او برای کودکانی که جنگ را تجربه میکنند، پیشنهاد همراهی با معلمان درمدرسه تلویزیونی رامطرح میکند.آنچه در ادامه میخوانید،روایت یک عشق حرفهای بیتعارف از پس سالها بازی در حوزه کودک، توسط امیر سهیلی،بازیگربا بابام است.
«بابا» فقط یک نقش نیست
سؤال همیشگی مخاطبان چه بسا این باشد که شخصیت دوستداشتنی «بابا» در مجموعه «بابابام» تا چه حد به زندگی واقعی بازیگرش نزدیک است؟ پاسخ امیر سهیلی صریح و بیپرده است: «اگر بگویم ۹۸درصدش خودم هستم دروغ نگفتهام. بهطور مثال همان حرفهایی که میزنم، «دختر بابا...» تمام این بازیها را من قبلا با دخترم انجام میدادم. وقتی به آن عروسک نگاه میکنم، انگار دارم به بچگیهای دخترم نگاه میکنم. این همذاتپنداری باعث میشود جنس کار ناخودآگاه درست از آب دربیاید.»
سهیلی توضیح میدهد که تفکیک نقش از خود برایش مرز باریکی دارد: «سعی میکنم چیزی بسازم که صددرصد قابل قبول باشد. برای همین، کارهای زیادی را قبول نمیکنم و سختیهای بسیاری را متحمل میشوم. شاید این دیالوگها بهنظر متعلق به آدمهای سلبریتی باشد اما واقعیت این است که تلاش دارم در کارم خیلی حرفهای رفتار کنم. شاید مخاطب وقتی نمایشی در حوزه کودک را ببیند فکر کند دیالوگها ساده هستند. این در حالی است که این عبارت ساده کلامی، از حمایت یک کوه تجربه برخوردارند. او تاکید میکند: جمله معروف «برای هر کاری صد خود را گذاشتن» تنها یک شعار نیست بلکه واقعیت هر روزه زندگی حرفهای بازیگری است که بهصورت تخصصی حوزه کودک را دنبال کرده باشد. البته با توجه به تجربیاتی که در حوزهها و قالبهای مختلف داشتهام، چه کار سینمایی باشد، چه سریال، چه پخش زنده و چه حتی یک گفتوگوی ساده در خیابان با یک کودک، همیشه هدفم این بوده که با تمام توان ظاهر شوم.»
رابطه عاشقانه با کودکان
شاید جذابترین بخش این گفتوگو، روایتهای عینی از برخورد کودکان با شخصیت «بابام» باشد. این هنرمند با لحنی سرشار از شور و شوق تعریف میکند: «از خاطرات خوبم لحظهای بود که کودکی را همراه با مادرش در خیابان دیدم. مادرش گفت «این بچه پدر ما را درآورده، صبح تا شب دارد شعری را که شما در بابابام میخوانید تکرار میکند». با توجه به سابقه کاریام توقع داشتم من را با کاراکترهای دیگر بشناسند اما خب اینطور نبودواین بچه بادیدن من فقط میگفت «بابام!» او من را نشان میداد و بعد با موسیقی تکان میخورد.یعنی در چارچوب تلویزیون وجود «بابام» را پذیرفته بود.»
اما در مورد سهیلی عمق این رابطه بازیگر و مخاطب فراتر از یک نقش است. او با صراحت از عشق بیقید و شرطش به کودکان- بهویژه دختربچهها- میگوید: «اگر کودکی را برای مثال یک ماه به من بسپارند، تبدیل میشوم به یک موجود عجیبالخلقه. تقریبا مثل یک بچه گربه شیطان که میبینید با بچهها بازی میکند و از سروکولشان بالا میرود. یک آدم ۵۰ساله چرا این کار را میکند؟ برای این است که با دیدن بچهها یادش میرود کجاست، یادش میرود در پارک است یا یادش میرود پدر و مادرش آنجا هستند.»
این بازیگر تاکید میکند که چنین رابطهای حاصل وظیفه نیست بلکه ممکن است در عشق شخصی او به دخترش نهفته باشد: «الان بعد از این همه سال میتوانم بگویم ازطرفی،خودم هم خیلی عاشق دخترم هستم.خیلی عجیب دختربچههارادوست دارم و دیوانه آنها هستم. این ارتباط وقتی در کار تسری پیدا میکند، همه چیز را برای خرج کردن توان صد خودم مهیا میکند.»
نشانهها در زندگی
یکی ازجذابترین دیدگاههای این هنرمند، باور عمیق او به اتفاقی نبودن هیچ چیز در زندگی است. او در پاسخ به اینکه چرا برخی شخصیتهایی که بازی کرده برایش موفق از آب آمدهاند، عنوان میکند: «هیچ چیزی برایم اتفاقی نیست. از کسی که با او مکالمه میکنم، از کسی که اتفاقی و اشتباهی زنگ میزند و میگوید ببخشید اشتباه گرفتم، همه برایم نشانه هستند. چه بسا این کسی که اشتباها تماس گرفته، صدایش شبیه کسی از گذشته یا غایبی از راه دور باشد که الان لازم بوده یادش در من زنده شود. دنیا برای من پر از نشانه است.»
او برای اثبات این مدعا، از زندگی شخصیاش مثال میزند: «الان دارم نگاه میکنم به این یاکریمها که آمدهاند توی خانه من. تقریبا هشت سال است این پدر و مادرها (پرندهها) اینجا جوجه میکنند. من صبحها باید برایشان دانه بریزم، بعد آب بدهم. همین الان هم که با شما حرف میزنم، پدر جایش را برای مراقبت از تخمها عوض کرده.»
او این توجه به جزئیات را نه یک حساسیت افراطی، که وظیفه یک هنرمند میداند و میگوید: «ما بیشتر از آدمهای عادی باید به این مسائل دقت کنیم و از این ثروتها برای روزهایی که باید جلوی دوربین بازی کنیم، استفاده کنیم.»
این نگاه سهیلی باعث شده در انتخاب همکارانش وسواس داشته باشد. او درباره انتخاب خانم عبدی بهعنوان صداپیشه شخصیت «دختر بابا» میگوید: «یکسری صداپیشه داریم که صرفا هر آنچه راجلویشان است بهصورت مکانیکی میگویند،که این ازسر بیتوجهی به زندگی است امابعضیهایشان تلفیقی ازهمه چیز هستند.زندگی میآورندجلوی میکروفن و شما لذت میبرید با آنها کار کنید. در مجموعه نمایشی «بابابام» من خانم عبدی را بهخاطر حس جاری زندگی در صداپیشگیشان انتخاب کردم.»
گلایههای حرفهای بازیگر
بازیگر نقش «بابام» در پاسخ به چالشهای تولید این نمایش از دغدغههای خود درباره تولید آثار کودک گفت و نخستین نکتهای که او به آن اشاره کرد، کمرنگ بودن شخصیت مادر در برخی داستانهای حوزه کودک است: «مثلا در فصل اول همین مجموعه «بابابام» سؤال من این بود که این بچه چرا مادر ندارد و چرا شخصیت مادر در قصه دیده نمیشود؟ نگاه من به وجود مادر ریشه روانشناختی در مواجهه کودک با داستان و شخصیتها داشت. همین سؤال در نهایت باعث شد در فصل دوم یک مادر آرام با صدای خوب پیدا کنم و به داستان اضافه شود.
دومین دغدغهای که این بازیگر به آن اشاره کرد محتوای برخی انیمیشنها برای کودکان خردسال است. او در این باره گفت: «با توجه به اینکه «بابابام» در قالبهای کتاب و انیمیشن هم تولید شده، به مفاهیم اشاره شده در این قالبها نیز دقت کردم. یکی از موارد که ذهنم را مشغول کرد، صحبت از مفهوم مرگ برای کودکان است. مدتها روی این موضوع فکر کردم که چگونه باید با کودکان درباره مسائل سنگین صحبت کرد. بهنظرم باید به کودکان بگوییم بازی کن، نگران نباش و هر خوابی بیداری دارد. معتقدم نباید مفاهیمی را به کودک تحمیل کنیم که توان درک آن را ندارد. کودک امروز به شادی، امید و زندگی نیاز دارد، نه اندوه و پیچیدگی.»
سهیلی با اشاره به شرایط دشوار منطقه و زندگی برخی کودکان در شرایط جنگی ابراز تأسف کرد: «متاسفم نتوانستم آنچنان که دوست داشتم برای این قشر کاری انجام دهم. هرچند پیگیر بودم اما نتیجهای نگرفتم. از آنجا که خودم جنگ را در کرمانشاه تجربه کردم و تلخی آن در بطن کودکیام ریشه گرفته، آن تلخی را برای هیچ کودکی روا نمیدانم. دلم میخواست در این شرایط برای کودکان سرزمینم که زیر بمباران هستند کاری کنم. چه بسا بازیام میتوانست برای لحظاتی باعث لبخند و آرامش آنها شده و ذهنش را از جنگ دور کند.»
یادی از پدر و فلسفه «کتاب به جای خوراکی»
در بخشی از صحبتها، این هنرمند به تأثیر عمیق پدرش بر زندگی و کارش اشاره میکند و میگوید: «پدرم خیلی مریض بود. سه چهار تا دکتر به او رژیم داده بودند و تقریبا هیچ چیزی نمیخورد. سالها به مأموریت میرفت که ماها درد کشیدنش را نفهمیم. وقتی میآمد، همیشه با دست پر بود. اولا از هر شهری که میآمد، اولین سوغاتیاش کتاب و بعد از کتاب، خوردنیهای درجه یک بود. بهخاطر همین کتاب را نگاه میکردیم، وگرنه حقیقتا در آن سن اصلا علاقهای به کتاب نداشتیم. آن کتابها میماند در خانه، خوراکی رامیخوردیم وتمام میشد.کتاب همچنان بودوبود تا اینکه جزئی از نوستالژی ما میشد. خاطره ما این بود که اگر فلان خوراکی بومی را خوردیم همراهش چه کتابی را پدر از سفر آورده بود؛ و تا الان این روش تربیتی در ما ریشه دوانده. شخصیت «بابام» مدیون همین نگاه پدری است.»
پیشنهاد به مدیران تلویزیون و امید به آینده
سهیلی در بخش دیگری از صحبتهای خود با نگاهی به آینده، پیشنهادی عملی و امیدوارکننده برای مدیران رسانه ملی مطرح کرد و گفت: «اگر جای مدیران تلویزیون بودم، بهجای رقابتهای صرفا سرگرمی برای بچهها تلاش میکردم از ظرفیت بازیگران برای آموزش و جبران عقبماندگیهای تحصیلی کودکان استفاده کنم. به احترام بچههایی که در ایام جنگ، درس و مدرسه را از دست دادند، پیشنهاد میدهم بازیگرانی مثل من در کنار معلمان مجرب قرار بگیرند تا با جذابیتهای تصویری، کودکان را به یادگیری درسهایی مثل عربی یا مفاهیم پایه تشویق کنیم. تلویزیون میتواند نقش یک مدرسه جذاب را ایفا کند و بستری باشد برای جبران خلأهای آموزشی و ایجاد انگیزه در کودکان.»
بازیگر شخصیت «بابام» با اشاره به تاثیرات روانی بلاتکلیفیهای موجود بر روحیه کودکان ابراز امیدواری کرد که هرچه زودتر شرایط دشوار پایان یافته و آرامش به زندگی خانوادهها بازگردد. او با اشاره به خاطرات شخصی خود از روزهای جنگ گفت: «همانطور که پیش از این گفتم خاطرات تلخ جنگ در کرمانشاه هنوز برایم زنده است. صدای هواپیماها، بمبارانها و استرسهای آن روزها هیچوقت از یادم نمیرود. امروز که میبینم کودکانی گرفتار شرایط مشابهی هستند، دلم میخواهد قدیمیترها با تمام وجود برای کاهش آلام آنها قدم بردارند. نگران آینده این کودکان هستم و آرزو دارم فرصتی پیدا کنم تا بتوانم لبخند را به لبهای آنها برگردانم. امیدوارم مدیران رسانه با نگاهی عمیقتر و حمایتگرانه شرایطی فراهم کنند تا هنرمندان دغدغهمند بتوانند در این مسیر انسانی و مهم، سهیم باشند.»