سال به سال ، دریغ از پارسال

قصد این نوشته ، تعریف از مجموعه چارخونه نیست ، چراکه جایی برای تعریف و تمجید از آن وجود ندارد، جز آن که چارخونه توانسته است بخوبی مقداری از آنتن شبکه 3 سیما را پر کند
کد خبر: ۱۵۲۲۳۴
که البته کار کمی نیست!
اما اگر از نقاط قوت این مجموعه مثلا از شوخی بانمک آن با موسسه های کنکور بگذریم ، باید گفت چارخونه هست ، چون اگر نباشد مجموعه طنز 90 قسمتی باید از کنداکتور شبکه 3 حذف شود که با توجه به رقم بودجه ای که صرف ساخت این گونه مجموعه ها می شود، کار عاقلانه ای نیست که این پول خرج نشود (قصدمان آجر کردن نان دیگران نیست).
چارخونه با این که مجموعه ای است تلویزیونی اما در آن ، کمتر توجهی به طنز و کمدی موقعیت می شود. هرچند در شروع مجموعه ، شاهد رگه هایی از کمدی موقعیت و توجه به آن بودیم ولی این امر در ادامه به فراموشی سپرده شد. اما بحث در این نوشته اصلا درباره محتوا و مضمون و موضوعات این مجموعه نیست و ابدا کاری به این که چارخونه چه دارد می گوید یا چه می خواهد بگوید یا چه باید بگوید نداریم ، بحث اصلی درباره این نکته است که چرا باید سازندگان مجموعه ای که یک ماه کامل (ماه رمضان) فرصت برای بازسازی داشته اند، کاری خلاقانه انجام نداده اند و کیفیت این مجموعه در پخش مجدد پایین آمده است.
نکته دیگر این است که حرکات و تیک های رفتاری و اتفاقات خنده دار چارخونه در نازل ترین سطح ممکن اتفاق می افتد و طبق معمول مجموعه های طنز، یک عده کلاهبردار افتاده اند دنبال هم و درست مثل بیشتر مجموعه های طنز، یک نفر آدم درست و حسابی بین شان پیدا نمی شود. البته چارخونه در ایجاد طنز شنیداری (رادیویی) موفق است و طنز آن بیشتر کلامی است. باعث تاسف است که سازندگان چارخونه جواد رضویان را با این شکل و شمایل وارد داستان کرده اند. براستی شخصیت شنبه بجز نوع خاص کلام و لباس و کلاه خاص چه چیز افزون تری دارد؛
آیا جز این که فارسی دری را دری وری حرف می زند و گاهی ساز می زند و نقیضه ترانه های معروف را می خواند چه چیز دیگری برای مخاطبان این مجموعه به ارمغان آورده است؛ پیشتر هنگام پخش مجموعه شبهای برره هم شاهد بودیم که از لهجه ها و گویشهای محلی برای خنداندن مردم در رسانه ملی استفاده شده بود. گویا کمتر نویسنده طنزی پیدا می شود که بتواند به زبان فارسی ، طنز بنویسد و نمک نوشته اش با زبان رسمی به دل بنشیند و زیر و زبر کلمات را عوض نکند.
مساله مهم دیگر این است که مخاطب در مواجهه با چارخونه ، متوجه نمی شود با چه پیامی روبه روست ، اصلا معلوم نیست که چارخونه طنز است؛ سیاسی است؛ اجتماعی است؛ هجویه است؛ می خواهد فقط بخنداند یا لابه لای داستان ها و دیالوگ های آن ، رمزها و کدهایی پنهان است؛ بازیگران چارخونه هم همان تیپ های قبلی خود را ارائه می کنند چه در تکرار کلامی و تکیه کلام ها و هم در تکرار تیک های رفتاری مثل نشان دادن استرس یا ترساندن یکدیگر که گاه موفق عمل می کند.
خاطرم هست چند سال پیش ، در یکی از برنامه ای رادیو جوان ، کاراکتری طراحی شده بود به نام افشین خاطره که هر بار خاطراتی ساختگی را روایت می کرد، اصلا تعریف و روایت کردن یعنی سبک رادیو، حال چگونه است که یک کاراکتر که فقط دیالوگ محور است و فقط خاطره تعریف می کند، در یک مجموعه طنز 90 قسمتی اینقدر پررنگ می شود؛ نکته جالب درباره شخصیت هاست که همیشه عصا قورت داده و منظم می ایستد و خاطره تعریف می کند.
نکته جالب دیگر این است که قبل از ماه مبارک رمضان ، انتقادهایی نسبت به استفاده از گویش افغان و فارسی دری شده بود و حتی هموطنان افغان مقیم ایران و شهروندی چون محمدکاظم کاظمی ، شاعر برجسته معاصر به این مساله اعتراض کردند اما استفاده از گویش افغان در این مجموعه نه تنها کم نشد که تعداد شخصیت هایی که به تقلید از زبان مردم افغانستان و هموطنان خراسانی ما صحبت می کنند، افزایش نیز یافته است.


رضا ساکی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها