زمانی که نام مجید مجیدی بهعنوان برنده جایزه بهترین فیلم برای اثر تحسینشدهاش، «غذای نیمروز»، خوانده شد، سالن برای لحظاتی شاهد ادای احترام به فیلمسازی بود که سینمایش همواره آینه زلال رنجها، امیدها و کرامت انسانی محرومان بوده است. اما آنچه تالار سینمایی بوسان را در بهت و سپس تشویقی ممتد فرو برد، نه صرفا درخشش یک اثر هنری، که بیانیه شفاف، کوبنده و بدون لکنت هنرمندی بود که تریبون جشنواره بینالمللی را به سنگر دفاع از موجودیت، شرف و مقاومت مظلومانه کودکان یک ملت تبدیل کرد.
مجیدی روی صحنه رفت و درحالیکه تندیس افتخار را در دست داشت، بدون تعارفهای رایج محافل هنری، به طور مستقیم به ظلم کشورهای غربی اشاره کرد که دهههاست بر گرده ملت ایران سنگینی میکند: «۴۸ سال است که مردم ایران تحت شدیدترین و ظالمانهترین تحریمهای اقتصادی و دارویی قرار دارند؛ اما هرگز تسلیم نشدیم و سر خم نکردیم. وقتی دیدند این ملت اصیل و نجیب با فشار اقتصادی و بستن مسیر دارو به زانو درنمیآید، دست به وحشیانهترین حملات نظامی زدند.» مجیدی سخنان پرحرارت خود را با تقدیم این جایزه به «مردم شجاع و صبور ایران» پایان داد؛ نطقی حماسی که پیام ایستادگی ایرانیان را بیواسطه به جهان مخابره کرد و نشان داد سینمای اصیل ایرانی حتی در میان آتش و باروت نیز رسالت تاریخی خویش را از یاد نمیبرد.
از سنگر هنر تا واقعیت میدان؛ خشم از یک استقامت تاریخی
نطق مجیدی در بوسان ناظر به یک پیشینه تاریخی ۴۸ساله و تجلی اراده ملی در برابر خصومتهای مکرر است. اشاره او به تبدیل تحریمهای گسترده دارویی و اقتصادی به حملات نظامی بیامان، ناظر به دو تهاجم گسترده اخیر است: جنگ تحمیلی ۱۲روزه و به دنبال آن تهاجم تجاوزکارانه ۴۰روزه ائتلاف آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه تمامیت ارضی و زیرساختهای زیستی و انسانی ایران.
طراحان این تجاوزهای کور تصور میکردند با ویرانکردن ساختارها و وارد آوردن ضربات مرگبار به جامعه مدنی، روحیه ملی ایرانیان را در هم خواهند شکست، اما ایستادگی مردم پاسخی قاطع به این وهم راهبردی داد. زمانی که ماشین جنگی دشمن دریافت مقاومت ایران از سنخ معادلات مرسوم تسلیمپذیری نیست، پرده از چهره برداشت و کارزار ترور و جنایت علیه بشریت را علیه غیرنظامیان بهراهانداخت؛ کارزاری که در آن نه نخبگان و ورزشکاران امنیت داشتند و نه حتی کودکان دبستانی در دورافتادهترین شهرهای کشور.
فاجعه مدرسه شجره طیبه میناب؛ ننگی بر پیشانی آمریکا
یکی از سیاهترین صفحات این تهاجم که سخنان مجیدی و موج اعتراضات جامعه هنری جهان را جهت داد، جنایت موشکی صبح روز نهم اسفند به دبستان و پیشدبستانی دخترانه «شجره طیبه» در شهر میناب بود. اصابت مستقیم موشکهای متجاوزان به این مرکز آموزشی، در کمال ناباوری و قساوت، به شهادت بیش از ۱۵۰ دختر خردسال دانشآموز و آموزگاران بیدفاع آنان انجامید و بیش از ۹۰ کودک دیگر را نیز بهشدت مجروح و نقص عضو کرد. تصویر کیفها و کتابهای خونآلود دانشآموزان خردسال روی تلی از بتن و خاکستر، همان نقطهای بود که نقاب دروغین «حملات نقطهزن» و ادعاهای واهی «حقوق بشری» متجاوزان را برای همیشه پاره کرد. این اقدام شنیع، که حتی از سوی گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد بهعنوان مصداق بارز و محرز جنایت جنگی قلمداد شد، در کنار ترورها و هدف قرار دادن مربیان و قهرمانان ورزشی و دانشمندان هستهای کشور، ماهیت ضدانسانی این تجاوز را در پیشگاه وجدان عمومی جهان برملا کرد.
شکستن سکوت؛ همبستگی سینماگران جهانی با مردم ایران
اگرچه دستگاه تبلیغاتی و رسانهای غرب کوشید تا این فجایع را در لابهلای واژهسازیهای جنگی بپوشاند یا با سکوتی معنادار از کنارش بگذرد، اما وجدان بیدار جامعه جهانی سینما نتوانست در برابر این بربریت آشکار سکوت کند. پس از واقعه دردناک مدرسه میناب و تداوم موشکباران ۴۰ روزه، جبههای بینالمللی از سینماگران و هنرمندان نامآشنا تشکیل شد که با شکستن بایکوتهای رسانهای، با صدایی رسا جنایات آمریکا و رژیم صهیونیستی را محکوم کردند و کنار مردم ایران ایستادند:
در جریان جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، شماری از چهرههای شناختهشده سینمای جهان با انتشار پیامهایی در شبکههای اجتماعی، گفتوگوهای رسانهای و حضور در مراسم هنری، به حملات نظامی و کشتهشدن غیرنظامیان، بهویژه دانشآموزان مدرسه شجره طیبه میناب، اعتراض کردند.
خاویر باردم، بازیگر برنده اسکار، با انتشار مطالبی درباره حمله به ایران، خواستار آگاهشدن افکارعمومی جهان از این فاجعه شد. او همچنین با حضور در مراسم اسکار ۲۰۲۶ و استفاده از نمادهای اعتراضی، شعار «نه به جنگ، فلسطین زندهباد» را سر داد. سجا کیلانی، بازیگر اردنی فیلم «صدای هند رجب» نیز با تأکید بر ضرورت آتشبس دائمی، به بمباران ایران، فلسطین، لبنان و ونزوئلا اعتراض کرد.
الیور استون، کارگردان آمریکایی فیلم «جوخه» با انتقاد از سیاست خارجی واشنگتن، جنگ علیه ایران را در امتداد الگوی مداخلات نظامی آمریکا دانست و گفت این کشور از تجربه جنگ ویتنام درس نگرفته است.
در حوزه اعتراض به استفاده تبلیغاتی از آثار سینمایی و شخصیتهای بازیهای رایانهای، استیو داونز، صداپیشه شخصیت مستر چیف در مجموعه «هالو»، استفاده از صدای خود در یک ویدئوی تبلیغاتی جنگ را محکوم کرد. بن استیلر نیز خواستار حذف بخشهایی از فیلم «تندر استوایی» از محتوای تبلیغاتی کاخ سفید شد و تأکید کرد که جنگ، فیلم سینمایی نیست.
سوزان ساراندون، لورا هرینگ و جیمی لی کرتیس نیز با پیامهایی جداگانه به حمله به مدرسه میناب و کشتهشدن دانشآموزان اعتراض کردند. هرینگ با اشاره به تناقض میان ادعاهای آمریکا درباره آزادی زنان ایرانی و بمباران مدرسهای پر از دختر، این رویکرد را به چالش کشید.
در میان دیگر چهرهها، مارک رافالو خواستار مخالفت کنگره آمریکا با ادامه جنگ شد و جین فوندا، بازیگر برنده اسکار و مخالف پیشین جنگ ویتنام، در تجمعی اعتراضی در لسآنجلس، جنگ علیه ایران را محکوم کرد. او هشدار داد که این درگیری میتواند به جنگی گستردهتر منجر شود و خواستار اختصاص منابع عمومی به آموزش، مسکن و خدمات درمانی بهجای جنگ شد.
جان کیوسک، رزی اودانل و جیمی کیمل نیز با انتقاد از دونالد ترامپ، درباره انگیزههای سیاسی جنگ و فاصلهگرفتن او از وعدههای انتخاباتیاش درباره پایاندادن به جنگها اظهارنظر کردند. وانسا وسکز، نیکول جنس و لیام کانینگهام هم در پیامهایی به کشتهشدن غیرنظامیان و دانشآموزان ایرانی واکنش نشان دادند.
در کنار این اعتراضها، کری کون با انتشار پیامی کوتاه به تغییر عنوان وزارت دفاع آمریکا به «وزارت جنگ» کنایه زد و رابین مونوتی، فیلمساز فرانسوی، نیز درباره پیامدهای سیاسی و اعتقادی جنگ اظهارنظر کرد. آئیدا سوبولووا، روزنامهنگار و مستندساز روسی و پژوهشگر فرهنگ ایران هم با ابراز نگرانی از آسیبدیدن میراث فرهنگی کشور، درباره خطر حمله به آثار تاریخی و بناهای ارزشمند ایران هشدار داد.
مجموع این واکنشها نشان میدهد که اعتراض به جنگ علیه ایران در میان بخشی از هنرمندان و چهرههای فرهنگی جهان، از محکومیت کشتار کودکان و غیرنظامیان تا مخالفت با تبلیغات جنگی و انتقاد از سیاست خارجی آمریکا گسترده بوده است.
صفآرایی اهالی سینمای ایران
سینما به مثابه سند مظلومیت در داخل کشور نیز تجاوزهای نظامی تحمیلی شکافهای مرسوم و خطکشیهای صوری را یکسره کنار زد. جامعه سینمایی ایران در اتحادی کمسابقه، به یک جبهه واحد در دفاع از تمامیت ارضی، حریم وطن و سوگواری برای قربانیان تبدیل شد. از همان روزهای آغازین جنگ ۱۲روزه و تداوم آن در نبرد ۴۰ روزه، چهرههای شاخص سینما، از مستندسازان و بازیگران گرفته تا پیشکسوتان کارگردانی، به میدان آمدند. تجمع بزرگ اهالی هنر و تئاتر در برابر دفتر سازمان ملل و یونیسف در تهران، فریادی بود در اعتراض به انفعال نهادهای حقوق بشری در قبال جنایات متجاوزان.
سینماگرانی که سالها در سنگر فرهنگ راوی هویت، آلام و درخششهای انسانی این مرزوبوم بودند، این بار قلم و دوربین خود را به اسنادی زنده از مقاومت ملی تبدیل کردند. بسیاری از سینماگران و اهالی رسانه در این روزها دوربین و قلم خود را زمین گذاشتند و به یاری ناجیان هلال احمر آمدند؛ آنها اینگونه نقش خود را در میدان هنر و رسانه ایفا کردند. در واقع، داغ هدف قرار گرفتن ورزشکاران، چهرههای مدنی و بهویژه فروریختن سقف مدرسه میناب بر سر دهها نوگل بیگناه، سینمای ایران را به این آگاهی تاریخی رساند که در هنگام هجوم اهریمن به کیان کشور، هر هنرمندی در برابر ثبت حقیقت و مرهم نهادن بر زخمهای مردمش مسئول است.
صدای طبل رسوایی جنگطلبان در بوسان
حضور مجید مجیدی در اختتامیه بوسان و بیانیه بیپرده او، نقطه پیوند هنر بومی و اخلاقی ایران با صحنه بینالملل بود. مجیدی با ردای افتخاری که از سینمای ناب و ریشهدار ایران بر تن دارد، در مقابل دوربین رسانههای معتبر جهان یادآوری کرد که ریشه این تجاوزها نه در ادعاهای موهوم رسانههای مسلط، بلکه در خشم استکبار جهانی از تسلیمناپذیری ۴۸ساله ملتی است که حتی زیر سنگینترین فشار اقتصادی و بایکوتهای ضدبشری، دست از حاکمیت ملی و شرف خود برنمیدارد.
جایزه بهترین فیلم جشنواره بوسان برای غذای نیمروز، بیتردید یک دستاورد بزرگ در کارنامه سینمای معاصر ایران است؛ اما فراتر از آن، نطق حماسی و ایستادگی مجیدی، تریبون بوسان را به دادگاه رسوایی کسانی بدل کرد که در سودای به تسلیم کشاندن یک تمدن چندهزارساله، کارشان به بمباران مدارس و کشتار کودکان کشیده است. پیامی که از بوسان صادر شد، یک عبارت ساده، اما تغییرناپذیر بود: «ایران، تا آخر ایستاده است.»
متخصصان در گفتوگو با جامجم از پیشگیری تا درمانهای نوین نابینایی میگویند