
از منظر مطالعات انتقادی رسانه، آنچه در رویارویی اخیر ایران و دولت ترامپ رخ داده، فراتر از یک «پیروزی تاکتیکی» در شبکههای اجتماعی است. این واقعه را باید نشانهای از دگرگونی در ماهیت قدرت نرم تهاجمی تلقی کرد.
جمهوری اسلامی ایران با بهرهگیری همزمان از دو بازوی بهظاهر ناهمگون بازدارندگی موشکی دقیق و هجوم طنزآمیز رسانهای، موفق شده است معادله «فشار حداکثری» را نه تنها خنثی، بلکه معکوس سازد.
۱. طنز به مثابه ابزار راهبردیدر نظریههای جنگ شناختی، «تحقیر دشمن در افکار عمومی» اغلب از «نابودی فیزیکی او» مؤثرتر است، زیرا بقای سیاسی و مشروعیت کنشگران بینالمللی به شدت به روایتهای باورپذیر وابسته است. محتوای طنزآمیز تولیدشده توسط سفارت ایران در آفریقای جنوبی (از بازسازی ترامپ به شکل ستاره راک دهه هشتاد میلادی تا نماهنگ سگ سرگشته در شب تهدید «نابودی تمدن ایران») دقیقاً همین کارکرد را دارد: تبدیل هراس به امری نامعقول و بازتعریف تهدید به مثابه مضحکه. این رویکرد هم بار روانی تهدیدها را کاهش میدهد و هم به نوعی قابلیت انتشار ارگانیک و گسترده را تضمین میکند، چیزی که بیانیههای رسمی هرگز به آن دست نمییابند.
۲. موشک و میم: دو روی یک راهبردنکته حائز اهمیت برای یک تحلیل منطقی، پرهیز از دوگانهسازی «موشک در برابر میم» است. دادههای میدانی نشان میدهد که موشکهای نقطهزن ایران (از جمله مجموعه عملیاتهای «وعده صادق» و شلیک به همه پایگاههای آمریکای جنایتکار در منطقه و قلب سرزمین فلسطین اشغالی) بازدارندگی فیزیکی قابل اتکایی ایجاد کردهاند که موجب احتیاط راهبردی فرماندهی مرکزی آمریکا سنتکام شده است. در مقابل، جنگ رسانهای با طنز و تولیدات رایانشی (هوش مصنوعی)، جبههای را فتح کرده که موشک به آن دسترسی ندارد: «قلبها و ذهنهای کاربران غربی». این دو جبهه نه رقیب، که مکمل یکدیگرند. موشک دشمن را به محاسبه هزینه وادار میکند؛ طنز او را در عرصه عمومی مضحک ساخته و پایگاه اجتماعیاش را فرسایش میدهد.
۳. راز همگرایی روندهای رایانشیمشاهده دکتر نرگس باجغلی انسانشناس دانشگاه جانز هاپکینز – همگرایی طیفهای سیاسی متضاد در آمریکا (از راست افراطی هوادار ترامپ تا چپ رادیکال) پیرامون محتوای ایرانی – از منظر مطالعات فرهنگی یک رخداد کمسابقه است. توضیح این پدیده را باید در لایهمندی طنز هوشمندانه جست. نماهنگ لگویی مرتبط با پرونده جفری اپستین، یا نماهنگ سگ سرگشته، چنان چندلایه و کنایهآمیز طراحی شدهاند که هر گروه سیاسی میتواند خوانش خود را بر آن تحمیل کند: لیبرالها آن را تأیید فساد ترامپ میبینند، راستهای ضدبرجام آن را نشانه ضعف رسانهای بایدن تلقی میکنند، و چپهای رادیکال از آن به عنوان نقد امپریالیسم بهره میبرند. این ویژگی، محتوای ایرانی را به «موضوع مرزی خنده» تبدیل کرده است که روندهای پنهان سامانههای رایانشی (الگوریتمها) را دور میزند و به طور ارگانیک در تمام طیفها پخش میشود.
۴. سخن رهبری به مثابه چارچوب عملنقل قول شهید قائد امت حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای(رضیالله عنه) در سال ۲۰۲۴ – «رسانه از موشک مؤثرتر است، تمام جنگ یک جنگ رسانهای است» – در اینجا نه یک شعار سیاسی، که یک چارچوب نظری عملیاتی تفسیر میشود. این گزاره بیانگر آن است که در بالاترین سطح تصمیمگیری ایران، «جنگ شناختی» به عنوان اولویت راهبردی پذیرفته شده و منابع و اختیارات لازم به نسل جوان تولیدگر محتوا واگذار شده است. به تعبیر باجغلی، «کل دستگاه نظامی ایران، ارتباطات را به نسل جوان امروزی سپرده است.» این واگذاری ساختاری، برخلاف ظاهر خود، نشانه درک عمیق از ماهیت قدرت در عصر بسترهای رسانهای نوین است؛ عصری که در آن یک نماهنگ بیست ثانیهای میتواند معادل دهها بیانیه وزارت خارجه و در مقابل دروغهای سریالی و لفاظیها و یاوهگویهای پوچ ترامپ اثر بگذارد.اما آنچه امروز شاهد آن هستیم، شکست یکبعدیاندیشی آمریکایی در تقابل با ایران عزیز است. واشنگتن تصور میکرد با تحریم زیرساختهای دیجیتال و فشار نظامی میتواند تهران را منزوی کند، اما غافل از اینکه طنز هماهنگ با روندهای رایانشی از هیچ فیلتری عبور نمیکند و موشکهای دقیق ایران خط قرمزهای فیزیکی را چنان ترسیم کردهاند که گزینه اقدام نظامی گسترده را به بنبست کشانده است. ایران در این نبرد نشان داده است که هم «قدرت سخت بازدارنده» دارد و هم «قدرت نرم تهاجمی» که در قالب میم، لگو و تولیدات رایانشی ظاهر میشود. تا زمانی که غرب از درک این راهبرد دوگانه عاجز بماند، شکست در جنگ روایتها و حتی در بازدارندگی فیزیکی، نه استثنا، که قاعده خواهد بود.