بخشی از مفاد پروتکل چهاردهم صهیون:
«باور دیگران را به باد انتقاد میگیریم ولی اجازه نمیدهیم از باورمان {سوال کنند و} حرف بزنند ...
ادبیات پست و کثیفی را در اختیار مردم گذاشتیم...
فلاسفه ما پرده از روی معایب باورهای دینی گوییم برخواهند داشت؛ اما هرگز اجازه نخواهیم داد که کسی، به منظور پی بردن به مقاصد و اهداف واقعی دین ما، آن را مورد بحث و تحقیق قرار دهد، چرا که شناخت اینمسائل منحصر به ما و تنها مخصوص ماست و ما همواره سعی میکنیم که اسرار دین خود را برای دیگران فاش نسازیم...»
اوایل شهریور سال ۱۴۰۴ و هفته دولت بود و حدود سه ماه از جنگ ۱۲ روزه گذشته بود. تیم رسانهای رئیس جمهور تصمیم گرفته بود آقای پزشکیان با ابطحی (نماینده اصلاحات) معزی (نماینده اعتدالیون و رئیس خبرآنلاین) و گنجی (نماینده اصول گرایان و رئیس قبلی روزنامه جوان) در تلویزیون مصاحبه کند. در آن شلوغیها احتمالا خیلیها این مصاحبه را ندیدند، اما از برخی جهات مصاحبه خیلی جالبی بود. ابطحی و معزی میپرسیدند ریاست جمهوری برای اینکه دوباره جنگ نشود چه تصمیماتی گرفته؟ در ضمن همین پرسشها بود که به تدریج معزی و ابطحی تلاش میکردند ترس از جنگ با امریکا و امتیازدهی در مذاکرات را تبدیل به یک رکن پارادایمی در دیپلماسی آینده ایران کنند. تا جایی که برخلاف توقع اولیه، بخش زیادی از این مصاحبه تبدیل شد به بحث در مورد اختلاف نظرهای آقای پزشکیان با این دو نفر! اما فعلا این بخش از مصاحبه مورد نظرم نیست.
اواخر مصاحبه بود که ابطحی برگشت و بدون مقدمه از آقای پزشکیان پرسید: آیا شما هم معتقدید هرکس حجاب ندارد، عفاف ندارد؟ ایشان هم پاسخ داد، نه. چه کسی گفته هرکس حجاب ندارد، عفاف ندارد؟! ابطحی بعد رو به دوربین گفت: فقط میخواستم همین پاسخ را از رئیس جمهور بشنوم! یعنی بیایید طرز فکر خود را اصلاح کرده و دست از دگماتیسم دینی و شرعی برداریم و ادعا نکنیم هرکس حجاب ندارد، عفاف هم ندارد. همین قسمت مصاحبه مذکور برایم مهم است و به نظرم سریال «در و تخته» را باید از این نظر به چالش کشید. نظر عوامل این سریال چیست؟ آیا هرکس حجاب ندارد، عفاف هم ندارد؟ آیا هرکس حجاب ندارد عفاف دارد؟ آیا هرکس حجاب دارد عفاف هم دارد؟ آیا هر کس عفاف ندارد، حجاب دارد؟ و ...
این روزها زیاد تکرار کردهام که به نظرم جنگ اصلی، جنگ سوال است. ظاهرا غیر از امت حزب الله، تمام گروههای فکری و سیاسی و فرهنگی، مفاد پروتکل چهاردهم صهیون را رعایت کرده و تلاش میکنند پرسشهای خودشان را بگذارند وسط! خیلی وقتها، این فقط «گفتمان انقلاب اسلامی» ست که همیشه وسط میدان ایستاده و آماده است به پرسشهای دیگران جواب بدهد. باقی گروهها اولویت اصلیشان فرار از موقعیت ست که زیر سوال قرار بگیرند؛ و احیانا اگر در مواردی نادر سوالی از آنها پرسیده شود، نخستین واکنششان سوال را با رگبار سوالات متقابل دفع کردن است. بارها سعی کردهام این معادله غلط را توضیح بدهم و تا اینجا که خیلی موفق نبودهام! تا جایی که گاهی وقتها با خودم فکر میکنم، شاید فقط باید به روز قیامت امیدوار بود که این جریان تغییر کند و آنهایی که واقعا باید در جایگاه پاسخگویی باشند، سر جای خودشان بنشینند! بگذرم.
آیا هرکس کمربند ایمنی نمیبندد تصادف هم میکند؟ آیا هرکس تصادف میکند میمیرد؟ آیا هرکس آشغال اضافی بخورد اسهال و مریض هم میشود؟ پس درنتیجه: قانون بستن کمربند ایمنی کشک است؛ تصادف کردن خیلی هم خطرناک نیست؛ و آشغال اضافه خوردن مانعی ندارد ...
داستان اصلی سریال «در و تخته» عوض شدن دو کودک در زایشگاه است و بزرگ شدن هریک از آنها در خانوادهی دیگری. لحن روایت این داستان طنز است و ادبیات حاکم بر آن لزوم حفظ معیارهای شرعی. (از نماز خواندن گرفته تا محرم و نامحرم) که گاهی این لحن و این ادبیات با هم جابجا میشوند، اما هیچکدام به نفع دیگری کنار نمیکشند.
این روزها تصور میکنم سه پرسش اصلی در نقد هر اثر هنری اینهاست: آیا آن اثر در جذب مخاطب موفق بوده است؟ اگر بله (یا نه) دلایلش چیست؟ و نهایتا از نظر مبانی و معیارهای انتقادی آیا با این مسیر موافقیم؟ یعنی ارزشسنجی کنیم (ارزشگذاری) که آیا مخاطب حق داشته جذب آن اثر هنری شود (یا نشود) و با آن دلایل جذابیت (یا عدم جذابیت) موافقیم یا نه؟ این پرسش اخیر، مخصوصا برای منتقدینی که صرف عنصر جذابیت را همیشه مثبت ارزیابی نمیکنند، بیشتر اهمیت دارد. وگرنه کم نیستند منتقدانی که خودشان را کاملا تسلیم ذائقه مخاطبان نموده و صرف جذابیت اثر هنری را مساوی با ارزیابی مثبت و توفیق آن میدانند.
شاید راحتترین بخش این مسیر همان پرسش نخست است. مثلا با مراجعه به نظرسنجیهای مرسوم و دیدن آمار تعداد مخاطبان میتوان خیلی راحت و تقریبا قطعی متوجه شد میزان توفیق آن اثر هنری چقدر بوده است؟ به نظر میرسد سریال «در و تخته» چنین توفیقی را داشته و بیشتر از حد نصاب معمولی توانسته مخاطب جذب کند. اما پرسش دوم کمی دشوارتر است. مثلا یکی از مشکلات شایع در این مرحله فرایندیست که میتوان آن را مغالطه «مصادره به مطلوب» و یا حتی انواعی از «آرزو اندیشی»ها توسط منتقدان دانست. تقریبا اکثر ما آدمها در اکثر اوقات تلاش میکنیم جهان را همان طوری ببینیم و ارزیابی کنیم که میخواهیم و دوست داریم باشد. دقیقا همان چیزی که بلانسبت، شاید مردک احمق و وقیحی مثل ترامپ در آن استاد است! موجود حال به هم زنی که بلد است چطور مدام زر مفت بزند و پلشتیهای خودش را زیبا و حتی شکستهایش را پیروزی جلوه بدهد. بگذرم.
حجاب و ضرورت معیارهای حفظ حریم محرم و نامحرم را در درجه نخست باید دستوراتی شرعی دانست. خب آنها که با شرع مقدس موافقند، معمولا مشکلی در این مورد ندارند و هیچ وقت سوال نمیکنند: آیا هر کس حجاب ندارد، عفاف هم ندارد؟ چون وقتی دستور شرع این است، چه فرقی میکند؟! بیحجابی و عدم رعایت مسائل مربوط به محرم و نامحرم حرام است و تمام. اما اگر بخواهیم فلسفه این احکام را توضیح بدهیم، به نظرم سریال «در و تخته» بهتر دارد توضیح میدهد. چطور؟ عرض میکنم:
۱- بچه آهو و گوزن و الاغ و گوسفند و ... که به دنیا میآید، تقریبا یک ساعت بعد میتواند همپای مادرش بدود و چیزی بیشتر از دو سال طول نمیکشد (گاهی خیلی کمتر) که خودش به بلوغ برسد و بتواند تشکیل خانواده بدهد. مثلا یک گوسفند دوساله ممکن است از والدینش هم چاقتر و قلچماقتر شود و یک گرگ دو ساله بهتر از پدرش بتواند شکار برود و یک الاغ دوساله قویتر جفتک پرت کند. اما کودکان انسان طولانیترین دوران کودکی را در بین تمام جانوران زنده دارند! چرا؟ چون باید عضلاتش قوی شود و بتواند روی دو پای خود بایستد و حداقل چند سال به فرصت نیاز دارد که زبان را کامل یاد بگیرد (و به عنوان حیوان ناطق از آن استفاده کند و با دیگران ارتباط بگیرد و حرفش را درست منتقل کند و ...) و چند برابر این مدتها وقت لازم است که درس بخواند و فن و حرفهای یاد بگیرد و ... الی آخر. طوری که حتی به انسانهای ۱۷ ساله هم نمیشود براحتی اطمینان کرد که بتوانند کاملا مستقل زندگی کنند. میگویید نه؟ _سریال در و تخته را ببینید!
۲- یک گوزن ماده تا آخرین ساعات وضع حمل میتواند همراه گله به این طرف و آن طرف برود و حداکثر چند ساعت بعد از وضع حمل، درست مثل یک گوزن معمولی رفتار کند. اما در مورد انسان، گذشته از دوران طولانی کودکی، مادر هم در تمام این مدت نیاز به همیاری و مساعدت دارد. حتی اگر خودش هم شاغل باشد (مثل سمیه در این سریال).
۳- این دو مولفه کمترین و حداقلیترین ارکان اجتماعی زیستن و موضوع نیاز انسان به تشکیل خانواده دادن هستند. بگذریم از اینکه مثلا خود «حیوان ناطق» بودن انسان و توانایی حرف زدن او (که بدون آن تفکر هم ممکن نیست) فقط در اجتماعی زیستن ما آدمهاست که معنی و اهمیت پیدا میکند. وگرنه اگر قرار بود نه خانوادهای داشته باشیم و نه در اجتماع زندگی کنیم، قدرت و قابلیت حرف زدن به چه دردمان میخورد؟! لال بودیم راحتتر نبود؟! ساکت میماندیم و سوالات مزخرف نمیپرسیدیم میمردیم؟!
۴- پدرها گاهی خبر ندارند فرزندشان کلاس چندم است، چه رسد به اینکه از جدول واکسیناسیون بچه مطلع باشند؟! کارگری که مجبور است صبح زود برود کارخانه و پای دستگاه پرس سنگین صنعتی بایستد، نمیتواند نصفه شب با گریه بچه بیدار شود و بیدار بماند. خواب آلود برود سر کار، ممکن است نصف بدنش برنگردد خانه! اضافه کنید دو سال نیاز به شیر خوردن بچه و توجه عاطفی به او و ... الی آخر. او فقط میتواند در تمام این مدت طولانی (مورد نیاز برای رشد کودک) شکم او (و باقی اعضای خانواده) را سیر کند و هزینه مدرسه و آموزش و دانشگاه او را بدهد و آبگرمن و کولر را به موقع سرویس کند و ... در تمام این مدت هم مواظب باشد دزد خانه را نبرد. یعنی اجمالا: اگر دشمن خارجی خانواده را تهدید کرد، اولین پیشمرگ خانواده باشد. (چه تکواندوکار باشد و چه نباشد!)
۵- خب حالا کدام احمقی توقع دارد یک مرد همین کارها را برای فرزند مرد دیگری، آن هم در خانه خودش انجام دهد؟! این میشود توضیح مختصر دلیل غیرت داشتن مردها نسبت به همسر و خانوادهشان. چون فرزند انسان (به دلیل ماهیت طولانی بودن دوران کودکیاش) باید علاوه بر مادر، پدر بالای سرش باشد.
۶- برویم آخر خط! در سریال «در و تخته» دو فرزند را میبینیم که در خانواده خودشان و توسط والدین اصلی خودشان بزرگ نشدهاند. اما از تمام مواهب داشتن والدین برخوردار بودهاند؛ و حالا اگر دقت کنیم، فقط یک چیز تغییر کرده: علاوه بر والدین خود، صاحب والدین جدید هم شدهاند. غیر از این است؟ چرا؟ چون دقیقا بنا بر دلایل شرعی، عروس یک خانواده همان قدر دختر آن خانواده هم محسوب میشود که داماد یک خانواده پسرشان. (عروس تا همیشه به پدرزن محرم است و داماد به مادر زن.)
۷- (از این عدد هفت خوشم میآید و شاید برای همین ادامه میدهم! وگرنه بحث تمام بود.) هر کودکی را که به فرزندی قبول کنیم و بزرگش کنیم، نسبت به او حس پدری و مادری پیدا میکنیم. اما کدام زن و مردی حاضر است فرزند خودش را به صورت اختیاری و خودخواسته، بدهد یک خانواده دیگر و فرزند آنها را بگیرد و خودش بزرگ کند؟! چرا باید چنین کار احمقانهای انجام داد؟! به نظرم سریال «در و تخته» همین سوال را میپرسد؛ و وقتی در این حد طرح پرسش میکند، دیگر تکلیف پرسشهای بعدی کاملا مشخص است. مثلا: کدام مرد احمق و بیغیرتی حاضر میشود بچه همسرش از مرد همسایه را بزرگ کند و بچه خودش از زن همسایه را بدهد او بزرگ کند؟!
۸- نکات تکمیلی:
الف: وقتی حریم خانواده عفیف و محفوظ بود و ماند، هیچ مانعی ندارد که به تدریج افراد دیگری مثل عروس برای یک خانواده و داماد برای خانواده مقابل وارد چارچوب محرم بودن به آنها شوند.
ب: هر دختر و پسر جوانی طبق غرایز و گرایشهای عمومی خود، میتوانند عاشق و علاقمند به یکدیگر شوند. «به دنبال نیمه گمشده خود گشتن» یکی از بزرگترین مزخرفات و خرافات مرسوم در این دوران است.
ج: امروز کشور در شرایط جنگی به سر میبرد. سطح ظاهری این جنگ درگیری نظامیست (در هر سطحی که اتفاق افتاده، یا بعد از این بیفتد). سطح میانی درگیری اقتصادی و معیشتی. اما سطح عمیقتر آن درگیری اجتماعی و جنگ در سبک زندگیست. ژست منتقد بودن خودم را کنار گذاشته و مستقیما به عوامل سریال خدا قوت میگویم. (خیلی دوست داشتم مفصلتر از این، از دلایل موفق بودن این سریال حرف بزنم و امیداورم همین اشارههای کوتاه، دست کم مسیر و خط اصلی را مشخص کرده باشد.)
مرور بزرگترین جنجالهای تاریخ جام جهانی (۵)