توپ به همین سادگی از خط دروازه عبور میکند تا «گل به خودی» برای تیم خسته و دروازهبان متعجب ثبت شود. تیم مقابل شروع به شادی میکند و هورا میکشد؛ انگار از چشمهای دروازهبان میشد خواند که گل را خودمان زدیم و هورایش را حریف کشید. مصداق این روزهای برخی رسانههای معلومالحال همین است. درست در میانه جنگ رسانهای است که میشود صدای سوت ترکشاش را از هر طرف احساس کرد؛ چنان به سمت رسانهملی لگدپراکنی میکنند که میتوانی همان زمان صدای هورای حریف را بشنوی.
من از سال ۱۴۰۱ مخاطب «پاورقی» بودم. کاری به بالا و پایینهای برنامه ندارم، اما یک چیز را محکم شهادت میدهم که پشت و روی سازندگان آن یکسان است و هیچ ادعایی ندارند که مثلا بعد بروند در خلوت و آن کار دیگر کنند. محکم ایستادهاند برای جهاد تبیین. درست در حوالی همین روزها و آن جنگی که گفته شد، چنان توپهایی از سمت خودی به دروازه وارد میشود که چهره آن دروازهبان دوباره مقابلم نقش میبندد.
تیم پاورقی تمامقد پای یک آرمان ایستاده و مثل برخی افراد در بزنگاهها پا سست نکرد. نمیشود اسمش را نقد گذاشت و باید گفت چیزهایی که به اسم نقد درباره برخی موضوعات برنامه مطرح میشود، کلماتی فراتر از انتقاد و کلماتی در این وزن است. دیگر مثل قبل نیست که بشود با فیلم تقطیعشده خام شد. میشود راحت قبل و بعد را نگاه کرد و درست نظر داد. مصداق مسأله اینترنت و سوریه که برخی به بهانه آن مجری را نواختهاند درست از همین جنس است. اما جالب ماجرا رسانههایی هستند که صدایشان همفرکانس با صهیونیستها و هزار معلومالحال دیگر است. نوع بیان کلمات و تهدیدهایی که میکنند آنهم در میانه جنگ جای تعجب دارد.
نقد همیشه جایش باز است و اصلا رسانه با نقد ساخته میشود. کما اینکه خود برنامه پاورقی هم بارها نقدهای تند و تیزی که برایش ارسال شده بود را روی آنتن پخش کرد. اما تحریف، صحبت دیگری است و ماجرایی دیگر. میشود نقد کرد و منصف بود.
یادمان نرفته که هنوز برخی «مثلا سلبریتی»ها هیچ کلمهای از میناب و ایران نگفتهاند. دستکم اگر قرار باشد یقهای گرفته شود، دستتان را به سمت آنهایی ببرید که هنوز هم معتقدند مردم کف خیابان با رانت آمدهاند. البته اگر بشود تا قبل از افتادن آبها از آسیاب پیدایشان کرد! در غیر این صورت مصداق همان دروازهبان و تیمش میشود که گل را خودشان زدند و هورایش را حریف کشید.