کودکیام را که مرور میکنم، مهربانی اولین تصویری است که از دل خاطرهها بیرون میآید. یادم هست وقتی کلاس دوم دبستان بودم، یکبار مدادم گم شد. تمام کیفم را زیرورو کردم و بغضم گرفته بود. کناردستیام بیآنکه چیزی بگوید، مداد خودش را نصف کرد و نیمهاش را به من داد. همان نصفهمداد، با نگاهی که هیچوقت از یادم نمیرود، دنیا را برایم امن کرد. آنروزها نمیدانستم اسم این حس چیست؛ فقط میدانستم کنار بعضی آدمها، دنیای جای قشنگتری میشود.
مهربانی دقیقا از همینجا شروع میشود؛ از اینکه حضور ما برای دیگری امن باشد. اینکه کسی کنارمان نترسد، خجالت نکشد و خودش را پنهان نکند. مهربانی یعنی جادادن آدمها کنارخودمان باتمام نقصها وکاستیهایشان.یعنی کمی آهستهتر حرفزدن، کمی بیشتر شنیدن و کمی کمتر قضاوت کردن.
اما چرا مهربانی ارزشمند است؟ چون جهان، بیش از هر زمان دیگری، به دلهای نرم نیاز دارد. زندگی پر از عجله و رقابت و خبرهای تلخ است. هر کسی بیآنکه دیگری بداند درگیر نبردی خاموش است. وقتی مهربان میشویم، انگار به آن نبرد پنهان احترام میگذاریم. لازم نیست معجزهای برای کسی بکنیم؛ گاهی یک پیام کوتاه یا حتی یک جمله صمیمی، میتواند روز آن دیگری را نجات دهد.
مهربانی زیباست چون حال خودمان را هم تغییر میدهد. تجربه کردهام که وقتی از خودم بیرون میآیم و به دیگران فکر میکنم، غمهایم کوچکتر میشوند. انگار دل انسان برای دوستداشتن ساخته شده است. وقتی میبخشد، وقتی کمک میکند، وقتی گذشت میکند، خودش هم سبکتر میشود.
و از همه مهمتر، مهربانی ادامهدار است. مثل موجی که از سنگی کوچک درآب شروع میشود و دایرهدایره گستردهتر میشود. یک رفتار ساده زیبا، میتواند الهامبخش رفتار خوب دیگری باشد. در جهانی که ظلم گاهی بیداد میکند، مهربانماندن شجاعت میخواهد. شجاعت اینکه اجازه ندهیم سختیها، ما را بد کند. شجاعت اینکه باوجود زخمها، هنوز دست دوستی دراز کنیم.
برای مهربانبودن امروز و فردا نکنیم. زندگی کوتاهتر از آن است که دلی را بیدلیل برنجانیم. شاید بزرگترین میراثی که از ما باقی بماند، نه موفقیتها و داراییهایمان بلکه لحظههایی باشد که کسی بهخاطر رفتار ما احساس کرد تنها نیست.