کارگردان فیلم «پلک پریشان پروانه»: برای ساخت این کار نیازی به انگیزه نبود، چون جنگ همه ما را برانگیخته کرد

پلک‌های پریشان خاطره‌ای از جنگ

رهبر قنبری
رهبر قنبری، کارگردان و تهیه‌کننده فیلم «پلک پریشان پروانه» که معمولا کم‌کار است، امسال با این اثر در سی‌وهشتمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودک‌ونوجوان حضور دارد.
کد خبر: ۱۵۶۹۸۳۷
نویسنده نسرین بختیاری - گروه فرهنگ و هنر

فیلم درباره یک استاد دانشگاه و همسرش است که با مشکل فرزندآوری مواجهند. در این میان، براثر حملات موشکی، منطقه‌ای تخریب می‌شود. مردم برای کمک می‌روند و در میان آوار‌ها کودکی را پیدا می‌کنند. این زوج، او را به‌طور موقت به خانه می‌برند تا شرایط بازگشتش فراهم شود، اما به‌تدریج میان آنها یک وابستگی عاطفی شکل می‌گیرد. آنها با تکیه بر عکسی از پدر کودک_ که روزگاری پهلوان شهر بوده_ در جست‌وجوی او برمی‌آیند.
 فیلم روایتی اجتماعی از مفاهیمی مانند قهرمانی، جوانمردی، شرافت، نجابت، امانتداری، گذشت و ایثار است. لرزش پلک‌های این کودک، نشانه‌ای از اضطراب و تروماست؛ مسأله‌ای که فیلم در خلال زندگی او به تاثیرات پنهان جنگ بر کودکان و ضرورت توجه به وضعیت روحی آنان می‌پردازد. قنبری در گفت‌و‌گو با جام‌جم یادآوری می‌کند که این فیلم سفارش روح او به خودش بوده و موضوع جنگ و آسیب‌دیدن کودکان چیزی نیست که بتوانیم به‌راحتی از کنارش بگذریم. مشروح این گفت‌و‌گو را از نظر می‌گذرانید.

 درباره علت پرداختن به چنین موضوعی که هم با جنگ ارتباط دارد و هم موضوع فرزندآوری و کودکان در آن مطرح است کمی توضیح دهید. انگیزه شما از ساخت این فیلم چه بود؟
به‌هرحال همه ما تحت تاثیر موضوعات اخیر قرار گرفته‌ایم. خود جنگ به‌عنوان یک موضوع بسیار مهلک بشری و انسانی، برای همه ما بسیار سنگین است. تقریبا همه ما با شروع جنگ دچار نوعی خلأ روحی و روانی می‌شویم. حتی گاهی شادی‌های بی‌جهتی می‌کنیم تا جنگ را به فراموشی بسپاریم. شادی‌های اضافی در شرایطی که ضرورتی برای آن وجود ندارد، نشان‌دهنده نوعی پریشانی روان آدم‌هاست. در شرایط عادی ضرورتی ندارد که حتما شاد باشیم؛ بنابراین حتی شادی‌های تند هم نوعی تروما یا خلأ روحی و روانی انسان هستند. در واقع برای ساخت این کار نیازی به انگیزه نبود بلکه جنگ همه ما را برانگیخته کرده بود، اما علت این‌که کودکان را محور کارم قرار دادم آن است که بزرگان جنگاور یا مردم عادی می‌میرند، اما بچه‌ها می‌مانند بنابراین آنها با وحشت و خلأیی بزرگ و ترومایی عمیق تا پایان عمر مواجه خواهند بود. اینجا بود که احساس کردم نه به شکل سفارشی، بلکه از درون خودم موظفم به این موضوع بپردازم. این فیلم سفارش روح من به خودم بود. فکر کردم این موضوع برای تک‌تک انسان‌های جامعه‌ای که وجدان دارد، مهم است. شغل من فیلمسازی است و فکر کردم فیلمسازی می‌تواند راهی برای پرداختن به این مسأله باشد. کودکان به‌دلیل آن‌که بزرگان خود را در این جنگ‌ها از دست داده‌اند به‌عنوان انسان‌ها و بزرگسالان آینده، با یک عقده روانی بسیار بزرگ مواجه می‌شوند. این چیزی است که بچه‌ها در آینده رنج آن را باید تحمل کنند. اگر مراقب‌شان نباشیم، ممکن است از میان آنها آدم‌هایی تبهکار بیرون بیایند.
 در فیلم هم با کودکی مواجه هستیم که در چنین شرایطی قرار گرفته است.
بله، دقیقا. کودکی که می‌ماند و تربیت نمی‌شود، ممکن است در آینده مشکلات جدی داشته باشد. شخصیت‌های فیلم من هم ازجمله کسانی هستند که دوست دارند بچه‌دار شوند، اما به‌دلیل شرایط موجود فعلا نمی‌توانند. آنها در یک شرایط وجدانی قرار می‌گیرند و مسئولیت نگهداری از بچه دیگری را قبول می‌کنند. از نکات مثبت ماجرا این است که زن و شوهر درمی‌یابند به این بچه توجه کافی نشده و مراقبت بیشتر می‌تواند نبوغ او را شکوفا کند. بعد می‌بینیم به دلیل مسائل اقتصادی رسیدگی لازم به این کودک نشده و، چون این خانواده متمول هستند، مسائل تربیتی را هم در مورد او در نظر می‌گیرند. جالب است که این بچه ــ با نام ماهنی فردی انور ــ واقعا نابغه است و من خودم او را پیدا کردم.
 مراحل ساخت فیلم پلک پریشان پروانه به چه صورت بود؟
من رفقایی بسیار حرفه‌ای دارم؛ از تصویربردار و صدابردار گرفته تا طراحی صحنه، گریم، اصلاح رنگ و آهنگساز. همه عوامل، بچه‌های حرفه‌ای و از بهترین‌های ایران بودند و با رحم و مروت و شفقت نسبت به من آمدند. تقریبا شرایط خیلی خوبی داشتیم و فیلم را ساختیم. فکر می‌کنم فیلم دیدنی شده است و امیدوارم همین‌طور باشد.
 با توجه به آن‌که امسال حال‌وهوای جشنواره و برخی فیلم‌ها با فضای جنگ و کودکان میناب گره خورده، حدس می‌زنید استقبال از این فیلم چگونه باشد؟
طبیعی است نسبت به این واقعه که در حق کودکان اتفاق افتاده حساس باشم. من چیزی برای رسمیت‌بخشی ندارم و هیچ کرسی‌ای هم به من نخواهد رسید. من فیلمساز انگیزشی هستم و چیزی باید مرا برانگیخته کند تا کاری انجام دهم. من غالبا مستند می‌سازم تا زمانی که بالاخره چیزی قلقلکم بدهد یا اذیتم کند. آن وقت سینمایی می‌سازم. هیچ‌وقت هم سعی نکرده‌ام شخصیتم را سفارش‌پذیر کنم. من با فیلمم زندگی می‌کنم. از آنجا که خودم محصول یک اجتماع هستم؛ بنابراین حتی اگر برای خودم کار کنم. چون روح من دست‌پرورده یک اجتماع است. فکر می‌کنم مهم‌ترین فیلم اجتماعی کشورم را ساخته‌ام. درد، رنج، اندوه، غم، شادی، شور و اشتیاق مردم انگار در روح من لانه کرده است. من به نوعی خودم را نماینده این احساسات می‌دانم. در لحظه‌ای که آنها را از روحم بیرون می‌ریزم، فکر می‌کنم متعلق به خود مردم است؛ بنابراین دیگر از این حرف‌های شعاری که «فیلم من را ببینید» ندارم. صاحب‌اختیار مردم هستند و من هم مخلص آنها. اگر فیلم را ببینند، خیلی شاد می‌شوم؛ به این دلیل که احساس می‌کنم یکی نسبت به داشته‌ها، درایت‌ها، فهم، عشق، شور و التهاب و درد و رنج آنها متعهد بوده، بدون این‌که شعار بدهد. انتخاب نام پلک پریشان به این دلیل است که تروما موجب پریدن پلک دختربچه فیلم می‌شود. این تروما پلکش را می‌لرزاند و شب نمی‌تواند بخوابد.
 این روز‌ها فیلمسازی به‌دلیل مشکلات اقتصادی بسیار سخت و دشوار شده. در چنین شرایطی ساخت فیلم کودک و تهیه‌کنندگی آن کار ساده‌ای نیست. درباره شرایط فیلمسازی برای کودکان کمی توضیح دهید.
اگر با ادبیات آشنا باشید، می‌دانید که شعر سروده نمی‌شود. سخنی آسمانی است که بازگو می‌گردد. من دوست دارم سینما هم همین‌طور باشد. سینمایی که من یا بعضی از دوستانم داریم، این‌گونه است. من تصویر چیزی را که دیگری در چشمم برجسته کرده با زحمت می‌سازم و پیش روی دیگران می‌گذارم. بعد از ۴۱ سال کار، درست نیست بگویم این فیلمنامه را در دو ماه، سه ماه، پنج ماه یا ۱۰ روزه نوشته‌ام. فیلمنامه یکباره در من حلول پیدا می‌کند. یعنی کامل به ذهنم می‌آید و فقط باید سرعت نوشتنم به اندازه زمان خواندنش شود. تابه‌حال میلیارد‌ها تومان پول برای ساخت فیلمی کم‌مایه پیشنهاد دادند و قبول نکردم. چون مترصد فرصتی آسمانی برای فیلمسازی هستم. بسیاری از شعر‌ها در همین جامعه هستند که سینمای آنها هم می‌تواند دل و جان آدم را ببرد.
 چرا از بازیگران حرفه‌ای، اما کمترشناخته‌شده استفاده کردید؟
هیچ‌کدام از بازیگران من شناخته‌شده نیستند. برای این‌که می‌خواهم بیننده با دیدن بازی آنها، خود کاراکتر را بپذیرد. من بازیگر ناشناخته را بیشتر قبول دارم. چون در ذهن مخاطب نسبت به آثار قبلی آن بازیگر پیشینه‌ای وجود ندارد. به همین دلیل در کمتر اثری از من بازیگران شناخته‌شده را می‌بینید. هر کسی هم که با فیلم‌های من حرفه‌ای شده باشد، دیگر هرگز نباید برای من بازی کند.
 چقدر فیلتر‌های سختی برای انتخاب بازیگر دارید!‌
نمی‌خواهم اسم ببرم. خیلی از کسانی که بازیگران من بودند؛ از کوچه و خیابان، از دانشکده یا از یک انجمن نمایشی آمدند و جایزه فجر گرفتند. به‌طور معمول کسانی که پیدا کردم و آوردم، بعد‌ها جایزه خارجی یا جوایز عالی داخلی گرفتند.
 درباره حضور فیلم‌تان در جشنواره و فضای امسال صحبت کنید. امسال به‌واسطه اتفاقات مربوط به کودکان میناب، فضای غم‌انگیزی بر جشنواره حاکم شده است. درباره این موضوع هم کمی صحبت کنید.
واقعیت این است که در آیین‌های خود ما، سوگ و سور یکی است. سوگ به نظر می‌آید غم است و سور برای شادمانی. به‌عنوان مثال، اگر یک انسان ضاله دوروبرمان بمیرد حتی برای دفنش هم به قبرستان نمی‌رویم، اما به‌طور معمول برای انسانی سوگوار می‌شویم که با پاکباختگی و شرافت از زندگی گذشته است. درواقع اشک ذوق می‌ریزیم که این دوست و رفیق ما، چه پاک به درگاه خدا رفته. زیبایی سوگ بسیار بیشتر از شادی است. چون در شادی از همان ابتدا به‌صورت رسمی اعلام شده که باید شاد باشیم، اما بچه‌های میناب نه. اینجا اندیشمندانه‌تر برخورد می‌کنیم. بچه‌های میناب، مظلوم، پاک و معصومند. ظلمی که بر آنها رفته، برای انسان بسیار سنگین است. من همین الان که درباره آنها صحبت می‌کنم اشک می‌ریزم. یک شعر هم برای‌شان سرودم. این بچه‌ها را که دیدم، زار زار گریه کردم. یک شب اصلا حال نداشتم؛ بنابراین من از مردم بسیار خوب‌مان ممنونم که می‌بینم همه، در حد وسع و توان‌شان، این مظلومیت را بیان می‌کنند. آنچه می‌گویم هیچ ربطی به مسائل سیاسی ندارد بلکه موضوع کاملا انسانی است. به‌هرحال خیلی خوب است که اینها را پاس بداریم. باید حرمت بچه‌های‌مان را حفظ کنیم. هرچقدر به این مسائل بپردازیم، قلب‌های ما رقیق‌تر و بااحساس‌تر می‌شود. یک معرفت در این میان وجود دارد؛ معرفت به معنای شناخت، معارف عمیق و اخلاقیات عمیق بشری. خوب است یادی از این بچه‌ها کنیم و همیشه هم باید یادشان کنیم.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها