آوازگنجشک ها و رقص شترمرغی

مجید مجیدی در «آواز گنجشک ها» همان شیوه فیلمسازی و همان جهان بینی و نوع تفکری را انتخاب کرده که مشخصه آثار قبلی او در طول دوران فیلمسازیش بوده است .
کد خبر: ۱۵۹۸۲۵

البته فیلم در وهله اول و در شکل ظاهری خود، جوری ساخته و پرداخته شده که نشانه های این شیوه تفکر پنهان باقی بماند و به اصطلاح ، در لایه های زیرین فیلم جریان داشته باشد. برای این پنهان کردن و جریان دادن نوع خاص تفکر فیلمساز در پشت نقابی که مانع برجسته شدن آن شود، کارگردان تصمیم گرفته برای اولین بار در طول دوران فیلمسازیش ، از لحن و تمی طنز با این شدت و قوت استفاده کند. نخست این که رضا ناجی در چهارمین همکاری خود با مجیدی ، بخش عمده ای از این بار طنز را بر دوش دارد.

 در بیشتر صحنه های فیلم ، ناجی با شیوه گویش و لهجه خاص خود، مشغول نوع خاصی از بازی است که بی ارتباط با روند داستان و جریان اصلی فیلم و هدفی که اصلا فیلم به قصد آن ساخته شده ، می تواند باعث خنده تماشاگر شود. در این مسیر، فیلمساز حتی بینی رضا ناجی را از طریق گریم بزرگ تر کرده تا این روند شدیدتر جریان داشته باشد؛ مثلا نگاه کنید به صحنه نمازخواندن او در وسط مسیری که محل عبور خودرو است و دقت کنید که چنین صحنه ای چقدر بدون کار کرد و ارتباط با صحنه های پس و پیش و چقدر خلق الساعه و لحظه ای است یا بیشتر بدو بی راه گفتن ها و تعقیب بچه ها و میمیک هایی که فقط هستند تا تماشاگر را بخندانند.

دومین تمهید فیلمساز برای پرت کردن حواس مخاطب ، اما این بار از دسته همان تمهیدهای همیشگی است ؛ در گرفتن نماها و صحنه های کارت پستالی از منظره ها و چشم اندازهای مختلف باز هم بدون ایجاد هیچ ارتباطی بین این نماها و آنچه قرار است نقطه نظر اصلی فیلمساز باشد، در این مسیر فیلمساز تا جایی پیش رفته که از نماهای کاملا معمولی و حتی زایدی مثل حمل لنگه در توسط شخصیت اصلی یا نمای جستجوی او برای یافتن شترمرغ گمشده با بالگرد فیلمبرداری کرده است ؛ در حالی که هلی شات کاربردهای مشخص و ویژه ای در سینما دارد. چنین تمهیدی یا برای آشکار کردن تنش و حس نهایی و قدرتمندی است که می تواند در یک صحنه وجود داشته باشد، یا برای به نمایش گذاشتن صحنه هایی با دکورهای وسیع و چشم اندازهای گسترده است . سوم این که معلوم نیست استفاده های مکرر و سکانس های فراوان از شترمرغ ها در فیلم واقعا چه کاربردی دارد.

 بخش عمده ای از فیلم فقط به این دلیل ساخته شده تا شاهد دویدن ، چریدن و فرار شترمرغ ها باشیم و جالب اینجاست که این صحنه ها از کلوزآپ تا مدیوم شات و لانگ شات را شامل می شوند و تا پایان فیلم هم ادامه دارند. ضمن این که فیلمساز از خیلی از فیلم های فیلمسازهای این سال ها از تقوایی و ایرج کریمی و مخملباف و خیلی های دیگر در روترین و سطحی ترین چیزها کپی برداری کرده ، آن هم به گونه ای که هدف و منظور او از چنین تمهیدهایی مشخص باشد، اما آن جهانبینی و شیوه تفکری که پشت همه اینها پنهان است ، همان چیزی است که مجیدی همیشه آنها را تکرار می کند. شاید مساله پرداختن به تفاوت های طبقاتی و اختلاف فقیر و غنی و سطح فاحش تفاوت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی بین مثلا آدم های شهرنشین ، حاشیه نشین و روستانشین در عین تکراری و کلیشه ای بودن ، آنقدرها آزاردهنده نباشد؛ اما این دیگر واقعا آزاردهنده و غیرقابل تحمل است که فیلمساز به گونه ای داستان را پرداخته که در نهایت فضیلت را در فقر و رذالت را در ثروت بدانیم . این که شهرنشینی و مدرنیته مظاهر شر و بدبختی و درو ماندن انسان از اصل خویش هستند و برای پاک ماندن و صداقت و یکرنگی باید در همان محیطهای روستایی و محروم و عقب مانده باقی ماند و فقر را به ثروت ترجیح داد.

حضور شخصیت اصلی در شهر معادل وسوسه او برای دزدی کردن و افتادن به دام بدی هاست و بازگشتش به روستا معادل خلاصی از دام گمراهی و پیدا کردن اصل گوهر وجودیش . گذشته از همه اینها عجیب ترین عنصر فیلم ، صحنه نهایی است که در آن یک شترمرغ همراه با نوای موسیقی ایرانی مشغول رقص است و اصلا معلوم نیست چنین صحنه ای چه ربطی به فیلم دارد. مشخص است که فیلمساز خواسته از این طریق مخاطب را وادار به نوعی برداشت عرفانی کند؛ اما عرفان شترمرغی دیگر چیز عجیبی است که تا به حال ندیده بودیم .

مسعود ثابتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها