در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او فیلمسازی بود که با قدرت کارگردانیاش رنگ تازهای به داستانهای دیگران میداد. مشخصه آثار او غافلگیری تماشاگر است. کوبریک که خود زمانی خبرنگار بود موضوع فیلمهایش را از اطلاع خبرنگاران پنهان میداشت و هر اثر او سورپرایز تازهای بود در عالم سینما.
آثاری هر کدام با موضوع و اجرایی کاملا متفاوت و بیگانه با سبک و امضاء کارگردانی و رسوم شایعی از این قبیل. گویا کوبریک در دنیای کارگردانی سینما هم مشخصه خبرنگاری خود را حفظ کرده بود که برایش اهمیت داشت موضوع فیلمهایش لو نرود و مثل خبرهای داغ و دسته اول، تر و تازه و جذاب و جنجالی باشد.
کامرون کرو در کتاب «گفتگو با بیلی وایلدر» ترجمه گلی امامی درباره سابقه خبرنگاری و آغاز فیلمسازی بیلی وایلدر (2002 - 1906) مینویسد: «زندگی خلاق بیلی وایلدر زمانی شروع شد که به عنوان خبرنگاری در روزنامه وین آغاز به کار کرد. او در این نقش شکوفا شد و چیزی نگذشت که به پیگیری مستمر موضوعهایش شهره گشت.
در ژوئن سال 1926، وایلدر به دعوت آهنگساز و موسیقیدان معروف جاز، پل وایتمن، به برلین دعوت شد و همانجا ماند. کار روزنامهنگاریاش زندگیاش از آن پس پررنگتر و درهمتر شد... چیزی نگذشت که تخیل قویاش او را به فیلمنامهنویسی راهبر شد و برای صنعت سینمای رو به رشد آلمان به فیلمنامهنویسی پرداخت بدون آن که نامش در عنوانبندی فیلمها ذکر شود.
کوتاه زمانی بعد نامش در عنوانبندیها نوشته شد و همزمان با نزدیک شدن جنگ، ارزش آثارش رو به فزونی نهاد. با فرار به پاریس و بعد آمریکا، وایلدر از لسآنجلس سر درآورد و در کنار سایر مهاجران اروپاییای قرار گرفت که تاریخ سینما را دگرگون کردند... وایلدر از سال 1942 با فیلم «بزرگتر و کوچکتر» و با فیلمنامهای که با همکار ارجمندش، چارلز براکت، نوشته بود به کارگردانی پرداخت».
در مقابل وجه غالب فیلمسازی کوبریک یعنی «کارگردانی»، فیلمسازی وایلدر را بیشتر باید در «فیلمنامهنویسی» قهارانه او دانست. کوبریک و وایلدر، فیلمسازان بزرگی هستند که سابقه خبرنگاری موفق مطبوعات را در کارنامه دارند. اولی با عکس سینما را شناخته و دومی با ادبیات؛ کوبریک از عکس خبری به تصویر سینمایی رسیده و وایلدر از متن خبری به فیلمنامه سینمایی.
این دو الگوی شایسته کارگردانی و فیلمنامهنویسی تاریخ سینمای جهان، چهبسا شیوه درست ارتباط با مردم، جلبتوجه مخاطب و جذاب بودن برای او را با خبرنگاری آموختهاند. «ارتباط با مخاطب گسترده» میتواند یکی از ویژگیهای مشترک این دو حرفه اثرگذار در جامعه باشد.
رابطه خبرنگار و خواننده مثل فیلمساز و تماشاگر رابطهای یکسویه است، غیرحضوری و نابرابر: یک شخص شناخته شده در مقابل گروه گستردهای از مخاطبان ناشناس. چنین وضعیتی اقتضائاتی مشابه برای این دو رسانه بیانی به وجود میآورد و راههای نیل به موفقیت در برقراری ارتباط با مخاطب هم در آنها شبیه به هم خواهد شد.
«روایتگری» اما به نظر، مهمترین وجه مشترک این دو است. خبرنگار و فیلمساز هر دو راوی هستند. روایت واقعیت در مطبوعات و سینما تنها از دریچه ذهن خلاق خبرنگار و فیلمساز است که میتواند تاثیرگذار و ماندگار باشد.
همانقدر که یک مقاله خبری با نثر ضعیف و بیان تکراری، ارزش خبر را از بین میبرد، فیلم سینماییای هم که ساختار آشفته و پرنقص دارد و داستان گفتن نمیداند، حرفی را که میخواهد بزند با تاثیر وارونه به مخاطب منتقل میکند. خبرنگار مثل فیلمساز باید یاد بگیرد چگونه ماجرایی را که دیده یا شنیده یا در دنیای ذهنی خود تخیل کرده، برای دیگران طوری تعریف کند که آنها را به پیگیری واقعه ترغیب نماید.
باید بداند مخاطب در هر لحظه چه چیزی را دوست دارد بداند، چه زاویهای را باید از او پنهان کرد و چه موقع او را غافلگیر کرد و به اعجاب واداشت؛ در یک کلام باید شطرنجباز قهاری باشد و تکتک حرکاتش را سنجیده انجام دهد، حرکات طرف مقابل را پیشبینی کند تا بتواند شاه قدرتمند ناباوری او را کیش و مات کند و اثرگذار باشد.
کوبریک و وایلدر از میان خبرنگارانی که فیلمساز شدهاند دو نمونه از بهترینها هستند و دو نماینده از دو مسیر اصلی ورود به سینما: تصویر و ادبیات؛ اما بسیارند هم در ایران و هم در نقاط مختلف جهان فیلمسازان متعددی که سابقهای اینچنینی داشتهاند و هماکنون هم هستند خبرنگاران شایستهای که حتی اگر خودشان هم نخواهند و ندانند فیلمسازان شایسته آیندهاند چراکه خبرنگاری و فیلمسازی دو روی یک سکهاند.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: