«روز هشتم» - به کارگردانی ژاکو وان درمل ، فیلمساز بلژیکی - در نمایش دوستی میان دو انسان ، یکی با شکلی بظاهر طبیعی
کد خبر: ۱۹۹۱۷
و معمولی و دیگری با ظاهری غیرطبیعی و به اصطلاح عقب افتاده یا عقب مانده در بالاترین سطح از روابط دوستانه که از درک متقابل آنان از خلق و خوی یکدیگر حکایت دارد ، بسیار موفق عمل می کند. «روز هشتم» سرشار از لحظه های تفکربرانگیز است . به نوعی ، در ساده ترین رفتارهای آدمهایی چون : «ژرژ» و «هری» ، فلسفه زندگی کردن و زیستن در جستجوی معنا را می توان حس کرد. ژرژ آدمی است که گویی به فطرت انسانی خویش خیلی نزدیک است . او از همه لحظه های زندگی اش ، برای شادبودن و درک زیبایی ها و جلوه های نورانی زندگی سود می جوید. او با طبیعت و با محیط طبیعی اطرافش چنان نزدیک است که گویی ، همه اجزای آن را با تمام قلب و روحش حس می کند. وقتی به تنه درختی تکیه می دهد، یا به چمنهای بریده شده خیره می شود، یا زمانی که به صداهای طبیعی پراکنده در جنگل ، در میان انبوه درختان ، گوش می سپارد، گویی همه زیبایی ها را جرعه جرعه ، با روح تشنه اش می نوشد و لذت می برد! هری ، موجودی تک ساحتی و تا حدودی محدوداندیش است . او که در یک شرکت بزرگ (بانک آینده) نماینده فروش بسیار موفقی به شمار می آید ، به دلیل نظام بخشیدن به شیوه برخورد با مشتری ، دارای سبک ویژه ای است ، اما در زندگی خصوصی خود، فردی ناتوان و بی دست و پا به نظر می رسد. از همان آغاز فیلم ، او را موجودی تنها و بی همزبان می یابیم . همسرش او را ترک کرده و چون نتوانسته است بموقع برای استقبال از دو دختر کوچک خود به ایستگاه قطار برسد، انگار آنها را هم برای همیشه از دست می دهد و از دیدن آنها نیز محروم می ماند. هری در نظام مشتری مداری در «بانک آینده» ، سعی در نظام بخشیدن به همه رفتارها دارد. او می کوشد حتی به «تظاهرکردن» نیز شکل و قالبی معین ببخشد! هری همه را به تظاهرکردن به شادبودن و موفق بودن تشویق می کند؛ در حالی که خود موجودی غمگین ، منزوی و تنهاست . او نه شاد است و نه موفق ! در دنیای کاری هری ، در فضای «بانک آینده» ، حتی لبخند و شادی نیز به نحوی متظاهرانه و عوام فریبانه ، برای فروش ، عرضه می شود. درمل ، در مقام نویسنده فیلمنامه و کارگردان چنین اثری نه تنها از زوایای پنهان زندگی شخصیتی مثل «هری» نشانی های آشکاری به ما می نمایاند ، بلکه از شخصیتی متفاوت مانند ژرژ و روحیات او نیز تصاویر روشنی به تماشاگران فیلم ارائه می کند. ژرژ بعکس هری ، اهل تظاهر نیست . او از مناسبات تاجرمنشانه و کاسبکارانه دنیای حقیر ذهن هری چیزی نمی داند. او حتی در رعایت قانونمندی های جامعه و محیط اطراف خود، از هری دقیق تر عمل می کند. تابع قانون و نظم است و پیروی او از هنجار (فلشهایی که مسیرها را نشان می دهند) بسیار دقیق و سنجیده است . ژرژ اگرچه ظاهری نابهنجار دارد، اما هرگز هنجارگریز نیست . او با معنای زیستن ، آشنایی عمیق تری دارد و در مقایسه با هری که زندگی اش بر مبنای تظاهر و سطحی نگری شکل گرفته ، آدم جدی تری است . ژرژ که در یک شب بارانی ، از آسایشگاه ویژه معلولان فرار کرده است ، در جاده حومه شهر بر سر راه هری قرار می گیرد. هری که طی یک تصادف سگ ژرژ را زیر گرفته است ، به ژرژ نزدیک می شود و هر چه از فیلم می گذرد، دوستی آنها عمیق تر می شود. ژرژ حتی توسط خواهرش که اکنون دارای همسر و فرزندانی است ، پذیرفته نمی شود. تنها موجود عزیزی که پناهگاه مطمئن او بوده است ، یعنی مادرش نیز 4سال پیش مرده است ! ژرژ در رویاهایش بجز چهره فرشته گونه و مهربان مادرش ، یک چهره دوست داشتنی دیگر را نیز پیوسته به خاطر می آورد و با او تفریح می کند و شاد است و او کسی نیست جز یک آوازه خوان خوش صدای لاتینی که در چند نمای ذهنی او را در خاطره های ژرژ حاضر می بینیم ! فیلم «روز هشتم» اگرچه برای هری و خانواده اش ، پایانی خوش دارد ، اما برای ژرژ که در جستجوی آرامش ابدی است ، بظاهر چندان خوش به نظر نمی رسد. ژرژ وقتی که به اتفاق سایر دوستانش - که آنها نیز از رنج ناهنجاری جسمی شبیه ژرژ رنج می برند - به هری در برگزاری آتش بازی باشکوه کمک می کند، بار دیگر به آسایشگاه برگردانده می شود. او این بار نیز فرار می کند و خود را از بالای ساختمانی بلند، به پایین می اندازد و به آرامشی ابدی می رسد! برای درمل ، اگرچه با استفاده از دیدگاه فرهنگی - مسیحی و کلیسایی ، خداوند، زیبایی هایی چون : خورشید، دریا، چمن ، حیوانات ، صداها، انسان و سکوت را طی هفت روز می آفریند، اما در «روز هشتم» یک پدیده زیباتر از همه اینها آفریده می شود و آن ، چیزی و کسی جز ژرژ نیست! کسی که براستی با معنای زیبایی و عشق ، بسیار آشناست هر چند که از زیبایی و عشق بی بهره مانده است!