در یک سوی این مقایسه، کشورهایی مانند سوئیس قرار دارند که هزینه یک وعده غذای معمولی در آنها به حدود ۳۱ دلار میرسد و در سوی دیگر، کشورهایی مانند بنگلادش قرار دارند که قیمت همین وعده میتواند کمتر از دو دلار باشد.
اما برای ایران، مسأله فقط گران یا ارزان بودن غذا نیست. پرسش مهمتر این است که یک وعده غذای معمولی چه سهمی از درآمد یک شهروند ایرانی را مصرف میکند؟
سوئیس گران است، اما درآمد هم بالاست
سوئیس ازجمله کشورهایی است که هزینه غذا در آن در مقایسه با بسیاری از کشورهای جهان بالاست. هزینه حدود ۳۱ دلاری یک وعده غذا در این کشور، در نگاه اول رقم سنگینی به نظر میرسد.
با این حال، مقایسه قیمتها بدون توجه به درآمد، میتواند گمراهکننده باشد. دستمزدها در اقتصادهای توسعهیافته معمولا به اندازهای زیاد است که قیمت بالاتر خدمات و کالاها تاحدی با قدرت خرید بیشتر جبران میشود.
به همین دلیل، گران بودن غذا در سوئیس الزاما به معنای فشار بیشتر بر خانوار سوئیسی نیست. برای سنجش فشار واقعی، باید قیمت یک وعده غذا را در نسبت با درآمد روزانه یا ماهانه مردم بررسی کرد.
غذای ارزان، اما قدرت خرید متفاوت
در نقطه مقابل، بنگلادش قرار دارد؛ کشوری که قیمت یک وعده غذای معمولی در آن میتواند کمتر از دو دلار باشد. این رقم در مقایسه با کشورهای اروپایی بسیار پایین به نظر میرسد.
اما ارزانی اسمی غذا، الزاما به معنای رفاه بیشتر نیست. اگر درآمد شهروندان نیز پایینتر باشد، همان وعده غذای ارزان میتواند سهم قابلتوجهی از درآمد روزانه را به خود اختصاص دهد.
این نکته برای تحلیل وضعیت ایران اهمیت ویژهای دارد؛ چراکه قیمت دلاری یک کالا به تنهایی نمیتواند میزان فشار اقتصادی آن بر خانوار ایرانی را نشان دهد.
قیمت غذا یا سقوط قدرت خرید؟
ایران در سالهای اخیر با افزایش مستمر قیمت مواد غذایی، افت ارزش پول ملی و رشد هزینههای خانوار روبهرو بوده است. در چنین شرایطی، حتی اگر قیمت یک وعده غذا در ایران در مقایسه با کشورهای ثروتمند جهان پایینتر باشد، این موضوع لزوما به معنای ارزان بودن غذا نیست.
برای یک کارگر یا کارمند که بخش بزرگی از درآمد ماهانه خود را صرف مسکن، خوراک، حملونقل و سایر هزینههای ضروری میکند، افزایش قیمت یک وعده غذا مستقیما به کاهش قدرت خرید منجر میشود.
درواقع، تفاوت اصلی ایران با بسیاری از کشورهای گرانقیمت جهان را باید در نسبت قیمت غذا به درآمد جستوجو کرد. در کشوری که درآمدها همپای تورم رشد پیدا نمیکنند، حتی یک افزایش نسبتا محدود در قیمت غذا میتواند فشار قابلتوجهی بر خانوار وارد کند.
مواد غذایی؛ از سفره تا رستوران
افزایش قیمت یک وعده غذای آماده، تنها به رستورانها محدود نمیشود. زمانی که قیمت گوشت، مرغ، برنج، روغن، حبوبات، لبنیات، انرژی، حملونقل و اجاره افزایش پیدا میکند، هزینه نهایی تهیه غذا نیز بالا میرود.
در نتیجه، فشار تورمی ابتدا ممکن است در قیمت رستورانها دیده شود اما اثر اصلی آن در نهایت به سفره خانوار منتقل میشود.
خانواری که پیش از این توانایی خرید گوشت و مواد غذایی متنوع را داشته، ممکن است با افزایش قیمتها به سمت حذف یا کاهش مصرف برخی اقلام حرکت کند. بنابراین مسأله فقط افزایش قیمت یک وعده غذا نیست؛ بلکه تغییر ترکیب و کیفیت سبد غذایی خانوار نیز اهمیت دارد.
قیمت غذا یا توان خرید آن؟
مقایسه جهانی قیمت یک وعده غذا درنهایت یک پرسش اساسی را پیش روی اقتصاد ایران قرار میدهد: آیا مردم توان خرید غذای خود را از دست میدهند یا فقط قیمت غذا افزایش یافته است؟
پاسخ را باید در نسبت میان درآمد و هزینه جستوجو کرد. اگر دستمزدها با سرعت افزایش هزینه خوراک رشد نکنند، حتی غذایی که در مقایسه جهانی «ارزان» محسوب میشود، برای خانوار ایرانی به کالایی گران تبدیل خواهد شد.
از این منظر، جایگاه ایران در جدول جهانی قیمت غذا را نمیتوان تنها با تبدیل ریال به دلار تعیین کرد. شاخص مهمتر، سهم یک وعده غذا از درآمد روزانه ایرانیان است؛ جایی که فاصله میان قیمت کالا و توان خرید مردم، معنای واقعی گرانی را آشکار میکند.