و این واقعیتی است که در فیلمهای سه گانه فرانسیس فورد کاپولا تحت عنوان پدرخوانده 1 ، 2 و 3 نیز کاملا مشخص است . در داستان اول ، پدرخوانده 1 ، شاهد هستیم که دن ویتو کرلئونه خانواده قدرتمندی را از سیسیلی تباران نیویورک سرپرستی می کند. او ملاکهای خاص خود را برای رهبری تشکیلات و مجازات خاطیان دارد. در پدرخوانده 2 شاهد 2قسمت از ماجراهای خانواده کرلئونه هستیم که به فاصله زمانی و تقریبی نیم قرن اتفاق می افتد؛ اما به صورت موازی در کنار هم ارائه می شود. در یک قسمت ماجرای قتل پدر، مادر و برادر ویتوی نوجوان در سیسیل تعقیب می شود که به مهاجرت او به نیویورک و به قدرت رسیدنش در آنجا و سرانجام انتقام از قاتل و ایجاد خانواده در نیویورک ختم می شود در بخش دیگر شاهد تلاش فرزند او، مایکل ، برای بسط و گسترش دامنه فعالیت های خانواده به دیگر نقاط امریکا و حتی مستعمره کوبای پیش از انقلاب هستیم . توسعه ای که به ضرورت می بایست دنبال شود تا قدرت خانواده باقی بماند. در هر 2بخش ماجراهای این فیلم موجبات اجتماعی قهرمان یا ضدقهرمان داستان را به مقابله با شرایط و موقعیت ها می کشاند. از سویی ویتو کرلئونه مهاجر درمی یابد که در نیویورک نیز تنها راه تشکیل خانواده و امرار معاش حذف رقیبان و فائق آمدن بر قدرت های محلی است . در حقیقت 2جمله از رهنمودهای دن ویتو همواره آویزه گوش مایکل است ، اول مردی که اوقات خود را با خانواده خود نگذراند، مرد واقعی نیست و دوم آن که با دوستانت نزدیک باش ، اما با دشمنانت نزدیکتر. در واقع آنچه کرلئونه ها را به میدان تبهکاری کشانده ، ریاکاری قدرت های موجه سیاسی و اقتصادی جامعه امریکا است که مصادیق آن پلیس فاسد در پدرخوانده 1 و سناتور رشوه خوار و عوامل فاسد اجرایی مستعمره کوبا و ایالت نوادا در پدرخوانده 2 هستند. جالب آن است که در داستان فیلم پدرخوانده 2رابطه بیشتر عوامل اجرایی فاسد یعنی قدرت های محلی با خانواده کرلئونه از طریق یک واسطه یهودی فاسد به نام هیمن روث برقرار می شود وهم اوست که در تنگنای حوادث امروز به مایکل خیانت می کند. در واقع برای شخصیتی چون او روابط صنفی و خانوادگی در برابر قدرت و پول هیچ ارزشی ندارد. انگاره ای که برای خانواده کرلئونه ها مفهوم اساسی دارد و بشدت با طرز تفکر این یهودی فاسد معارض است .
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم