استفاده تلویزیونی از ادبیات کهن مروری بر مجموعه «عسلها و مثلها»

ادبیات نمایشی ما از درونمایه ای قوی و شالوده ای از ظرایف و نکات پندآموز بسیاری تشکیل شده است و می توان با نگاه بکری از دل این موضوعات همیشه زنده مکتوب
کد خبر: ۱۸۱۸۸
، حکایت های شیرین و عبرت آموزی را به عرصه تصویر کشاند. این رویکرد و استفاده بهینه از افقهای محتوایی در مجموعه «عسلها و مثلها» نمود عینی پیدا کرد. این مجموعه با نگاهی دقیق به بضاعت ادبی گذشته ما که میراث فاخری برای سبک نمایش امروزی ماست ، تا حدود زیادی در جذب مخاطب موفق نشان داده است . در هر قسمت حکایت های پندآموز با دیالوگ های سهل و روان توانسته بود خط باور تماشاگر را به خود نزدیکتر کند. سازندگان مجموعه بخوبی به این امر واقف بوده اند که برای گذر از چالش های فرهنگی و ایجاد فضای مناسب با روحیات یک جامعه ، نگاه دقیق به گذشته و تعیین خط فرضهایی برای اثبات موجودیت فرهنگمان ، می بایست بدانیم که زندگی گذشتگان ما، چگونه بوده است و یا آنان با معضلات و مشکلات روزمره خود چگونه برخورد می کردند و از همه مهمتر نقطه طلایی حل مشکل و یا عبرت از آن واقعه به چه نحوی بوده است . مجموعه «عسلها و مثلها» آگاهانه از مثل می گذرد تا به عسل جذب مخاطب برسد. بازیهای روان علیرضا خمسه و رضا بابک ، چهره ای دیگر از حس باورپذیری را به تماشاگر نشان می دهد. «عسلها و مثلها» در پاره ای از قسمتهایش ذهن تاریخ دوست بیننده را تا اوج گذشته می برد و با تلنگری از عاقبت خیر و شر، او را تا قله حال رجعت می دهد و آنچه در بطن تفهیم و انتقال پیام سازندگانش می ماند، حس خوشایندی از رساندن حق مطلب است . شخصیت هایی که فقط نامشان در کتب تاریخی و فرهنگ و زندگیشان در کلاسهای درس مرور می شود، حالا با قدرت سازندگانش دوباره زنده می شوند و بینندگان را به شاگردی رفتارشان می کشانند و در آخر با ارمغان عبرت آموزی ، آنان را رها می کنند. آنچه که از نکات برجسته و چشمگیر مجموعه «عسلها و مثلها» می توان یاد کرد، استفاده بسیار مناسب و دقیق از دکور این مجموعه بود که کاملا با وسواس و دقت نظر ساخته شده بود و به دور از سر هم بندی کردن لوکیشن ها اعم از بازار، خانه و محله ها، حس باورپذیری بیننده را تقویت می کرد. همان طور که می دانیم ، بیننده اثر هر چقدر که با آکسوار صحنه و چیدن صحیح و درست عناصر آن احساس نزدیکی کند، به محتوای متن و درک آن نزدیکتر می شود. مفاهیم انسانی تربیتی ، با شاخصه هایی از محبت ، دوستی و حتی نوع دوستی در کنار کار و تلاش ، موضوعات جذابی هستند که با پرداختی شفاف و بی پیرایه می توانند آغاز راهی مناسب و تحسین برانگیز هرمجموعه ای باشند که این مهم در «عسلها و مثلها» بخوبی به بیننده القائ می شود و در کنار مفاهیم خیر و پدیده های دوست داشتنی ، روی دیگر سکه که شر و پلیدی ها است ، جلوه می کند همچون دروغ و ریا و چابلوسی و یا خیر نخواستن برای غیر از خود همه و همه در قالب قسمتهایی که با طنز کلامی همراه است ، در این مجموعه بخوبی مطرح شده است . به عنوان مثال ، حکیمی که با پسرش در دکانی ، از فروش گیاهان دارویی زندگی می گذراند، با قصابی برخورد می کند که از استخوان کوچکی که در چشمش رفته ، شکایت دارد. مرد حکیم استخوان را در چشم قصاب می بیند و می گوید چیزی نیست و با دوایی مختصر دردچشمت خوب می شود و هر بار قصاب به بهانه تشکر شقه گوشت گوسفندی تازه ای را برای او می آورد و حکیم هم خوشحال و مسرور به همراه عیال آبگوشتی را نوش جان می کنند. بعد از چند بار دیگر هم مرد قصاب از درد چشم به حکیم مراجعه می کند. اما روزی که حکیم به دنبال کاری رفته بود، باز همان مرد قصاب می آید و این بار پسرش با یک نگاه ، استخوان را از چشم مرد قصاب بیرون می کشد و قصاب خوشحال و راضی از او خداحافظی می کند و بعد از آمدن حکیم ، پسر شرح ماوقع را برای او می گوید که پدر با عصبانیت به پسر تشر می زند و می گوید: ای پسر نادان ، من خود استخوان را در چشم قصاب دیده بودم ؛ اما از آنجا که بتوانیم هر شب شکم سیری از عزا درآوریم ، به او چیزی نگفتم و هر بار به او دوای مختصر می دادم تا روز دیگر با گوشت تازه ای بیاید... از این قبیل مفاهیم عبرت آموز در مجموعه «عسلها و مثلها» فراوان بود که امیدواریم در آینده هم شاهد استفاده هر چه موثرتر و کارآمدتر از لطایف و ظرافت های ادبی و تاریخی گذشته گانمان در عرصه تصویر باشیم که براستی گذشته می تواند چراغ راه آینده ما باشد.
امیر ماهرو
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها