این فکر میکردم که این آدم در مناسبات شهری چه بلایی به سرش میآید. احساسی که آدم در مورد پرنده معصومی دارد که اگر در قفس بیفتد چه اتفاقی برایش میافتد. مجموعهای از این حسها که زندگی شهری و مناسبات شهری ما را به کجا میبرد و وجه معرفتی ما را میگیرد و کمرنگ میکند باعث شد که این فیلمنامه را بنویسم.
وی با اشاره به حضور پررنگ جهانی «آواز گنجشکها» گفت:این حضور بخشی بر میگردد به خود فیلمساز که بالاخره یک عقبهای داریم و فیلمهایی ساختهایم که در دنیا مطرح است و در هر جشنوارهای وقتی فیلمساز شناخته شدهای میآید،به هر حال از آن استقبال میشود.
مجیدی اظهار داشت:مسئله بعدی خود قصه و ساختار و نگاهی که در خود فیلم وجود داشته است برای این اتفاق بودهاند. فضای فیلم و نوآوریهایی که احیانا دارد چه به جهت فضاسازی و بازی دیگر دلایل این امر هستند و به هر حال بازی «رضا ناجی» یکی از ویژگیهای فیلم «آواز گنجشکها» تلقی میشود.
وی درباره بازی «رضا ناجی» در این فیلم گفت:گرفتن جایزه برلین اتفاق خیلی بزرگی برای سینمای ایران است و به نظر من مطبوعات ما شاید آن طوری که باید و شاید به طور تخصصی به آن نپرداختند. وقتی فیلمهای ما در جشنوارههای الف دنیا جایزه میگیرد عمدتا کارگردان محور است و یا به خاطر مضمون فیلم جایزه گرفته یا نوع نگاه فیلم و تحت عنوان بهترین فیلم و کارگردانی.
مجیدی افزود: وقتی بازیگری در جشنوارههای الف جایزه میگیرد، سلیقه خیلی تأثیر ندارد و یک امر تخصصی است. به نظرم بازیگری خیلی تخصصی ، فنی و هنری است و دیگر نمیشود سلیقه را دخالت داد. بازی خوب ،خوب است دیگر و کسی نمیتواند منکرش شود. جایزه گرفتن ناجی اتفاق مهمی بود و این در موفقیت فیلم در جشنوارههای جهانی بیتاثیر نیست. مثلا جشنواره سن سباستین او را به عنوان میهمان ویژه دعوت کرد که به دلیل مسایل ویزا امکانش فراهم نشد، به هر حال خود اینها، ظرفیتهایی است که باعث میشود اقبال عمومی زیاد باشد.
وی از فضای شهرنشینی غیر اصولی در تهران انتقاد کرد و درباره مفاهیم اشاره شده به این موضوع در «آواز گنجشکها» گفت:امروزه در آپارتمانها و قفسهایی که برایمان درست کردهاند زندگی میکنیم و شاید نمیدانیم که در همسایگی ما چه کسانی زندگی میکنند و اسمشان چیست؟ اما اگر به دوران دورتر برویم به بچگیمان در مییابیم که با اینکه فاصلههایی دور با همسایگانمان داشتیم اما آنها را میشناختیم و به اسم صدایشان میکردیم حالا چه اتفاقی افتاده که ما از بار اخلاقی خود دور شدهایم ؟آن هم در جامعهای که اخلاق جزئی از محوریتهای اصلی ما بوده است. در جامعه ای که افتخار میکردیم که بگویند ایرانیها مهماننواز هستند. این صفات دارد به سایه میرود و شهر از ما آدمهای دیگری میسازد و نیرنگ و ریا و ریاکاری لازمه زندگی شهری شده و اگر دروغ نگویید غیرطبیعی است و دروغ جزو فرهنگ زندگی شده است. در حالی که اساسا ما جامعهای بودیم که اینها جزو معرفتهای ما بود.
کرباسچی را نمیبخشم
مجیدی افزود: همیشه جایی که یک انسان زندگی میکند در او تاثیر می گذارد هرچقدر که ما از فضای شهری دور میشویم مناسبات درستتر و صحیحتر است و هرچقدر به شهرنشینی نزدیک میشویم نوع نگاه انسانها و کرامت انسانی به موقعیت مادی آدمها وابسته میشود و تعریف انسان دیگر متفاوت از فضای بستر طبیعت و مناسبات انسانی که اصل محور انسانیت است. در فضای شهری این مناسبات مخدوش شده است.
من هرگز کرباسچی را نخواهم بخشید او بلایی به سر تهران آورده است که هویت آن را نابود کرده است من به ترافیک و درختکاری و تابلوهای زیبا کاری ندارم به نظرم هویت ما بالاتر از همه اینهاست. ما قشنگترین و زیباترین مناطق شهرمان را به لحاظ هویتی برای همه ما نوستالژی داشت، بازارها، خانهها را خراب کردیم که یک خیابان از وسطش عبور کند. فضاهای قدیمی را خراب کردند و تبدیل به خانههای آپارتمانی کردند که مصیبتهای اجتماعی به بار آورد. در خانههای زنبوری که چه فجایع فرهنگی برای یک جامعه به بار میآورد.
مجیدی گفت:اما ما پایتخت را آنقدر گسترش داریم در حالی که می توانستیم تسهیلات را برای همه آدمها مساوی برقرار کنیم و آن عدالت اجتماعی که مدنظرمان هست را به وجود آوریم. ما ملغمهای از تهران درست کردیم که معلوم نیست که چه بلایی به سرش میآید من همیشه وقتی اتوبان نواب را میبینم دلم خون میشود چون آنجا را میشناختم و دوران دبیرستانم را آنجا گذراندم و بوی عطر آنجا به مشامم میرسد. زورخانهها، مدرسهها و هویت این شهر را گرفتند و تبدیل به یک قفس کردند به نظرم یک روزی باید محاکمه فرهنگی شوند. تهران را قطعه قطعه کردید و معلوم نیست پولش در جیب چه کسی رفت. هویت شهروندی ما از بین رفت.
هویتی برای نسل بعدی نگذاشتهایم
وی با بیان این مطلب که میتوانستیم در یک دورهای تعریف جغرافیایی فرهنگی داشته باشیم،گفت: مثلا به جای اینکه پارک و لامپ و درختها را درست کنیم باید به دنبال هویت فرهنگی شهرمان باشیم. مثلا منطقه پامنار برای خودش یک شهر تهران قدیم است. مگر چقدر هزینه میبرد تا این منطقه را بازسازی کرد. کشورهای دیگر یک ستون قدیمی شهرشان را نگه میدارند و موزه میکنند ولی ما هرگز به این توجه نکردیم که نسلهای دیگری هم در راه هستند که نیازمند یک هویتند و ما باید این هویت را به آنها بدهیم. دیگر کجای این تهران هویت دارد؟ همه شهر را خراب کردند... یک موقعی میگفتیم هوای خوب شمیران، اما حالا همه درختها را قطع کردهاند تمام باغها که خاطرات ما بود توسعه هر شهر باید متناسب با هر فرهنگ باشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: