گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
بازخوانی سخنان مهم و انقلابی شهید موسوی در این مراسم میتواند ضمن تشریح دیدگاههای این شهید والامقام، چراغ راهی باشد برای کسانی که قصد پیمودن مسیر در راه حق و عدالت دارند. مشروح بیانات شهید موسوی در این دیدار به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم. اولا خدا را شکر میکنم که توفیق داد امروز در جمع شما سربازان، سرداران، امیران و فرماندهان خط مقدم جنگ نرم در جبهه دفاع حق در مقابل باطل باشم و از همان دوران ۱۲ روزه منتظر یک فرصتی بودم که یک روز خدمت شما برسم و در این جلسات متعدد که خدمت آقای جبلی میرسیدیم، من همیشه قدردانی و تشکر قلبی خودم را بیان میکردم و گاهی هم با مصادیق میگفتم آن برنامه، آن حرف، آن کار، آن اتفاقی که افتاد، اینها چقدر مثلا برای ما تأثیر داشت. به نظرم میرسد همان اولین باری هم که فرصت برای من ایجاد شد تا با مردم حرف بزنم، در همان یکی دو سه دقیقهای که داشتیم، راجع به صداوسیما هم صحبت کردیم. واقعا ما بهعنوان نیروهای مسلح خیلی مدیون شماییم. حالا تمام آن حرفهای فیالبداههای را هم که توی مسیر، من عرض کردم خدمت شما آنها هم همه به قوت خودش باقی است. واقعا تمام حرفهایی بود که از دلم برمیآمد و بیان میکردم که چقدر نقش تعیینکننده داشت مجموعه صداوسیما در این دوران ۱۲ روزه و بعد از آن. بعد از آن هم هنوز این ادامه دارد. هنوز هم جریان دارد، چون جنگ ما تمام نشده. بین جنگ است و نیاز هست این برنامههایی که شما دارید در عین حالیکه کاملا مراقبت میکنید که آرامش کشور را به هم نزنید. آرامش کشور را حفظ کنید. تلاش میکنید که التهاب در مردم ایجاد نکنید و تلاش میکنید که روند عمومی کارها و امور کشور به همان حالت رونق خودش و بلکه بهتر و عمیقتر و دقیقتر کار بشود. همه اینها را مراعات میکنید، اما آن هم هست. زیر پوست برنامهها، چون بالاخره ما نیاز داریم که یک تابآوری جدیدی را در مجموعه ملتمان و همه دستگاههایی که در کشور کار میکنند، ایجاد کنیم. این تابآوری متفاوت است با تابآوری دوران هشت سال دفاع مقدس، متفاوت با تابآوری این اتفاقاتی است که در این سالها افتاده و شما به نظرم دارید خوب این را مدیریت میکنید، خوب پیش میبرید؛ اما آن ۱۲ روز یک قطعه نورانی است. به نظرم میرسد خداوند و شهدا خیلی نگاه خوبی داشتند به این مجموعه که موفق شدند یک تکه افتخارآمیز را برای خودشان بهجا بگذارند؛ در حالیکه خب ما محضر حضرتعالی بودیم و هیچکس تصورش را نمیکرد در میانه مذاکره و این کاری که داشتند آقایان انجام میدادند، یک تجاوز اینچنین شنیعی و هیچ قاعده و قانونی این را تایید نمیکند. همه این را کار زشتی میدانند وسط مذاکره بیایند یک چنین کاری را انجام بدهند، اما بهسرعت صداوسیما خودش را پیدا کرد و از همان صبح کاملا در جریان و در خدمت روند عمومی دفاعمقدس قرار گرفت. کاملا هماهنگ و همافزا با نیروهای مسلح کار میکردند و هماهنگ و همافزا با روحیه مردمی که وجود داشت. یعنی ما که احساس میکردیم این صداوسیما اصلا صداوسیمای نیروهای مسلح است، هر اتفاقی که میافتاد احساس میکردیم این زبان دل ماست و این حرف ماست و این آن چیزی است که ما انتظار داشتیم. این همانی بود که ما میخواستیم و این اتفاقها افتاد. حالا این چند تا نقطهعطفی هم که در این ۱۲ روز اتفاق افتاد که آنجا هم من مفصل با هم راجع به آن صحبت کردیم این اتفاقی که خانم امامی رقم زدند به حول و قوه الهی، با بقیه عناصری که بودند، کارگردانهای عزیزی که آنجا را اداره میکردند، خانم حسینیان، آقای خلیلی، بقیه دوستان و همینطور، اقای شادلو هم که خلاصه سالهای سال است آنجاست، او اصلا دیگر جزو نیروهای مسلح شده اصلا. خیلی سال است الان فکر میکنم بیش از ده دوازده سال است ایشان در مجموعه نیروهای مسلح کار میکنند، تلاش میکنند. یک اتفاقی باید بیفتد که درجه بهش بدهیم، آن اتفاق هنوز نیفتاده. انشاءالله بیفتد. به نظرم آن صحنهای که خانم امامی آفریدند و صحنهای که در رادیو خانم حسینیان آفریدند، اینها فقط اثرشان توی آن ۱۲ روز نبود. این اثر میماند. نسلها بعد از نسل هم میماند. همین جوری این یعنی در واقع اینها تصویر قلبها و انگیزهها و ارادههای کل مجموعه صداوسیما را تبلورش را آوردند در بهترین زمان ممکن در مقابل بدترین کاری که دشمنان ما کردند، نشان دادند و این الگو است. این واقعا شایسته تحسین است، شایسته تقدیر است و ما بارها هم خدمت شما عرض کردیم با همه وجودمان از شما تشکر میکنیم. قدردانی میکنیم این ۱۲ روز به ما بهعنوان نیروهای مسلح آموخت که یک مقداری از بعضی از حیطهبندیها هم حتی عبور کنیم، بتوانیم با صداوسیما بهتر از این و بیشتر از این همکاری داشته باشیم که در آینده این ظرفیت بیش از این بتواند کار خودش را نشان بدهد. ظرفیت خودش را صدا وسیما نشان داد، یعنی آن بنیه اصلی خودش را، آن جوهر اصلی خودش را نشان داد، اما به نظر میرسد هنوز خیلی کارهای بزرگتر از این میتوانند انجام بدهند برای دفاع از انقلاب اسلامی. سال ۶۱ من یک کتابی را راجع به امپراتوری رسانهای استکبار و رژیم میخواندم، آنجا نوشته بود اینها در اولین قدمهایشان به این نتیجه رسیده بودند که رسانهها را باید در اختیار بگیرند، یعنی شاید مثلا از ابتدای بنیان این رژیم نحس، اینها آمدند سراغ اینها و خیلی کار کردند، اما در واقع این کاری را که اینجا کردند، معنی واقعیاش زانو زدن امپراتوری رسانهای غرب با همه دبدبه و کبکبه و قدرت و گسترش و پول و همه اینهایی که داشتند در مقابل مجموعه صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، زبان حق بود. این زانو زدن است. این ضربه زدن نیست. آن اتفاقی که توی آن ساختمان شیشهای افتاده، آن به خاک افتادن امپراتوری رسانهای استکبار و رژیم نحس صهیونیستی در مقابل زبان حق انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و زبان حق ملت بزرگ ایران است. به نظر من این تفسیرش است اگر آدمها از یک منظر واقعگرایانهای به این موضوع نگاه کنند. ما به خاطر داشتن شما خدا را شکر میکنیم. به خاطر داشتن این ملت که شما فرزندان این ملتید، زبان این ملت بزرگید، خدا را شکر میکنیم.
به نظرم خود شماها هم حتما این جوری همیشه شکرگذارید که از بین این ملت، شماها انتخاب شدید برای این مجاهدت و برای این نشان دادن و برای اینکه در این مقطع حساس تاریخ این کشور و در این مقطع حساس تاریخ انقلاب اسلامی، شما در این مجموعه فعالیت کنید. بالاخره این یک موهبت بزرگ خداوند است که جای شکر به درگاه الهی دارد و من به سهم خوم دعا میکنم روز به روز سرافرازتر باشید، روز به روز موفقتر باشید و روز به روز پیشروتر و زبانتان گویاتر باشد. تصاویرتان درخشانتر و جذابتر باشد و بتوانید ان چیزی که در قلبتان میگذرد و میخواهید برای اعتلای کلمه الله، برای اعتلای انقلاب اسلامی، برای اعتلای نام بلند ایران، برای اعتلای این پرچم عزیز که خیلی شما برایش کار کردید. این هنر شماست که مسابقات ورزشی را هم این جور نشان میدهد و این جور نورش را به دیگران و قهرمانها را نشان میدهد. این هنر و تلاش و تفکر و دانش و تجربه، تجربه شماست که میتواند این اتفاقاتی که میافتد را آنقدر خوب انعکاس بدهد که دیگران این را ببینند واگر صدای شما نبود، اگر تصویر شما نبود کارهای ما هم هیچ جا دیده نمیشد یعنی واقعا کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود. این کار بزرگ زینبی که شما انجام دادید توی این دوران و هنوز دارید انجام میدهید.
بزرگترین مظلوم دوران
به نظرم، اما دو سه کار هنوز خیلی جا دارد رویش کار شود. هنوز خیلی کار دارد. یکسری برنامهها از جمله ایران جان که مرتب این را دارید کار میکنید، این کاری که دارد روی پرچم میصض شود، این خیلی کار بزرگی است. به نظرم دو سه تا چیز هنوز مظلوم هست. هنوز خیلی کار دارد و بزرگترین مظلوم این دوران دوازده روزه و این دوران انقلاب، شخص حضرت آقاست. یعنی هنوز ما نتوانستیم همه این ابعاد را قشنگ روشن کنیم. شما بالاخره همهتان مدیر هستید، مدیر بودید، میدانید اگر بخواهید مسئول یک جایی را که حالا خیلی هم شاید کار سختی ندارد، جابهجا کنید چقدر مقدمات دارد و چه برنامه دارد تا شما یک مسئول جدید را بخواهید معرفی کنید. ما در این جلساتی که بودیم، معمولا من و سردار شهید سلامی و سردار شهید باقری و اینها همه بغل هم مینشستیم و دائم با هم مزاح میکردیم که حالا نوبت کی باشد. همهمان میدانستیم خیلی هم راحت همهمان با آن کنار آمده بودیم، اما تصور این که ناگهان از آن هفت نفر، شش نفرشان یک مرتبه با هم بروند و این اتفاق ظرف مثلا نیم ساعت بیفتد، بعد شما میبینید هنوز به ظهر آن روز نرسیده همه این مسئولان را حضرت آقا معرفی کردند و حالا اگر من خودم یکی از آن منصوبین نبودم راحتتر میتوانستم بعضی از این ابعاد انتصابها را برای شما بیان کنم. فقط این را خدمت شما عرض میکنم که یک بار حضرت آقا به من فرمودند من شما را از وقتی که فرمانده تیپ بودی زیر نظر داشتم. من سال ۷۲ فرمانده تیپ بودم. سال ۷۲. حالا از آن وقت مثلا یعنی یک فرماندهی که فقط فرمانده نیروهای مسلح نیست ایشان که، رهبر انقلاب هزار تا کار کوچک و بزرگ دیگر دارد. نیروهای مسلح یک بخشی از مسئولیتهایی است که ایشان دارد اداره میکند. نسبت به آدمها شناخت داشتن که الان چه کسی را برای چه مسئولیتی بگماریم، چه کاری بهش بدهیم، چه ماموریتی بهش بدهیم در این حد آدمها را این همه سال زیر نظر داشتن. فکر میکنیم به خصوص ما نظامیها یک مقداری مظلومیت چهره آقا هم گردن ماست. ما باید بیاییم بگوییم. ما در این دوازده روز، روزانه دستور میگرفتیم. روزانه خدمت حضرت آقا میرسیدیم و ایشان در محل فرماندهی خودشان نشسته بودند. ما خدمتشان میرسیدیم گزارش آنچه گذشت را میدادیم. وضع چطور است، وضع دشمن، خودی و … ولی برای شما شاید جالب باشد که من به عنوان رئیس ستاد کل میرفتم، میدیدم هر جا که توی این گزارش من تاریک است و من آنها را کامل نیستم او کامل بود. بقیهاش هم برای ما میگفت و توی جزئیات کارها که مثلا امروز این اهداف باید زده بشود، اینها امروز نباید زده بشود. بعد اتفاقی که آن طرف میآمد اینجا رقم میزد، متناسب با آن حالا این هدف را شما باید بزنید. حالا این کار را کنید، حالا آن کار را کنید یا مثلا همان روز اول به من فرمودند تا صبح عید غدیر بزنید. از صبح عید غدیر تا بعد اینکه همه این راهپیمایان رفتند خانه دیگر نزنید یعنی خودشان تمام صحنه را مستقیم فرماندهی کردند؛ به استواری دماوند یعنی ما وقتی خدمت حضرت آقا میرسیدیم گزارش روزانهمان را بدهیم، دستورات روزانهمان را بگیریم وقتی میآمدیم بیرون، احساس میکردیم که همه دنیا پشت ماست. یعنی این به نظرم میرسد که خود این رهبری جامعه، خود اداره، هر وقت هم لازم میدیدند خودشان بیایند مطلبی را بیان کنند. میآمدند مطالبشان را میفرمودند و بیش از هر زمان دیگری ما در این دوازده روز این نعمت بزرگ را درک کردیم. هر جای دیگری بود حداقل نیروهای مسلحش تا یک مدتی به هم میریخت. یعنی دچار مشکل و حالا شاید هم مثلا دچار فروپاشی هم میشد من نمیدانم. اما حضرت آقا از همان لحظه اول که فرماندهیشان را شروع کردند خیلی چیزهای جزئیتر، حالا میگویم ما یک خرده گرفتار این حیطهبندی هستیم نمیدانم کی میتوانیم اینها را از طبقهبندی، خارج کنیم. یکی این. یکی هم اینکه هنوز هم من به نظرم میرسد که ما به این ملت و به بزرگی این ملت هنوز هم بدهکاریم. یعنی واقعا آن جملهای که آنجا گفتم واقعا از عمق قلبم گفتم یعنی فکر میکنم اگر هزار بار به عنوان سرباز این کشور، هزار بار برای این مردم کشته شود آدم، برگردد دوباره کشته بشود جا دارد یعنی خیلی هنوز ما قدر این ملت را و این که همه توانش را دشمن ما گذاشته برای به هم ریختن انسجام ملی و ما مشکلاتی هم داریم. مشکلات سنگینی هم داریم یعنی حقیقتا هست مثلا چالش وجود دارد، مشکلش وجود دارد آنها هم رویش سوار شدند. یعنی حضرت آقا و این عمود خیمه انقلاب، هدف اولشان است انسجام ملت هدف دومشان است. دیدید دیگر دایم در این فضاهایی که دارند شماها بهتر از ما میدانید، یک چیزی پیدا کنند ارتشی را با سپاهی، سپاهی را با ارتشی، فراجا را با این، وزارت دفاع را با آن، این را با آن، آن را با آن، ما خودمان خیلی وقتها از این حرفهایی که میزنند هم خندهمان میگیرد، هم عصبانی میشویم. یعنی الان ما لباسهایمان را با هم عوض کنیم هیچ فرقی با هم نمیکنیم یعنی دختر سردار شهید باقری آمد پیش من، ما با هم صحبت میکردیم گفت من احساس میکنم اصلا خود پدرم است. یعنی رفته بود به دوستان دیگر هم گفته بود. حالا آقای جبلی شاهد بودند دیگر، ما با سردار شهید باقری یا سردار شهید سلامی، واقعا مثل برادر بودیم. با بقیه هم همین طوری بعد حالا میآیند این را بر علیه آن تحریک کنند، آن را بر علیه آن تحریک کنند. نیروهای مسلح را به هم بریزند و از همه بدتر، این که آن باورهای دینی نسل را تحت تاثیر قرار دهند.
اگر نیروهای مسلح ما توانستند خودشان را بهسرعت پیدا کنند دست خدا بود که این کار را انجام میداد. ما در بعضی از صحنههایی که اتفاق افتاد، قطعا ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی را دیدیم، یعنی به چشم خودمان دیدیم قشنگ این را، حالا یک وقتی اینها از طبقهبندی درآمد، ما خدمت مردم خواهیم گفت صحنه چه بود. اینها را دیدیم. این کار خدا بود. همانی که آنجا عرض کردم. بالاخره این خدمه پهپاد، پهپاد را میآوردند بیرون. او میآمد این چهار تا را میزد. بقیه که آنجا بودند میدیدند این چهارتا افتادند، بدو بدو میآمدند که این را بفرستند. بچههای موشکی بعضیهایشان کاملا سوختند و دیگر چیزی از آنها باقی نماند. میدیدند به چشم خودشان، بدو بدو میآمدند تا این موشک را شلیک کنند برود بخورد به قلب دشمن. معلوم است که این یک ارادهای فوق اراده انسانی است. این کار، کار خداست. دشمنان ما محاسبات مادیشان در مورد ملت ایران غلط نبود. ممکن است بعضی از شما همنظر باشید با من. بعضی ممکن است این را قبول نداشته باشید، ولی من معتقدم محاسباتشان غلط نبود. یعنی آنها موضوع حجاب را یک پالس گرفتند، یک علامت گرفتند. بعضی از این اعتراضات و نمیدانم چه و اینها را یک علامت گرفتند. بعضی اتفاقاتی که افتاد توی کشور، اینها را علامت گرفتند. گفتند خیلی خوب آماده، اینها که برای این چیزها هستند آمادهاند. اما آنی که دل این ملت را، پای این نام و پای این انقلاب و پای این آقا و پای این پرچم آورد یکپارچه کرد او خدا بود و اینها دارند بهشدت کار میکنند که این باورهای دینی بهخصوص جوانان ما را دچار تزلزل کنند. این کاری است که شماها میتوانید رویش بالاخره کار کنید. یکی دیگر اینکه الان، الان که نه از همان روز اول، من میبینم که پیروزی ایران در مقابل جبهه باطل را میخواهند خدشهدار کنند. این پیروزی که اتفاق افتاد آنقدر بزرگ است که ما خودمان هنوز درست نتوانستیم این را تبیین کنیم. الان همین چند روز پیش یک گزارشی آمده بود شاید شماها هم دیده باشید، ۵۰ دستگاه اطلاعاتی نه مثلا ۵۰ دستگاه اطلاعاتی بزرگ فقط پشتیبانی اطلاعاتی میکردند از این عملیات. حالا دو تا کشور خودشان را برملا کردند ولی شما میدانید، ما هم میدانیم بعضیهایشان را بنا به ملاحظات دیپلماتیک نمیتوانیم اسمهایشان را ببریم؛ اما ما که میدانیم که چند کشور کمک کردند، هم کمک کردند در تهاجمهای آنها، هم کمک کردند در دفاع به رژیمصهیونیستی. هم این اروپاییها بودند، بعضی از این کشورهای غربی بودند، هم متاسفانه بعضی از کشورهای منطقه بودند ما سند و مدرک داریم منتها حالا میگویم اینها حالا بماند به وقتش انشاءالله. بعد خودشان دیگر کمترین چیزی که گفتهاند ۱۵ است. گفته ۱۵ سال ما روی این کار کردیم. آنیکی میگوید ۲۲ سال. یکی دیگرشان میگوید بیش از ۲۰ سال. آنیکی میگوید ۴۰ سال است من دارم به این ماجرا فکر میکنم و مرتب شما همهتان دیگر حداقل از آن بخشهاییاش که برملا شده مطلع هستید. اینجا داخل کشور برای خودشان لشکر درست کردند. تمام این کارهایی را که میخواستند انجام بدهند بارها و بارها رفتند توی این کشورهای دیگر شبیهسازی کردند، اینها همه را انجام دادند. چهار روز الی یک هفته، یعنی آمدند که چهار روز الی یک هفته این پرچم را بکشند پایین و دیگر خیال خودشان را برای همیشه راحت کنند. همان روزی که آنها پایان عملیات خودشان و موفقیت برای خودشان پیشبینی کردند، همان روز شد آغاز سرنگونی آنها. یعنی زدن صداوسیما یعنی اینکه دشمن به زانو درآمده. این علامت بود برای اینها که دیگر اینها افتادند به این روز وگرنه که بالاخره آنها هم چهارتا آدم عاقل دارند دیگر. آدم عاقل توی آنها هم هست بالاخره آدمهای عاقل میدانند یعنی چه، رفتن و زدن تلویزیون یک کشور، رادیوی یک کشور یعنی چه. این چه ننگ بزرگی است برای مثلا یک دشمن اینچنینی که ادعای ابرقدرتی و این حرفها هم میکند. معلوم شد افتادند توی شیب سقوط تا آن روزی که به التماس افتادند و نتانیاهو به آمریکا التماس میکرد یک کاریاش بکن. من راجع به غافلگیری هم یک مطلبی را بگویم. ما یک مقداریاش بله واقعا تصور اینچنینی نمیکردیم که اینها آنقدر فریبکار و بیآبرو و رسوا باشند که فکر نمیکنند که بالاخره این دنیا ادامه دارد، فردایی وجود دارد. آینده این جهان نسبت به اینها چه قضاوتی خواهد کرد. اینها را بالاخره باید فکر میکردند. ما یک مقداری به خاطر داکترینمان، چون ما داکترینمان داکترین دفاعی است و ما آغازکننده نیستیم. اینطوری است دیگر. اینطوری بود به خاطر این، این اتفاق افتاد و همانطور که در جنگ ۱۲ روزه بالاخره این ملت در مقابل این دشمنی که حالا کف ۱۵ سال برای این جنگ برنامهریزی کرده بود ایستاد و آن را عقب زد و در اهدافش ناکام گذاشت. اگر جنگ دیگری هم اتفاق بیفتد به حول و قوه الهی ایندفعه ضربات شدیدتری خواهند خورد، یعنی ما برابر تدبیر حضرتآقا، تقسیم کرده بودیم، من توی آن صحبت دومم عرض کردم که ما تا الان برای بازدارندگی کار میکردیم. تا اینجا برای پشیمانکردن و از بعد از این بهدنبال بیچارهکردن خواهیم رفت که آن فردایش بود که فکر میکنم همین صحبت بود که میگفتند حالا چه کار میکنید که من آمدم گفتم میزنیم و آمریکا پدرجدش باشد هم میزنیم. بزنند میزنیم هرکس بزند میزنیم. به نظرم همین صحبت و بعد از این مرحله بیچارهکننده شروع خواهد شد. ما هم به خاطر اینکه آنها تقاضای آتشبس کردند مرحله بیچارهکنندهمان را فعلا نگه داشتیم توی دستمان و برای بعد. از جنگ استقبال نمیکنیم. دوست هم نداریم واقعا ناراحتیم از این اتفاقاتی که دارد میافتد. هرجای این دنیا هر انسانی، هر کودکی، هر زنی، هر پیرمردی، هر بیماری، هر جایی دچار مشکل بشود واقعا ما بنا به آموزههای دینیمان غصه میخوریم که چرا این اتفاق دارد میافتد. دلمان نمیخواهد جنگی اتفاق بیفتد؛ اما اگر جنگی اتفاق بیفتد هر قدرتی که در مقابل ما باشد به حول و قوه الهی با این مردمی که داریم، با این آقایی که پشت سرش هستیم حتما محکم بهشان جواب خواهیم داد. یک مقدار هم طولانی شد، بنابراین این پیروزی را هم بایستی مراقبت کنیم که این را خدشهدارش نکنند. این پیروزی بزرگ ملت ایران بود و باید مراقبت کنیم از این واقعیتش. از روایت درستش. نگذاریم که روایتهای جعلی را بیایند جایگزین آن کنند. خیلی عذر میخواهم من فقط آمده بودم تشکر کنم. نمیدانم چرا این قدر طولانی شد. ما توی ماشین که جابهجا میشدیم دائم این رادیویمان روشن بود و من احساس میکردم که الان پای ارتفاعات شاخ نالشکین هستم سال ۶۴ است و اینها دارند صحبت میکنند. خیلی حال خوبی بود. من بالاخره حال یک سرباز را به شما دارم آن قدری که زبانم میرسد دارم بیان میکنم. زمان جنگ هم اینجوری بود. ما خیلی سختمان بود. این رادیو را میگرفتیم دستمان، برای خودمان هی اینجوری اینجوری میکردیم تا به یکجایی مثلا صدا را بگیریم ببینیم، چون آنجا که ما بودیم یادم هست یک مدت طولانی نزدیک همین چوارت سلیمانیه آنجا بودیم. قزلچه و اینها خیلی سخت میگرفت. همه جاهایی را که نمیخواستیم بهسرعت و با شفافترین صدا میگرفت. اینجا را که میخواستیم بگیریم هی باید برای خودمان میچرخیدیم تا مخصوصا روزهای جمعه این خطبههای نمازجمعه حضرتآقا تشریف میآوردند سعی میکردیم اینها را گوش کنیم. رادیو هم خیلی چیز عزیزی است از همه نظر. از همه شما تشکر میکنیم، یک صلوات بفرستید.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد
منوچهر متکی در گفتوگو با روزنامه «جامجم» : آمریکا در موضوع هستهای اهلیت ندارد و صرفا به دنبال پیشبرد اهداف خود است