در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یکی از مهمترین وظایف رسانه در بخش آموزش، تربیت نیروهای کارآمد است. این آموزش در مبحث گویندگی رادیو در چه سطح و کیفیتی انجام میشود؟
بهنظر من در حال حاضر آموزش در گویندگی جایگاه خوبی ندارد. معمولا این چنین است که، کسی که صدای خوبی دارد، تست میدهد و به صورت شیوه خیلی مطلوبش جذب کار میشود. ممکن است در طول کار، یکسری آموزشها برای گوینده بگذارند ولی برای شروع، آموزش مطلوبی که در واقع راضی کننده باشد، نداریم.
این آموزش در گذشته بیشتر بهصورت تجربی و سینه به سینه و توسط اساتید این فن بوده است و امروزه بیشتر به نظر میرسد که در یک مرحله آکادمیک باقی مانده است. حضور بزرگان گویندگی و استفاده از تجربههای آنان هم در تربیت نسل جدید گویندگی اعمال میشود؟
الان آن اتفاق نمیافتد. علتش هم تعدد شبکهها و نیاز شدید رادیو به جذب گوینده است. در قدیم یک یا دو شبکه بوده ولی الان 10 تا 12 شبکه کار میکنند و همگی خوراک میخواهند. به دلیل ازدیاد شبکهها و نیازی که به گوینده وجود دارد، دیگر آن اتفاق قدیم نمیافتد که مثلا گویندهای در استودیو بنشیند و به طور مستقیم آموزش ببیند. خود من زمانی که تازه شروع به کار کرده بودم میبایست ساعتها در هماهنگی رادیو بنشینم تا افرادی که میآمدند من را ببینند و من نیز با آنها آشنا شوم. بعد از مدتی آفیشم میکردند که بروم سر برنامهها و کار گویندهها را از نزدیک ببینم. گویندگی پشت میکروفن نیز آرام آرام از یک جمله شروع شد. یادم هست زمانی که در رادیو ارتش کار میکردم در برنامهای بخشی بود به نام «آیا میدانید که؟» پس از مدتی به من گفتند فقط برو و بگو آیا میدانید که... و من چقدر شوق و ذوق داشتم که میتوانستم در یک برنامه نیمساعته یک جمله را بگویم و آن با صدای من از رادیو پخش میشود... الان این اتفاق نمیافتد.
شما علت تفاوت در سطح آموزش حال حاضر و زمان گذشته را تعدد شبکهها دانستید. به نظر میرسد رادیو میباید این مساله را با توجیه بهتری حل و فصل کند چون بقای فرهنگی رادیو در دست آموزش گویندگان جوان و در واقع نسل جدید است...
درست است... ولی در کنار آموزش نسل جدید گویندگی، سختگیریهایی نیز اعمال میشود. مثلا کسی که به عنوان گوینده وارد رادیو میشود باید تست بدهد و این تست از چند مرحله میگذرد یعنی اگر در مرحله اول صدای شخص تایید شد، در شورای بعدی ممکن است پذیرفته شود. پس سختگیریهایی هم هست منتهی در مجموع به دلیل فشار کار و نیازی که رادیو به جذب نیرو دارد، شاهد این هستیم که یکسری صداها از رادیو شنیده میشود که خود شما به عنوان مخاطب شاید راغب به شنیدنش نباشید.
شاید میشود گفت که گوینده با یکسری سختگیریهای کاذب وارد کار میشود و بعد از آن رها میشود و بیشتر سعی میکند خودش تجربه کند تا این که از تجربه پیشکسوتان بهرهمند شود...
بله. دقیقا همینطور است. یعنی با توجه به آن سختگیریهایی که انجام میشود بعدها گوینده به نوعی در کار رها میشود ولی قبلا این طور نبود. حداقل سالی یکبار دورههای کوتاهمدت درون سازمانی برای گویندهها میگذاشتند. تستهای ادبیات گرفته میشد و گوینده میبایست نمره مطلوب را کسب میکرد. درحال حاضر به دلیل فشردگی کار این فضا برای گوینده ایجاد نمیشود تا این آزمونها در حین کار، به بالا رفتن سطح آگاهی و دانش گوینده کمک کند.
فن بیان هم در کنار این دانش و آگاهی از ملزومات کار گوینده است. یک فن بیان خوب چه طور حاصل میشود؟
در واقع فن بیان به این معنی است که شما حس جمله را منتقل کنید. یعنی اگر مطلبی را میخوانید به خوبی بتوانید حس و محتوای متن را بازگو کنید. این همان فن بیان است که به گوینده توان گرفتن حس را در بیان مطالب میدهد.
این حسگیری را میتوان بازیگری در گویندگی یا در واقع بازی با متن دانست؟
بله... من اصلا اعتقاد دارم که گوینده باید بازیگری هم بداند. شاید به این برگردد که من بازیگر بودم. کارم را از تئاتر شروع کردم و بعد وارد کار گویندگی شدم و به این رسیدم که گوینده باید بازیگر هم باشد. در واقع بازیگر همان حسی است که گوینده در خواندن متنهای مختلف میگیرد. این برمیگردد به آن فن بیان. اولین قدم در آموزش فن بیان هم صداسازی است یعنی باید تمام اصوات ششگانه (مصوتهای بلند و کوتاه) را بشناسد و با صدای بلند ادا کند تا حنجرهاش تقویت شود. تمرینات خیلی زیاد است. ادا کردن درست جملات و کلمهها نیز یکی از نکات ضروری در آموزش فن بیان است.
این آموزشها در آموزشگاههای آزاد به طور جامع و کامل برای دانشجویان تدریس میشود؟
تربیت گوینده در رادیو اتفاق میافتد. فکر نمیکنم این آموزشگاهها جنبه آکادمیک و گویندهپرور داشته باشند. البته اگر از گویندگان خود رادیو به عنوان مدرس استفاده شود باز هم جای امیدواری است. در آموزشهای ابتدایی به دانشجوها گفته میشود که تا میتوانند مطلب بخوانند، روزنامه بخوانند، صدای خودشان را ضبط کنند و خودشان بشنوند. هر کس بهترین منتقد صدای خودش است و بهتر از هر کسی بهتر به ضعفهای خودش میرسد. این تمرینات انفرادی در کنار شعرخوانی و سواد ادبیات فارسی خیلی به دانشجویان گویندگی کمک میکند. گوینده باید اوزان، هجاها و وزن بیت را پیداکند که فکر نمیکنم اینها در آموزشگاههای آزاد تدریس شود و به نظر من یک گوینده باید اینها را بداند.
گویندگی یا اجرا... رادیو بیشتر نیازمند کدام است؟
هر دو... ولی اگر این تقسیمبندی را در نظر بگیریم که مجری یک پله از گوینده بالاتر باشد، میتوان گفت که در رادیو به مجری بیشتر نیاز هست. یعنی اگر مبنا را بر این بگذاریم که مثلا وقتی من از شروع کارم در رادیو گویندگی میکنم و بعد از چند سال ممارست و کسب تجربه بتوانم مجری شوم این اجرا در جایگاه بالاتری قرار میگیرد.
مثالی از تئاتر میزنم. در تئاتر اگر بازیگری تازه شروع به کار کند، از او کار تجربی را نمیپذیرند و در مقابل استادی که بعد از 20 سال کار تجربی ارائه میدهد بدون شک با پذیرش روبهرو خواهد شد. یعنی او همه الفبای تئاتر را فرا گرفته و حالا براساس داشتههایش کاری را ارائه میدهد که حتی اگر در سطح پایین و خام باشد ولی از عمق خاصی برخوردار است. این اتفاق دقیقا در مورد رادیو هم میافتد یعنی این عمق و ژرفا در کار مجری مشخصتر است. یعنی کار مجری، فقط به صورت بیان متن نباشد. خودش بتواند با مهمان برنامه گفتگو کند و سوالات تخصصی را مطرح نماید و در واقع در متن کار باشد.
در واقع همان چیزی که از آن به عنوان مجری مولف یاد میشود؟
بله. البته در رادیو بیشتر تحت عنوان مجری کارشناس شناخته میشوند.
گهگاه مخاطب توقع نظرات کارشناسی را از سوی مجری برنامه ندارد و حجم بالایی از اطلاعات مجری، باعث میشود مخاطب گریزان شود چون احساس میکند مجری خودش را در سطح بالاتری از شنوندههای برنامه میبیند... ببینید! در حال حاضر در برنامهها یک مجری و یک کارشناس حضور دارند و مجری یک سری اطلاعات اولیه به مخاطب میدهد و رشته اصلی بحث را به کارشناس میسپارد. ولی اگر شنونده احساس کند که در رابطه با موضوع برنامه مجری نیز چیزی در چنته دارد، به پذیرش آن مجری از سوی مخاطب خیلی کمک میکند، اما گاهی ممکن است مهمان برنامه از یک سری خطکشیها عبور کند، مخصوصا در برنامههای هنری که ناخودآگاه یک سر بحث به مسائل سیاسی وصل میشود. کارشناس ممکن است متوجه نباشد که به چه سمت و سویی باید برود. اینجا توان مجری به کمک میآید و به نحوی بحث را جمع میکند که نه به مخاطب بربخورد و نه در مجموع برنامه سکتهای وارد شود. اینجا است که اطلاعات و دانش مجری و یا مجریکارشناس به کمک برنامه میآید.
این هم یکی دیگر از دستاوردهای رادیو است که مجریکارشناسها را تربیت کند و تلویزیون براحتی از آنها استفاده میکند و متاسفانه رادیو دیگر نمیتواند از نیروهای کارآمدش بهرهمند شود...
همینطور است. چون کار گوینده فقط با صدایش تحقق مییابد. توان گوینده فقط باید از طریق صدای او به شنونده منتقل شود. برخلاف تلویزیون که دکور، رنگ، لباس، دوربین و ... به کمک مجری میآید. همین مساله باعث میشود که گوینده در مقوله اجرا و گویندگی در رادیو به توانایی برسد و این مجریان موفق اکثریت مجریان تلویزیون را تشکیل میدهند. در تاریخ هم اگر نگاه کنیم، بازیگرانی ماندگار بودند که از تئاتر به سینما آمدند و فاصله بین تئاتر و سینما در رادیو و تلویزیون هم مصداق دارد. تلویزیون فضایی بشدت متفاوت دارد نسبت به رادیو. من چون تجربه بصری تلویزیونی هم دارم و مدتی در شبکه جامجم برنامه «شبهای روشن» را در کنار آقای حسینیان اجرا میکردم این را بخوبی درک کردم که حس رادیو خیلی صمیمانهتر است و در رادیو احساس میکنی که واقعا داری کار میکنی. نمیدانم آیا این اتفاق میافتد که روزی این ممانعت برداشته شود یا نه... البته این جداسازیها در شبکههای داخلی رادیو هم وجود دارد. خود من در حال حاضر به جز رادیو فرهنگ در شبکه دیگری نمیتوانم گویندگی کنم. البته الان در رادیو تجارت هم برنامه دارم ولی تا چند وقت دیگر رادیو تجارت هم تفکیک خواهد شد ولی خوشبختانه این حق انتخاب با گوینده است که رادیوی خودش را انتخاب کند.
به نظر میرسد رادیو به عنوان یک رسانه، بضاعت شناساندن و مطرح کردن خودش را در بین سایر رسانهها ندارد که با وضع چنین قوانینی میخواهد وجود خودش را بالاخص در کنار تلویزیون به اثبات برساند. در حالیکه این دو رسانه به عنوان صدا و سیما عضو یک خانواده هستند...
مثلا همین قانون جداسازی رادیوها بر این اساس وضع شد که مثلا وقتی شنونده پیچ رادیو را باز میکند و صدای آزادی را میشنود تشخیص دهد که خب مثلا این شبکه فرهنگ است و یا مثلا دوستی در رادیو جوان و ... نمیدانم در دنیایی که آنقدر از لحاظ رسانه گسترده است، صدا چقدر میتواند در تعیین و شناخت چند شبکه رادیویی موثر باشد ولی نکتهای که شما به آن اشاره کردید مدتها ذهن من را هم به خودش مشغول کرده که رادیو در شناساندن و معرفی خودش بضاعت زیادی ندارد. همیشه گله من این بوده که چرا رادیو و تلویزیون با اینکه عضو یک خانواده هستند، چرا اینقدر غریب و مهجور است. چرا از برد تلویزیون برای شناساندن شبکههای رادیویی استفاده نکنیم؟ به هر حال شبکههای تخصصی مثل رادیو فرهنگ و دیگر رادیوها به مسائل مختلف فرهنگی، هنری و تخصصی میپردازند که میتوان افراد علاقهمند را از طریق معرفی برنامههای این شبکهها در تلویزیون جذب کرد. چون تلویزیون با توجه به برد و مخاطبانی که دارد خیلی بهتر از این میتواند در تحقق اهداف رادیو، جوابگو باشد.
آزاده خواجهنصیری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: