به مناسبت روز سینما

سینمای ایران و چالش‌های آن

‌امروز روز سینماست و عجیب نیست در دنیای ارتباطات و انواع فناوری‌های ارتباطی، این سینما باشد که روزی را به خود اختصاص داده است که روزگاران تحت سیطره اوست. سینما درمقام یک هنر ‌ صنعت رسانه و نمادی از فناوری و شاخصه دنیای مدرن، بی‌تاثیر از تقدیر تاریخی جوامع و وضعیت انسانی آن نبوده و همواره در تعامل و خوانش مداوم با ساحت‌های فراذاتی خود شکل گرفته و تداوم یافته است.
کد خبر: ۲۰۱۲۸۹
چنانچه امروزه از آثار هنری و دستی به جای مانده از ادوار تاریخی گذشته به عنوان ابزاری برای تحقیق و درک دقیق آن دوره خاص استفاده می‌شود. بعدها (وچه بسا اکنون) سینما، ابژه شناختی خوبی برای جامعه‌شناسان و مورخان خواهد بود. سینما اگر چه به قول ژان لوک گدار واقعیت بازتاب است، اما بازتاب واقعیت نیز هست.

واقعیت تاریخی انسانی که در بستر بیانی هنری به ماندگاری بیشتر و پردامنه‌تری از حقیقت می‌انجامد و هویتی بصری می‌بخشد؛ هویتی که بر پایه‌های قدرتمند تصویر بنا شده و قوام می‌گیرد. سینما، زبان گویای زمان خویش است و تجلی برونی و آشکار تحولات درونی عصر خود!

در عصر رسانه‌ای شده امروز که جهان به واسطه فناوری‌های ارتباطی به دهکده‌ای کوچک بدل شده و تصویر، هژمونی فنی خود را بسط تاریخی داده است، سینما در مقام خداوندگار تصویر به آتوریته بی‌بدیل این جهان بدل شده و قدرت ذاتی خود را به اقتداری فراذاتی تبدیل کرده است.

به عبارتی دیگر، سینما بیش از مظاهر دیگر تمدن جدید حضور خود را در زیست  جهان انسان مدرن، تثبیت و حتی در مواقعی تحمیل کرده است.

امروزه کمتر جامعه‌ای یا انسانی پیدا می‌شود که سینما و به طور کلی دنیای تصویر را درک نکرده و تجربه مشترک زیسته با آن نداشته باشد. البته رشد و توسعه‌یافتگی سینما متناسب با وضعیت مدرنیته در جوامع مختلف فرق می‌کند و بنا بر تجربه‌های تاریخی کشورها، متفاوت است.

سینما در ایران بیش از کشورهای منطقه همزمان با آغاز پروسه مدرنیسم متولد شده و مورد توجه قرار گرفت. بر اساس روان‌شناسی اجتماعی فرهنگ ایرانی، علاقه آنها به قصه‌پردازی و داستان‌سرایی و البته سابقه تاریخی آنان در پرده‌خوانی و نمایش و تعزیه را باید در عنایت به این هنر در نظر داشت.

اساسا هنر قبل از تولد فرزند هفتم آن در ایران سابقه و جایگاه تاریخی والایی داشت و مورد توجه سلاطین و پادشاهان نیز بود. همین سینما و دوربین و تصویر شاید اگر مورد توجه ناصرالدین شاه قرار نمی‌گرفت، صنعت سینما به این زودی در کشور پا نمی‌گرفت.

پشتیبانی نظام سیاسی در توسعه این صنعت نقش بسزایی دارد و موجب تسریع در تحولات آن می‌شود. ساختار قدرت در جهان، امروزه از سینما به عنوان اهرمی قدرتمند در تبلیغ، توجیه ایدئولوژیک، معرفی فرهنگ و تمدن جامعه خود و در نهایت شکل دهی و هدایت افکار عمومی استفاده می‌کند و اکنون دیگر این یک حقیقت انکارناپذیر است که قدرت بدون تصویر قابل تصور نیست! کافی است به سیر تحولات سینمای ایران در همین عمر 50 ساله آن نگاهی بیندازید تا همواره ردپای سیاست را در آن پیدا کنید.

یکی از مهم‌ترین مکان‌هایی که در هنگامه انقلاب اسلامی مورد هجو و حمله مردم قرار می‌گرفت، سینماها بودند. وزن سینما را در ترازوی سیاست می‌توانید با حادثه سینما رکس آبادان محک بزنید تا به اثرگذاری این صنعت جذاب در معادلات سیاسی  اجتماعی پی ببرید. قدرت اجتماعی  فرهنگی سینما نیز غیرقابل انکار است و تاثیر فیلم‌ها، ستاره‌های سینمایی و هنرپیشه‌های عامه‌پسند بر رفتار و منش نسل جوان بر کسی پوشیده نیست.

مصداق این مد و الگوهای سینمایی را دست کم می‌توان در آثار اجتماعی فیلم قیصر قبل از انقلاب ردیابی کرد. مجموعه این عوامل موجب می‌شود تا سینما بیش از یک هنر صرف شناخته شود و به همین میزان تاثیر بگذارد. عنصر مخاطب و تماشاگر عام را باید در این گستردگی دخیل دانست که شاید تنها موسیقی از میان انواع هنرها در این زمینه با سینما هماوردی کند.

مخاطبان و مدیران سینما امروز هم در سینمای ایران، مهم‌ترین چالش به شمار می‌آیند. سینما صرفا بر پایه کارگردان، بازیگر و دیگر عوامل و عناصر فیلم بنا نشده است. بخش عمده‌ای از توسعه یا عقب‌‌ماندگی در صنعت سینما به مدیریت سینما در جامعه برمی‌گردد.

این مدیریت سینما در کشور است که با اخذ سیاست‌های خاص سینمایی، بسترهای رشد و توسعه یا رکود و بحران این صنعت را فراهم  می‌کند، از سوی دیگر سینما به عنوان یک مدیوم و ژانر رسانه‌ای بدون مخاطب، هویتی ندارد یا این‌که موجودیت آن به خطر می‌افتد و تهدید می‌شود.

سینمای ایران در حال حاضر از این دو جایگاه تهدید شده و دچار بحران است؛ بحران مخاطب و بحران مدیریت فرهنگی! البته تحلیل این بحران‌ها را باید در ذیل جامعه‌شناسی سینمای ایران قرار داد به این معنی که در این مقاله قرار نیست مسائل و چالش‌های سینمای ایران با رویکردی ذاتی بررسی شود. چنانچه از این منظر نگریسته می‌شد باید به مشکلات فیلمنامه‌نویسی، ضعف کارگردانی، سطح بازیگری و بسیاری دیگر از عوامل درونی سینما می‌پرداختم.

اما نگاه من ناظر بر مسائل سخت افزاری و برون ذاتی سینماست؛ رویکردی که سینما را نسبت به مولفه‌های فرهنگی  اجتماعی مرتبط با آن می‌سنجد لذا وقتی از بحران مخاطب صحبت می‌کنیم عوامل موثر نرم‌افزاری و درونی سینما را کنار می‌گذاریم و صرفا به بررسی عناصر موثر حاکم بر سینما می‌پردازیم.

جالب آن‌که از این خاستگاه آنچه زمینه‌های بحران مخاطب را برای سینمای ایران فراهم کرده است، به دنیای تصویر و خانواده سینما مربوط می‌شود.

رشد روز افزون و سریع انواع فناوری‌های بصری و صوتی‌  تصویری و توسعه شبکه‌های تلویزیونی و ماهواره‌ای اگرچه به عنوان توسعه ارتباطات و بسط عالم تصویر قلمداد می‌شود و فیلم و سینما را در ظرفیتی گسترده‌تر در زیست  جهان آدمیان جاری می‌سازد، اما خود علیه آن قرار می‌گیرد و موقعیت سینما را به خطر می‌اندازد؛ یعنی رسانه علیه رسانه!

امروزه با انواع شبکه‌های تلویزیونی و ماهواره‌ای و تولید برنامه‌های مختلف سرگرم‌کننده که با مانیتورهای رنگارنگ و در ابعاد و اندازه‌های مختلف که به مدد پیشرفت سرویس‌های مخابراتی از کیفیت تصویری بالایی و چه بسا بهتر از پرده سینما برخوردارند، میل رفتن به سینما کمتر شده است.

مخاطبان ترجیح می‌دهند براحتی در منزل خود بنشینند و فیلم تماشا کنند تا این‌که مشکلات شلوغی و ترافیک و مهم‌تر از همه هزینه بلیت سینما را به جان بخرند! اجرا نشدن قانون کپی‌رایت درایران و قاچاق فیلم‌های روی پرده نیز در سال‌های اخیر به این مساله اضافه شده و وضعیت خراب اقتصاد سینمای ایران را با تهدید جدی مواجه کرده است.

این عامل بیش از آن‌که به مخاطب مربوط شود (که البته به فرهنگ عمومی جامعه نیز بر می‌گردد) به ضعف مدیریت فرهنگی کشور بر می‌گردد.

در واقع عامل دومی که وضعیت کنونی سینمای ایران را رقم زده است ، مدیریت سینمای کشور است که به جای داشتن ساختاری فرهنگی، زیر سایه سیاست قرار گرفته است و حیات مستقلی ندارد.

تصویر غلط از سینما نزد برخی مدیران سینمایی موجب شده تا افسار سیاستگذاری سینمایی به جای فرهنگ در دستان سیاست بیفتد و در نتیجه، هویت فرهنگی سینما در پس بازی‌های سیاسی مخدوش شود.

عدم حمایت‌های مالی از سینماگران، کمبود وضعیت نامناسب سینماهای کشور ، سیاستگذاری ‌های غلط و مقطعی بخشی از عملکرد این مدیریت در سال‌های اخیر است که نتیجه آن اوضاع ورشکسته و بحران‌زده کنونی سینماست.

متاسفانه سیاست ‌زدگی یا سیاست ‌سالاری در عرصه فرهنگ همواره به ضرر فرهنگ جامعه ما منجر شده و در این میان، سینما به دلیل دامنه اثرگذاری و به اصطلاح در چشم بودن بیشتر در چنبره سیاست قرار گرفته است.

سینما و هنر مستلزم تجربه‌های تازه از لایه‌های عمیق جامعه انسانی است تا بتواند به دور از پیش‌فرض‌های کلیشه‌ای و تحمیلی به بازنمایی واقعیت بپردازد. تدوین قوانین کپی‌رایت برای جلوگیری از قاچاق فیلم‌های در حال اکران، نمونه کوچکی از مدیریت فرهنگی است که سینما را از وضعیت ناگوارش خارج می‌سازد.

سینمای ایران در وضعیت کنونی بیش از آن‌که نیازمند حمایت‌های دولتی باشد که هست، به فرهنگ‌سازی و تثبیت کنش فیلم دیدن به عنوان بخشی از بازیابی حقیقت و نهادینه کردن در  زیست  جهان خود نیازمند است.

سطحی‌نگری در بدنه مخاطبان سینمای ما، آزاردهنده است. سینمای امروز ایران از وضعیت تاریخی  اجتماعی آن جدا نیست؛ تناقض‌های رفتاری چالش سنت و مدرنیسم.

تضادهای بنیادین فکری و نابسامانی‌های اقتصادی و اجتماعی در هنر هفتم نیز اثر خود را گذاشته است ، از همین‌روست که زبان سینمای ایران دچار لکنت شده و حتی از بیان درد خویش  هم عاجز است.

این بحران زمانی تشدید می‌شود که سینما، راه خودش را از طریق صیرورت هنری‌اش پیدا نکند و دیگران خارج از متن آن با حاشیه‌های غیر فرهنگی بخواهند آن‌را به راه راست هدایت کنند!

سید رضا صائمی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها