گاهی زیارت یعنی رسیدن حرم به انسان جایی که فاصله‌ها نه با سفر بلکه با حضور دل حذف می‌شوند

ایرانِ امام رضا (علیه‌السلام)

ایام دهه کرامت، از آن روزهایی است که نباید آن را فقط در تقویم جست‌وجو کرد یا در خبرها به دنبالش گشت. روزهایی که فقط در زمان حال می‌مانند و آرام‌آرام در فضای کشور پخش می‌شوند، در چهره مردم می‌نشینند، در رفتارها جاری شده و در خیابان‌ها حس می‌شوند.
ایام دهه کرامت، از آن روزهایی است که نباید آن را فقط در تقویم جست‌وجو کرد یا در خبرها به دنبالش گشت. روزهایی که فقط در زمان حال می‌مانند و آرام‌آرام در فضای کشور پخش می‌شوند، در چهره مردم می‌نشینند، در رفتارها جاری شده و در خیابان‌ها حس می‌شوند.
کد خبر: ۱۵۵۰۱۹۴
نویسنده سیداحمد هاشمی اشکا - گروه ایران
 
در این روزها، ایران شکل دیگری به خود می‌گیرد. نام امام رضا(ع) بیشتر شنیده می‌شود، نذرها بیشتر شده، نگاه‌ها نرم‌تر و فاصله‌ها کمرنگ‌تر می‌شود. گویی یک اتفاق نامرئی اما عمیق در جریان است‌؛ چیزی که باعث می‌شود مردم احساس کنند زیر یک سایه مشترک قرار گرفته‌اند. مدت‌‌هاست مردم این لحظه را با تمام وجود حس کرده و معتقدند، حالا ایران، «ایرانِ امام رضا(ع)» شده. مهم این‌که در قلب این حال‌وهوا، حرکتی آرام اما گسترده در جریان است‌؛ حرکتی که نامش «زیر سایه خورشید» است. کاروان‌هایی که از مشهد، از حرم امام‌رضا‌(ع)، راه می‌افتند و به سمت شهرها و روستاهای ایران می‌روند اما هدف آنها فقط جابه‌جایی و از نقطه‌ای به نقطه دیگر رفتن نیست، بلکه انتقال حسی است که زیارت را از یک مقصد، به یک تجربه زنده و جاری و ماندگار تبدیل می‌کند.در ذهن بسیاری، زیارت یعنی رفتن‌؛ یعنی سفر به یک شهر با اماکن مقدس در ایران یا عتبات عالیات، یعنی رسیدن به حرم، ایستادن کنار ضریح و دلدادگی اما «زیر سایه خورشید» این تعریف را گسترش داده است. این‌بار، به جای این‌که مردم به سمت حرم مطهر امام رضا(ع) بروند، حرم به سمت آنان می‌آید. 
کاروان‌هایی که از مشهد حرکت می‌کنند، حامل چیزی فراتر از یک پرچم‌ هستند. آنها یک نشانه‌ از حضور، از پیوند و از توجه به همراه دارند. هر جا که این پرچم وارد می‌شود، یک اتفاق کوچک اما عمیق رخ می‌دهد و مردم احساس می‌کنند که از یاد نرفته‌اند. این کاروان‌ها در دهه کرامت امسال، گستره وسیعی از کشور را پوشش داده‌اند، از شهرهای شمال‌غرب مثل خوی و مهاباد، تا غرب کشور در بیجار و تا جنوب در جزیره کیش. هر کدام از این شهرها، یک ایستگاه با هزاران داستان و حکایتند؛ حکایت‌هایی از مواجهه مستقیم مردم با نشانه‌ای از حرم که می‌تواند حال دل تک‌تک‌شان را خوب کند. 
   
شهرهایی زیر سایه خورشید 
در استان آذربایجان غربی، وقتی کاروان وارد شهر خوی شد، خیابان‌ها مملو از جمعیت بود. مردم از ساعت‌ها قبل منتظر کاروان بودند. زمانی‌که پرچم بالا رفت، فضا تغییر کرد. انگار شهر برای لحظه‌ای نفسش را حبس کرد و بعد صدای صلوات‌ها بلند شد و اشک‌ها آرام‌آرام جاری‌شدند. 
در شهرستان مهاباد هم همین صحنه با حال‌وهوایی متفاوت تکرار شد. کودکان روی شانه پدرها، سالمندان تکیه بر عصا و صندلی و جوانانی که با نگاهی سراپا دعا و درخواست، هر کدام صحنه‌ای ماندگار رقم می‌زدند که در یک نقطه مشترک بود و آن هم نزدیکی دل‌ها به حرم امام غریب‌شان. 
کمی آن‌طرف‌تر و استان کردستان هم حال و هوای ویژه‌ای حاکم بود. در بیجار، حضور کاروان شکل دیگری داشت و مسیر مستقیم به گلزار شهدا رسید. پرچم در کنار مزارها قرار گرفته و فضای مراسم، از یک برنامه رسمی به یک لحظه عاطفی تبدیل شد. خانواده‌ها در آرامشی مثال‌زدنی، چشم به مزار و نام شهدا دوخته بودند که در کنار نام امام رضا(ع)، معنای تازه‌ای پیدا می‌کرد. 
در جزیره کیش هم این حضور رنگ‌و‌بوی دیگری به‌خود گرفته بود. پرچمی در ساحلی نیلگون بالا می‌رفت و گویی مرزهای جغرافیایی را جابه‌جا می‌کرد. مردمی که شاید فاصله‌شان با مشهد زیاد است اما در آن لحظه، خود را در کنار حرم مطهر امام‌شان می‌دیدند. 
 
دیدار‌؛ تبدیل خیابان به صحن 
شاید به‌جرات بتوان گفت مهم‌ترین بخش حرکت «زیر سایه خورشید» لحظه رسیدن کاروان باشد. 
زمانی که هیچ تکراری در آن وجود ندارد، حتی اگر بارها اتفاق افتاده باشد و بارها و بارها آن را دیده باشید. مردمی که از ساعت‌ها قبل چشم‌انتظار ایستاده‌اند و بعضی‌ها با اشتیاق و گروهی با آرامش و جمعی هم با بغض، حرف‌های ناگفته‌شان را به امام رضا(ع) می‌رسانند. 
وقتی کاروان وارد شهر و روستایی می‌شود، همه‌چیز تغییر می‌کند. پرچم که بالا می‌رود، سکوتی کوتاه شکل می‌گیرد و خیلی زود با صلوات و اشک شکسته می‌شود. 
در این لحظه، خیابان دیگر خیابان نیست. تبدیل به یک فضای معنوی می‌شود که هیچ فاصله‌ای در آن معنا ندارد و زمان و مکان حقیقت خود را از دست می‌دهند. برای بسیاری از مردم، همین چند دقیقه، تجربه‌ای از زیارت است، بدون حرم اما با یک دنیا حس عاشقانه. 
 
جریان خدمت در سکوت
«زیر سایه خورشید» فقط در این صحنه‌های شلوغ خلاصه نمی‌شود. بخش مهمی از آن در جاهایی اتفاق می‌افتد که کمتر دیده می‌شود و تصویری از آن به ثبت‌نمی‌رسد. 
در بیمارستان‌ها، وقتی خادمان وارد بخش‌ها می‌شوند، فضای درمان تغییر می‌کند. بیمارانی که در انتظارند، همراهانی که خسته‌اند و پزشکانی که در حال خدمت و امداد هستند، همه برای لحظه‌ای از ریتم معمول خارج می‌شوند. حضور پرچم، به همه می‌فهماند که نیرویی فراتر از هر آنچه می‌بینند وجود دارد و دارویی شفابخش‌تر از هر آنچه ساخته دست انسان است وجود‌دارد. 
در مراکز نگهداری و مراقبت از سالمندان، این حضور معنای عمیق‌تری دارد. برخی افراد که شاید کمتر کسی به دیدارشان می‌رود، حالامیزبان نشانه‌ای از حرم هستند.درنگاه‌شان،چیزی روشن می‌شود‌؛نوعی یادآوری ازاین‌که هنوزدردایره توجهند. 
به‌اذعان خادمان حرم مطهر، عمیق‌ترین بخش این سفرها، در خانه‌هایی رقم می‌خورد که صدایی از آنها در نمی‌‌آید اما فریادشان از هر جامعه‌ای سنگین‌تر است و آن هم خانه شهدای هشت‌سال دفاع‌مقدس و جنگ رمضان‌است. 
وقتی کاروان وارد می‌شود، قبل از هر چیز، پرچم تقدیم دستان گرم خانواده می‌شود و اشک‌هایی که از هیچ‌کس اجازه نمی‌گیرند، جاری می‌شوند. 
در یکی از این دیدارها، کاروان به خانه شهید «مالک رحمتی» می‌رود. پرچم در دستان خانواده قرار می‌گیرد. مادر نگاه می‌کند، پدر ساکت است و نگاه‌های خیره به نام امام رضا(ع) که هزاران حرف ناگفته دارند. 
حرکت پرچم امام رضا(ع) یک حرکت فرهنگی برای تصویرکردن کشوری بزرگ و باشکوه است که تمام ساکنان و اقوامش با هر دین و آئینی در روزهای دهه کرامت، زیر یک نام مشترک قرار می‌گیرند. واقعا نام «ایرانِ امام رضا‌(ع)» زیبنده آن است. 
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها