در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در این مطلب نگاهی کلی به آثار ارایه شده این نمایشگاه، شده است.
نقاشان باید قلم بزنند و نوشتن را به دیگران واگذارند. اما انگار نقاشان جوان در دوسالانه هفتم نقاشی ملی ایران خواستهاند تا بنویسند، پیش از آنکه رنگ به بوم گذارند.
باید اذعان کرد که روایت، عنصر معنایی بیشتر تابلوهای آویخته به دیوارهای صبا در قالب آثار دوسالانه هفتم نقاشی است که میتوان از تک تک آنها این مهم را سراغ گرفت.
ما در ایران به شیوهای سنتی عادت کردهایم که آثار به نمایش در آمده در یک نمایشگاه هنری خواه تک نفره خواه گروهی را با نگاهی چکشی ارزیابی کنیم.
خواه همه را با یک چوب رانده و یا همه را بر سر سطر هنر معاصر جهان نگه داریم.
شاید پرسش آغازین قبل از برگزاری هر دوسالانه آن است که از آن دوسالانه چه میخواهیم، حال دوسالانه لباس و طراحی مد باشد یا دوسالانهای بر محتوای دوسالانه هفتم نقاشی معاصر ایران که مهمترین رکن هنر معاصر نقاشی ایران را تشکیل میدهد.
این موضوعی است که شاید پیش از هر چیزی به معنای برگزاری یک دوسالانه بر میگردد و در این مجال شاید پرداختن به آن بیرون از بحث باشد.
در یک عبارت کوتاه، میتوان دوسالانه هفتم را دوسالانه جوانان دانست، بیهیچ حرف کم یا بیش. چه خوب و چه بد.اتفاقی است که به طور حتم باید مورد توجه بیشتر قرار گیرد.
شاید طی کردن راه جوانی به کهنسالی در هنر آن هم در نقاشی آنچنان سهل نباشد. وقتی جوانان آمدهاند تا راه خود را تغییر دهند و شاید آغازگر باشند.
تشکیکهای هنری جوانان نقاش
«روایت انسان پرسشگر امروز». شاید این جمله کوتاه کلید واژه ورود به مفهوم آثار ارائه شده جوانان دوسالانه هفتم به این آوردگاه هنری باشد.
جوانانی که آمدهاند، در واقع اندیشیدن و به شک کشاندن را با رنگ در قاب بوم به چالش بکشانند، اما شک در چه ؟ آیا بر تداوم رفتار اسلاف خود در این هنر شک آوردهاند؟
این پرسش را که آیا میتوان به وسیله یک تابلوی نقاشی حرف زد، سخنرانی کرد و حتی کتابی را در قالب یک اثر هنری گنجاند و به دیوار آویخت، در میان بسیاری از آثار ارائه شده در دوسالانه هفتم میتوانیم بوضوح ببینیم. یا بهتر است بگوییم موجی از نگاه متفاوت به این هنر در میان جوانان آغاز شده است که میتوان گفت در تاریخ دوسالانههای نقاشی بیسابقه یا کم سابقه بوده است.
اگر بخواهیم دسته بندی کلی درخصوص آثار داشته باشیم میتوان 3 طبقه تابلوهای به نمایش در آمده در مجموعه صبا را که از قضا با 3 طبقه فیزیکی این نگارخانه نیز همگن شده است طبقات تشکیک نام گذاشت.
گروهی که بر حضور خویش در این مجال شک کردهاند و در ظاهر بینی و فقدان شناسایی دقایق، رویکردهای نظری و فنون هنری تنها آثارشان در بین راه آمدهاند تا به طور کوتاه به نمایش در بیایند و لاغیر.
دستهای که شک را برگزیدهاند که تنها فرم را به چالش بکشانند و آثارشان برای نگاهی و تاملی کوتاه کافی باشد.
و در انتها گروه آخر که بخش عمدهای از آثار را تشکیل میدهند و بحث اصلی نیز بر سر آثار ایشان است، هنرمندانی هستند که با به شک کشیدن مفهوم هنر نقاشی با هنرهای دیگر همچون ادبیات و... (که از نگاهی این مفهوم بن مایه این هنر را نیز تشکیل میدهد) آثاری را خلق کردهاند که میتوانند آغازگر فصلی نو و بیانی نو در این حوزه باشند.
فصل نو با هنرمندان نو
دوسالانه هفتم را بیشک میتوان فصل جدید هنرهای تجسمی معاصر ایران دانست.
حال فصل خوب یا بد بودنش را باید سالها بعدتر دنبال کرد. درست مثل روزهای انتهایی فروردین 1337 که نخستین دوسالانه ایرانی جان گرفت و امروز بسیاری ماحصل این رویداد هنری را به نقد کشاندهاند و عدهای مشکوک که حتی این مهم در مقطعی تاریخی نیز رخ داده است یا خیر؟
این یک واقعیت است که در همان سالها نیز بسیاری از منتقدان، آثار به نمایش در آمده در نخستین تجربه ایرانی هنرمندان را نوعی مقابله دانستند. مقابله با تمام آن چیزی که ایشان را مبرا میکرد از بندهای گره خورده به هنر آن زمان.
نقاشان نوگرای آن دوران در مقطعی از تاریخ معاصر خویش خواسته یا ناخواسته در مقابل دو راه قرار میگرفتند و ملزم به انتخاب میشدند. یا آنکه مجبور بودند خود را با سیاستهای مدرن حاکم بر هنر منطبق کنند و یا زیر نفوذ جریانهای روشنفکری انگیزههای کاوش با وسایل بیانی خاص خود را از دست بدهند.
اما در همان زمان هنرمندان جوانی بودند که با گذشتن از این دو مرز و دوگانگیهای موجود در حرکتهای نوگرا که در فاصله سالهای 45 تا 75 به نسلی بدل شدند که میتوان آنان را نسل طلایی هنر نقاشی معاصر ایران نام نهاد.
شک نمیتوان کرد که اگر جسارت جوانانی همچون مارکو، منصوره حسینی، مرتضی ممیز و حتی ژازه که هر یک جوانی جویای نام بودند و اکنون از هرکدام از ایشان به عنوان سر فصلی در هنر معاصر ایران یاد میشود، نبود؛ اکنون شاید هنر معاصر نقاشی ایرانی با کمی بالا و پایین در بهترین شکلش چیزی میشد در مایههای هنر نقاشی کشورهای حوزه خلیج فارس که پول میدهند تا برایشان نقاشی گل و بوته و جوجه بکشند و ایشان به دیوارها نگارخانههای مجلل به نام خودشان بیاویزند.
این نیز یک واقعیت است که متاسفانه اکنون حتی در محافل هنری به جریان نقاشی نوگرای ایران به عنوان یک واقعیت تاریخی در هنر نگریسته نمیشود. باید دید که این مهم از آبشخور کدام جریان بر میآید تا اکنون این جریان درست مانند فرزندی گم شده به دنبال اثبات مشروعیت خویش در میان عزیزان هنری و غیر هنری نگردد.
با نگاهی کنجکاوانه بخوبی میتوان متوجه شد که اکنون باید از فرصت پیش آمده در دوسالانه هفتم و نگاه متفاوت هنرمندان جوان شرکت کننده در آن بخوبی استفاده کرد.
حال آنکه اگر یکی از مهمترین دستاوردهای دوسالانه نقاشی امسال را آن بدانیم که نقاشی از سوی جوانان کم کم از قاب بیرون آمده و تبدیل به کلمات شده است تا بر ذهن مخاطب بنشیند، باید ترسید که از این فصل نیز در آینده به فصلی محتوم و محکوم به شکست یاد شود.
نقاشی هنری پیر اما جوان
از نگاهی دیگر، در دوسالانه هفتم با توجه به آنکه بسیاری از دغدغه نقاش بودن! در نمایشگاه گریختهاند تا به دغدغهای دیگر برسند.
بیگمان وظیفه کشف هنرمندانی که حرفهایشان لابهلای رنگها گم شدهاند، وظیفهای سخت و خطیر است تا بیان هنر معناگرا (در همه ابعادش) بیش از پیش تشویق شود.
اکنون نزدیک 60 سال از عمر نقاشی معاصر ایرانی میگذرد و به جرات میتوان گفت در این اندک زمان طولانی! برای عمر یک هنر مسن جهانی، به جز معدود جریانهایی که از قضا از لابهلای همین دوسالانهها نیز در آمدند، هیچگاه معنا گرایی به عنوان یک جریان ممتد هنری در بنمایه هنرهای تجسمی کشورمان آن طور که باید و شاید جان نگرفته است. (شاید هم قرار بود تا پا بگیرد اما جریان حاکم بر زمان نگذاشت تا این جریان ساری و جاری بماند.)
اما در عین حال باید توجه داشت که به طور کل دوسالانهها محل جمع آرا و نظرات طیفهای مختلف فکری و تکنیکی در کنار یکدیگر برای کشف استعدادهای جدید و جریانهای نو است.
موضوعی که در دوسالانههای پیشین کمتر به آن توجه شده بود و دوسالانه هفتم یک زمینه مطالعاتی مناسب برای این مهم به شمار میرود.
دوسالانهای برای صد ساله شدن
شاید در پایان تنها باید به این جمله بسنده کرد که دوسالانه هفتم جولانگاه جوانانی است که با بهکار بردن تمامی عناصر لازم برای برای خلق یک اثر کامل هنری، حداقل سعی خود را به این سمت معطوف کردهاند که اثری کامل خلق کنند (حال آنکه چه قدر موفق بودهاند بماند.)
آثاری کامل که رابطه فرمی و محتوایی آنها حتی اگر آن فرمالیستی صرف نیز باشند، بیانی پنهان دارند تا با نگاهی متفاوت به ایجاد ارتباط با مخاطب خود بپردازد.
زیرا در دنیای امروز تنوع بیان و کثرت شیوهها به ظهور رسیده است و نمیتوان خط مشی مشخصی را ایجاد کرد تا به دنبال آن بگردیم که اگر اینچنین باشد هنر مشکل دارد و بس.
در انتها پاسخ این پرسش که آیا آثار هنرمندان جوان ارائه شده در دوسالانه هفتم پیشرو هستند یا خیر، بماند برای سالهای بعد و شاید دوسالانههای دیگر. اما اگر پاسخ این پرسش که هدف از برگزاری این دوسالانه این باشد که آیا جوانان شرکت کننده در دوسالانه توانستهاند یا حتی خواستهاند که به زبان و بیان دیگری دست یابند؟ باید گفت آری.
برای برهان قاطع این مهم میتوان به این نکته اشاره کرد که تجلی این موضوع در آنجاست که حتی اگر در برخی آثار تکنیک و مضمون وجود نداشته باشد (که این امر لازمه رسیدن به زبان و بیانی دیگر در هنر است) اما کماکان هدف پیشرو بودن است و البته متفاوت جلوه کردن.
مهدی نورعلیشاهی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: