این نکته را میتوان در مورد سهچهارم اول فیلم صادق دانست، زیرا راجر ابرت، منتقد قدیمی سینما عقیده دارد یکچهارم نهایی فیلم به زیبایی و جذابیت بقیه آن نیست. شروع فیلم با نمایش یک مهندس خط آهن است که دارد سر کار خود میرود. او تام استارک (کوین بیکن) کاراکتر اصلی قصه فیلم است، تام کارش را دوست ندارد ولی به دلیل حس وظیفهشناسی، آن را درست و کامل انجام میدهد.
به او گفته شده به دلیل وخامت حال همسرش میتواند کار را متوقف کند و به خانه برود. همسر او میگن (مارسیاگی هاردن) به دلیل بیماری سرطان در حال مرگ است و بشدت میترسد و غمگین است.
او به همسرش نیاز دارد و میخواهد در کنارش باشد. اما تام هیچ وقت در کنارش نبوده و خط آهن را بیشتر از زندگی خانوادگیاش دوست دارد.
هنگام کار همه توجهش به مشکلات داخل خانه است و در خانه، به خط آهن فکر میکند، اما فیلم 2 شخصیت دیگر هم دارد؛ یک مادر و پسر کوچولوی او. لورا دانر (بانی روت) که مشکلات زیادی در زندگی داشته، با خوردن تعداد زیادی قرص قصد دارد به زندگیاش خاتمه دهد و میخواهد پسرش دیوی (مایلز هیزر) را نیز همراه خود به آن دنیا ببرد. او خودروی خود را وسط خط آهنی پارک کرده است.
تام هنگام راندن واگن متوجه حضور ماشینی روی خط آهن میشود. دیوی در آخرین لحظه، خود را از داخل ماشین نجات میدهد و واگن قطار با خودرو که مادر در آن حضور دارد برخورد میکند.
دیوی در طول فیلم چند بار میگوید: تام هیچ تلاشی نکرد تا واگن را متوقف کند و کاملا درست میگوید. تام، دیوی را به خانه میبرد و حضور این پسر 9 ساله رنگ و بوی تازهای به زندگی یکنواخت و کسالتبار تام و همسرش میزند. قصه فیلم به زبانی درام، مشکلات خانوادگی موجود در طبقه متوسط جامعه آمریکا را به زبانی واقعگرا به نمایش میگذارد.
اولین ساخته سینمایی دختر کلینت ایستوود از کارهای درام پدرش خیلی تاثیر گرفته است، ولی هنوز پختگی آنها را ندارد و معلوم است که حاصل ذهن یک جوان تازهوارد است. با این حال، تلاش آلیسن ایستوود برای خلق یک دنیای واقعی و غیرکلیشهای ستودنی است.
قصه فیلم، بسیار ساده و سرراست است و به نوعی یک طبیعت بیجان را به نمایش میگذارد که قرار نیست هیچ اتفاق مهمی در آن رخ دهد. حوادث و اتفاقات بیشتر از آن که بیرونی باشند، درونی هستند و در وجود کاراکترها اتفاق میافتند. تعداد اندک کاراکترها، گاهی اوقات بیننده را به یاد کارهای تئاتری میاندازد، اما این به مفهوم آن نیست که ریلها و پیوندها حال و هوایی تئاتری دارد. بخش مهمی از جذابیت و ظرافت فیلم مربوط به نقشها و بازیگرانی است که آنها را بازی میکنند.
بازی زیرپوستی دو بازیگر اصلی کمک خیلی زیادی به خلق صحنههای پراحساس فیلم میکند. مایلز هیزر 9 ساله هم پابهپای آنها، حس و حال خیلی خوبی به فضا میدهد و بازیاش به اندازه بیکن و هاردن زیبا، مقبول و طبیعی است. در کمتر فیلمی میتوان بازیگر کودکی را پیدا کرد که جلوی دوربین درست بازی کند و بازی هیزر یکی از معدود بازیهای خوب یک بازیگر کودک روی پرده سینماست.
آلیسن ایستوود با اولین ساخته سینماییاش نشان میدهد یک فیلمساز خوب به جمع هنرمندان سینما اضافه شده است. او با نوع کارش نشان میدهد مدیوم سینما را میشناسد و میتواند یک قصه خوب را به شکلی باکیفیت روی پرده سینما منتقل کند.
کاملا مشخص است که وی تحت تاثیر پدرش قرار دارد و ایستوود بزرگ هم راهنماییهای خوبی به او کرده است. با این حال، ریلها و پیوندها تقلیدی بد یا کورکورانه از فیلمهای ایستوود پدر نیست.
آلیسن جوان مهر شخصی خودش را روی فیلم زده است و تمام تلاش خود را به کار گرفته تا کاری مستقل و شخصی ارائه دهد و زیر سایه شهرت و نفوذ غیرقابل انکار پدر مشهور و معتبر خود نباشد.