در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اضطراب در صورتت موج میزند، هیچ وقت فکر میکردی به این نقطه برسی؟
هیچ انسانی فکرش را نمیکند، مرگ یک حقیقت است و من هم این را میدانم، اما اینکه با چوبه دار جانت را بگیرند تحملش بسیار سخت است، از اینکه چطور باید بمیرم خیلی ناراحتم. من از مرگ میترسم آن هم مرگی که با اعدام به سراغم بیاید.
زمانی که مرتکب قتل شدی چرا به این مساله توجهی نداشتی؟
قصد نداشتم کسی را بکشم و اصلا فکر نمیکردم یک روز برسد که دستم به خون کسی آلوده شود آن هم یک دوست که همسایهام بود. قتل فرزاد یک حادثه بود، با تصمیم قبلی این کار را نکردم.
اختلاف بر سر چه بود، چرا با هم درگیر شدید؟
دعوا بین فرزاد و برادرم بود آنها مدتی بود که با هم مشکل داشتند، روز حادثه با هم درگیر شدند البته من در خانه بودم، با صدای فریاد و فحاشی بیرون آمدم، فکر نمیکردم فرزاد و برادرم باشند، وقتی دیدم آنها دست به یقه شدهاند جلو رفتم تا جدایشان کنم.
چرا این وساطت و میانجیگری منجر به قتل شد؟
فرزاد و برادرم بدجور همدیگر را کتک میزدند، آنها را جدا کردم، یکدفعه فرزاد به سمت حیاط خانهشان رفت، با عصبانیت تمام فریاد میزد و چیزهایی در حیاط میگفت که برایم مفهومی نداشت. بعد از چند دقیقه فرزاد با شمشیر بزرگی از خانه خارج و به طرف برادرم حملهور شد. در یک لحظه احساس کردم نباید تعلل کنم و باید برادرم را نجات دهم، از پشت در خانه چاقویی برداشتم و به طرف فرزاد دویدم، همینکه آمد به برادرم ضربه بزند با چاقو ضربهای به سینهاش وارد کردم و فرزاد غرق در خون بر زمین افتاد.
اگر قصد کشتن فرزاد را نداشتی پس چطور چاقو را پشت در خانه مخفی کرده بودی؟
چاقو متعلق به من نبود، پدرم با آن چاقو باغبانی و باغچه را درست میکرد. چاقو همیشه در کنار باغچه بود، من هم میدانستم که چاقو همیشه آنجاست، برداشتم و به سمت فرزاد رفتم و ضربه را زدم. من فقط میخواستم برادرم را نجات دهم.
اگر میخواستی برادرت را نجات دهی، چرا ضربه را جایی نزدی که فرزاد فقط زخمی شود؟
در لحظه حادثه نمیتوانستم فکر کنم که ضربه را باید به کجا بزنم، ضمن این که نمیدانستم اگر ضربه به سینه فرزاد برخورد کند باعث مرگش میشود. باور کنید من هیچ دشمنیای با فرزاد نداشتم، نمیدانم چرا این اتفاق افتاد.
در مورد رضایت با خانواده فرزاد صحبت کردهاید؟
متاسفانه حاضر نیستند رضایت دهند، آنها میگویند باعث مرگ فرزاد شدی و باید بمیری. البته داغدار هستند و به آنها حق میدهم از دست من عصبانی باشند، به هر حال باعث مرگ فرزاد شدم. او برای خانوادهاش عزیز بود، با آنها همدرد هستم و امیدوارم که پی ببرند از روی عمد و قصد فرزندشان را نکشتم.
این حادثه چقدر تو را از زندگیات دور کرده و فکر میکنی بتوانی دوباره به خواستههایت برسی؟
من نمیتوانم به آنچه از دست دادم برسم، فردی را که دوستش داشتم از دست دادم. میخواستم با او ازدواج کنم، بعد از این ماجرا از من دور شد. البته به او حق میدهم که برود، هیچکس حاضر نیست با یک قاتل زندگی کند، اگر هم خودش راضی میشد خانوادهاش حاضر نمیشدند دخترشان را به من بدهند. به هر حال اگر منتظر من میشد سرنوشت خوبی در انتظارش نبود. ای کاش تعلل میکردم و این طور ویران نمیشدم.
اگر یک بار دیگر به گذشته برگردی فکر میکنی باز هم چنین کاری را تکرار کنی؟
باز هم جلوی چاقو خوردن برادرم را میگیرم، اما چاقو با خودم حمل نمیکردم، اگر من به قتل میرسیدم بهتر از این بود که یک قاتل باشم. ای کاش خودم را کنترل میکردم و اینقدر عجولانه تصمیم نمیگرفتم.
چرا نتوانستی عصبانیتت را کنترل کنی؟
من هیچ وقت آرامش نداشتم، همیشه این طور بود که زود عصبانی میشدم و عجولانه تصمیم میگرفتم، از وقتی که این حادثه پیش آمده و من برای حل مشکلم به خدا بیشتر نزدیک شدم فهمیدم که چقدر اشتباه میکردم و ای کاش از همان ابتدا به خدا توجه میکردم. راز و نیاز با خدا آرامش عجیبی به انسان میدهد و رفتارهایم صبورانهتر شده است. اگر به یاد خدا نبودم و نماز نمیخواندم نمیتوانستم اینقدر سختی را در زندگیام تحمل کنم.
چه توصیهای برای جوانانی داری که مثل خودت هستند؟
اول این که به خدا نزدیک شوند و آرامش پیدا کنند بعد بخشش را سرلوحه زندگانیشان قرار دهند. در این صورت به سرعت پیشرفت میکنند و به خواستههایشان میرسند؛ کاری که من نکردم و حالا دارم تاوانش را پس میدهم.
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: