نه پول را بردار، نه فرار کن

فرض کنید قرار است شما یک فیلمنامه بنویسید که در آن تعدادی آدم بد و از خدا بی خبر، یک عده آدم پاک ، معصوم و بی گناه را اذیت می کنند.
کد خبر: ۱۵۳۵۸۸

خب ، این آدم بده داستان شما، بهتر است کمی تا قسمتی چاق باشد. بداخلاقی یکی از خصوصیات بارز این آدمهاست. اگر اعضای خانواده این آدم هم هر کدام یک خصوصیت منفی داشته باشند، دیگر نور علی نور است. دیگر چی؛ مثلا می شود پسرش معتاد باشد یا چه می دانم ، دخترش هم لااقل یک بار نامزدی اش را به هم زده باشد، بقیه اش مهم نیست ؛ مهم این است که مطمئنا گذشته از همه ویژگی های شخصیتی ، ظاهری و خانوادگی ، این آدم «پولدار» باشد.
مرور مختصر سریال هایی که این اواخر دیده اید، صحت این ادعا را ثابت می کند. آدم بدهای ما در این اواخر بدون استثنا در سطح بالایی زندگی می کنند؛ خوب می خورند و خوب می پوشند و برای رسیدن به این رتبه و جایگاه ، همه چیز را زیر پا می گذارند. فیلمنامه نویسان ما تمام این ویژگی ها را کم و زیاد در شخصیت های منفی داستانشان می گنجانند تا حس همذات پنداری و همدردی مخاطبی که ما هستیم ، خیلی خوب و واضح در برابر آدم خوب و مظلوم قصه برانگیخته شود.
واقعیت این است که جامعه به پولدارها نگاه خوبی ندارد و این روحیه در ناخودآگاه جمعی ما هم ثبت شده. برای همین هنوز وقتی آدم پولداری را می بینیم که مثلا با ماشین فلان مدلش از کنارمان رد می شود، به زمین و زمان بد و بی راه می گوییم.
این وسط بین کسی که با دزدی ، احتکار، ربا و خوردن مال مردم به ثروت رسیده ، با دیگران هیچ تفاوتی نیست و همان دیدگاه بدبینانه تاریخی ما به این جماعت باعث می شود، کمتر به این فکر کنیم که ممکن است این موقعیت و شرایط اقتصادی ، حاصل کار و تلاش و خلاقیت خود او باشد و نه پولهای بادآورده ای که زمانی تصمیم داشتیم بپرسیم از کجا آورده اند!
این که اساسا این دیدگاه از کی و چطور در ناخودآگاه جمعی ملت نهادینه شده ، به یک تحقیق وسیع اجتماعی نیاز دارد؛ ولی عجالتا می شود ریشه اش را در دهه 60 و اوایل انقلاب و دیدگاه های حاکم آن دوره جستجو کرد. همین دیدگاه بود که باعث شد کارخانه ها و مراکز صنعتی بدون توجه به مختصات جانبی آنها مصادره شود. حدود 30 سال زمان لازم بود تا به این نتیجه برسیم یا ناچار شویم بپذیریم در زمینه های اقتصادی باید خیلی از ملاحظات دیگر را هم در نظر گرفت و نباید همه را با یک چوب راند.
اما این وسط یک دو گانگی اساسی وجود دارد؛ دیدگاه اجتماعی که به صورت یک هنجار بیان می شود این است که پول اصل نیست و چرک کف دست است و از این حرفها؛ اما در عمل ، مسابقه عجیبی برای رسیدن به نوک همان هرمی که همه در این سالها تخطئه اش می کردیم و هنوز هم می کنیم ، شکل گرفته ؛ مسابقه ای که متاسفانه خط پایانی هم ندارد و برخلاف هر مسابقه ای ، هیچ اصول و قاعده خاصی هم بر آن حاکم نیست.
به هر حال حالا به این نتیجه رسیده ایم که گذشته از فرار مغزها، باید از فرار سرمایه ها هم جلوگیری کرد و حتی راهکارهایی برای جذب سرمایه ها اندیشید. مفهومی به اسم «کارآفرینی» شکل گرفته و حتی به صورت آکادمیک و در قالب یک رشته دانشگاهی در مقطع کارشناسی ارشد هم تدریس می شود. خلاصه این که همه چیز -لااقل در کلام - به سمت ترویج روحیه تولید و خلاقیت سوق پیدا کرده است.
کارآفرینی یعنی ایجاد کسب و کار و انجام فعالیتی که هدف اولش درآمدزایی برای یک نفر یا بیشتر باشد. درست قضیه هم همین است . در متون مذهبی ما هم هیچ جا داشتن پول و سرمایه مذموم نیست .نمونه همه اینها در سریال های پخش شده یا در حال پخش زیاد پیدا می شود. یک دلیلش هم ، البته جذابیت زندگی آدمهای پولدار است. به هر حال ابزار، لوازم و طرز زندگی آنها هم برای بیننده جذاب است و هم برآورد کار را بالاتر می برد. می گویید نه؛ همین سریال «بیداری» را ببینید که تازه شروع شده ؛ اما به عنوان یک نمونه خوب و نسبتا درست هم می شود از «راه بی پایان» اسم برد که در میان مشابه هایش شخصیت پردازی درستی داشت.
برگردیم به مقدمه یادداشت. شما قرار بود یک فیلمنامه بنویسید و در طراحی شخصیت هایتان به یک آدم بد احتیاج داشتید. همه اینها را گفتم که بگویم ، سر جدتان یادتان باشد، اگر قرار است آدم بده قصه تان پولدار باشد تا هم از جذابیت زندگی پرزرق و برق آنها استفاده کنید و هم قصه تان را پیش ببرید، حواستان باشد که این پول را چگونه به دست آورده است.


جابر تواضعی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها