داستان سر و شانه؛ جنگ و همدلی

ایوب آقاخانی بازیگر و کارگردان رادیو نمایش در یادداشتی با عنوان «داستان سر و شانه» به بیان احساسات و همدلی خود با مردم در روز‌های دشوار پرداخت. 
ایوب آقاخانی بازیگر و کارگردان رادیو نمایش در یادداشتی با عنوان «داستان سر و شانه» به بیان احساسات و همدلی خود با مردم در روز‌های دشوار پرداخت. 
کد خبر: ۱۵۴۷۶۱۸

به گزارش جام جم آنلاین از روابط عمومی معاونت صدا، در متن این یادداشت آمده است: می‌دانم که امروز چشمت به مهر دنبال یک همدل دو دو می‌زند تا سر روی شانه‌اش بگذاری و برای گل‌های پر پر شده‌ی میناب، برای سربازان جان برکف که دیگر کنارمان نیستند، برای امدادگرانی که امدادشان با تقدیم جانشان تحقق یافت و برای مردان و زنان متعصب و وطن دوست و مجاهدانی که جانشان برای ایران می‌سوزد و یا می‌سوخت، گریه سر دهی و دل سبک کنی ولی من برای تو که عزیز منی و رفیقم و هموطنم، دست خود را به طرفت دراز می‌کنم و به گرمی دستت می‌فشارم... داستان سر و شانه را می‌گذاریم برای وقت مناسبتر که نه داغ هموطن داشته باشیم و نه هوای دفاع و پیروزی و نه تلواسه‌ی آرامش خانواده و دوستانمان و نه خشم بی انتهایی که از اینهمه چشم‌های بسته‌ی جهان و سازمان‌های بی خاصیت و گئده‌های ابتر و لاف زن محافظ حقوق "بشر غربی"جانمان را گرفته... عزیز جانم، برادرم، خواهرم، هموطنم، من و تو به اندازه‌ی تاریخ تمام جهان با هم داستان‌ها داریم. در گوش هم نجوا خواهیم کرد... زمانی که حقیقت بلند سرزمین کهنمان را در سمعک‌های از کار افتاده‌ی جهان با فریادی غرا فرو کرده باشیم. تا آن زمان -که دور هم نیست-، داستان سر تو و شانه‌ی من یا سر من و شانه‌ی تو بماند... ما از گذشته با هم حساب و کتاب داریم رفیقانه و سفت و سخت... دستم را نمی‌گیری؟

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها